تحقیق هوش هیجانی

مقدمه

یکی از عمده ترین دلایل «هوش هیجانی»  نزد زنان در بهداشت روانی و احساس خود ارزشمندی است. پدیده هوش هیجانی رابطه مستقیمی با چگونگی نگرش فرد نسبت به خود واحساس خود ارزشمندی وی دارد. در درمان هوش هیجانی هم برای کاهش اضطراب و افزایش مهارتهای اجتماعی (مثل شمرده و رسا صحبت کردن، برقراری ارتباط بصری با مخاطبین و…)، بدون توجه اساسی به اصول و روشهای تقویت بهداشت روانی اقدام مؤثری انجام نمی پذیرد.هوش هیجانی وبهداشت روانی از مهمترین هدفهای در هر جامعه ای است و برخورداری از حس « هوش هیجانی » و «بهداشت روانی» قوی به مثابه ی یک سرمایه ی ارزشمند حیاتی، برای همه ی انسانها، بویژه زنان که از مهارتهای اجتماعی کمتری بهره مند هستند، از مؤثرترین عوامل پیشرفت و شکوفایی استعدادها و خلاقیتها به شمار می آید. به طور کلی فرآیندهای شناختی، احساسات، انگیزه ها، برقراری روابط فی مابین، شیوه زندگی، تصمیم گیریها و انتخابهای ما قویاً متأثر از چگونگی هوش هیجانی احساس و بهداشت روانی است.یک اراده قوی در گرو بهداشت روانی قوی و استوار است.تسلیم ناپذیری، مطمئن، مصمم و راسخ قدم بودن از صفات برجسته رهبران بزرگ تاریخ انسانهاست. به عبارت دیگر تنها عوامل تعیین کننده ی رفتار، بهداشت روانی و احساسی است که ما نسبت به خودمان داریم. به قول «مازلو[۱] »(۱۹۵۴) ما برای سلامت روانی خود نیاز به احساس بهداشت روانی مثبت و قوی داریم. بنابراین برای برخورداری از بهداشت روانی، انسان نیاز دارد که از احترام و شأن اجتماعی مطلوب و نگرش مثبت به خویشتن بهره مند باشد ( دکتر افروز،۱۳۸۵)

بیان مسئله:

یکی از بزرگترین و در عین حال ضروری ترین نیاز های روانی بشر امروز، میل به داشتن ارتباط اجتماعی با دیگران است، از طریق چنین ارتباطی است که آدمی کلیه نیازهای فیزیولوژیک و روانی خود را برآورده می سازد.

درکمبود هوش هیجانی شدید زندگی و فعالیت فرد فلج شده و این مشکل عملا او را از فعالیتهای عادی روزمره باز میدارد. کم بود هوش هیجانی شدید به علت ایجاد محدودیت شدید در عملکرد فرد موجب تقلیل کارآیی و بهره وری افراد نیز میشود و در جامعه نیز آثار زیانبار خواهد داشت بنابراین مقابله با علائم و عوارض این مشکل بسیار مهم و اساسی است.

با رفع این مشکل رفتاری استعدادهای افراد که در پس ابرهای تیره هوش هیجانی پنهان شده بودند بروز پیدا میکند و در نتیجه جامعه ای خواهیم داشت با افرادی دارای بهداشت روانی بالا که میتوانند با این ابزار مفید به موفقیتهای بالایی دست یابند،

در واقع یک جامعه موفق از افرادی با بهداشت روانی بالا تشکیل می یابد.

اهمیت و ضرورت پژوهش:

در جامعه ما درصد زیادی از افراد مخصوصا قشر جوان بهداشت روانی پائینی دارند و از نداشتن هوش هیجانی رنج می برند و این باعث می شود که آنها لذت زیادی از زندگی نبرند و مدام به دلیل تصورات منفی که نسبت به خودشان دارند زندگی را به کام خود و اطرافیانشان تلخ کنند، ولی این مشکل از آن جمله مشکلاتی است که به راحتی قابل حل شدن می باشد، زیرا بهداشت روانی پدیده ای است اکتسابی و نه  ذاتی و هر فر ی میتواند با استفاده از روشهای علمی و با روحیه ی امیدواری برای تغییر شخصیت خود اقدام کند، و ضرورت این پژوهش در این است که با نشان دادن رابطه ای که  بین هوش هیجانی و بهداشت روانی وجود دارد راه هایی برای ارتقای بهداشت روانی و رفع پین بودن هوش هیجانی ارائه دهد و هم چنین این موضوع را روشن سازد که هر کسی تنها با استفاده از قدرت اراده اش میتواند بهداشت روانی بالایی داشته باشد و با وجود آن از زندگیش لذت ببرد.

هدف پژوهش:

بررسی و مقایسه میزان هوش هیجانی و بهداشت روانی زنان خانه دار و زنان شاغل در سال ۱۳۸۹-۱۳۸۸ .

فرضیه پژوهش:

  • میزان هوش هیجانی زنان خانه دار بیشتر از زنان شاغل است.
  • میزان بهداشت روانی زنان خانه دار کمتر اززنان شاغل است.
  • بین میزان هوش هیجانی و بهداشت روانی زنان شاغل رابطه عکس وجود دارد.
  • بین میزان هوش هیجانی و بهداشت روانی زنان خانه دار رابطه عکس وجود دارد.

متغیرهای پژوهش:

  • متغیر مستقل : بهداشت روانی
  • متغیر وابسته : هوش هیجانی
  • متغیر کنترل : جنسیت ،شغل

تعریف مفاهیم :

تعریف مفهومی:

الف) واژه بهداشت روانی:

– خود باوری، احساس اعتماد به توانایی ها، شایستگی ها و داوری خویش. (لغت نامه دهخدا ۱۳۸۶– فرهنگ فشرده آکسفورد[۲]  ۱۳۸۶)

– افتخار و احساس خوب از خود.(عباسی ، یونس ۱۳۸۸)

– بهداشت.حالتی ازخویهای هیجانی،روان شناختی واجتماعی است که باروابط میان فردی خشنود کننده،وثبات هیجانی مشخص می شود. ( فرهنگ فارسی معین ، ۱۳۷۶)

 

تعریف عملیاتی :

  • هوش هیجانی: میزان هوش هیجانی بوسیله پرسشنامه۴۴ سوالی شرکت هوش آزمای نوید سنجیده شد.
  • بهداشت روانی : میزان بهداشت روانی بوسیله پرسشنامه محقق ساخته ۳۲ سوالی بر روی زنان مورد سنجش قرار گرفت.

 

فصل دوم :

ادبیات و پیشینه ی پژوهش


    مقدمه

     مطالب این فصل از این قرار است:

  • تعریف متغیرهای بهداشت روانی و هوش هیجانی
  • بررسی نظریه های مربوط به این دو موضوع.
  • ارائه راه های افزایش بهداشت روانی و درمان هوش هیجانی.
  • بررسی پیشینه تحقیق مربوط به موضوع پروژه.

 

الف- بهداشت روانی

بهداشت روانی چیست؟

بهداشت روانی یک ارزشیابی کلی درباره ی فضایل وقابلیت ها ی

بهداشت روانی مقوله ای است که برای تک تک انسان ها از ارزش واهمیت بسیارزیادی برخوردارمی باشد .زمانی که صحبت ازاسترس وتنش های فراوان به میان می آید، بهداشت روانی معمولا یکی از خصوصیات افراد حرفه ای وموفق به شمارمی رود. گرچه بهداشت روانی از اهمیت فراوانی برخوردار می باشد ، اما مساله ای که مطرح می شود ، این است که چگونه می توان به طورواقعی بهداشت روانی را ایجاد کرد وآن را زنده نگه داشت ؟

اولین نماد درونی همان بهداشت روانی رضایت خاطرست از احساس توانایی های مان ونماد درونی آن نیزهمان تبسمی است که برلب داریم .

دکتر سیف می گوید ؛خیلی مشکل است بهداشت روانی یا تعریف کرد.

رودریک گراهام[۳] معتقد است که یکی ازجنبه هایی که می توان ازآن منظر به بهداشت روانی نگاه کرد، این است که هرفردبتواندسازگاری رفتاری از خودش نشان بدهد. تا بادشواری های زندگی برخود کند،حدودبیست تا چهل مرتبه بتواندخود را با رویدادهای زندگی سازگاری برقرار کند.متاسفانه برای بیشتر افراد این ارزیابی ها با آن چه از خودشان انتظار دارند ، فاصله ی بسیار زیادی دارد وبیشتر ارزش یابی ها شکل سازگارانه به خود می گیرد.تحقیقات گویای این مطلب هستند که دریک فرد معمولی ،از این ارزیابی ها جنبه ی منفی دارند وتنها بیست درصد از آن ها مثبت می باشند.( شان ریس[۴] و رودریک گراهام، چاپ اول ۱۳۷۶)

بهداشت روانی دیدگاهی است که به فرد اجازه میدهد تا از خود تصویری مثبت و واقعی داشته باشند. افرادبهداشت روانی به سلامت روانی خوداعتماد میکنند٬ به طور کلی حس میکنند که برزندگیشان کنترل و سازگاری دارند٫ و باور دارند که در یک طیف منطقی قادر به انجام کارهایی که بر زندگی آنها تاثیرمثبتداردتسلط دارند. افراد با بهداشت روانی انتظارات واقع گرایانه دارند. حتی وقتی که بعضی از انتظاراتشان برآورده نمیشود دیدگاه مثبتشان را حفظ میکنند و خودشان را قبول دارند.

آنهایی که بهداشت روانی کمتری دارند برای اینکه در مورد خودشان احساس خوبی داشته باشند به مقدار زیادی به تایید دیگران وابسته هستند. آنها معمولا از ریسک کردن اجتناب میکنند به خاطر اینکه از شکست میترسند. معمولا انتظار موفق شدن ندارند.بهداشت روانی الزاما خصوصیتی نیست که در همه ابعاد زندگی فرد تبلور داشته باشد. معمولا افراد در بعضی از جنبه ها بهداشت روانی دارند (مانند درس یا ورزش) اما در بعضی از جنبه ها اصلا بهداشت روانی ندارند(مثل تیپ و قیافه یا روابط اجتماعی). (بیابانگرد ، اسماعیل ،۱۳۷۷)

بهداشت روانی اولین ایستگاه حرکتهای موفقیت آمیز در عرصه زندگی است. بهداشت روانی شاخص شجاعت و قدرت ابراز وجود است،توانمندی یک فرد را در عرصه زندگی و در مواجهه با مسائل نشان میدهد، در انسان قاطعیت می آورد و او را از بقیه افراد متمایز می کند. بهداشت روانی پیش نیاز ارتباطات زیبا و پر حاصل انسانهاست.(آزمندیان،علیرضا،۱۳۸۲)

بهداشت روانی مساله ای است که هر روز با آن مواجهیم و فردی که بهداشت روانی دارد، خود را شایسته می داند و شایستگی، ویژگی عام شخصیت اوست، این نگرش مقطعی و زودگذرنیست.
احساس  توانایی و دریافت واقع بینانه از خودودیگران، جزو امتیازات افرادی محسوب می  گرددکه از بهداشت روانی برخوردارباشند،  و از حالت ناامیدی و یاس وهمچنین داشتن تصور نادرستی از قابلیت ها جلوگیری می کند، وی هرگز مدعی نیست که تمام قابلیت های بالفعل  را داراست، بلکه راه وصول را برای خود هموار و باز می بیند.

و کسانی که از بهداشت روانی برخوردار باشند در امور روابط اجتماعی و مشاغل موفق بوده اند در غیر این صورت شخصیتی کاذب و دروغین دارند، چون زمینه و توان رسیدن به آرزوهای مطلوب برایش فراهم نیست، همواره یاس و ناامیدی را تجربه می کند و دچار افسردگی می شود.

عاقبت افرادی که چنین تصوری از خود دارند، جز انزوا و محدود نمودن خویش، برای پوشش وضعیت دروغین یا فعالیت های ریاکارانه چه می تواند باشد؟

به تعبیر یکی از روان شناسان مشهور: « بهداشت روانی کاذب، همانند گنجی است که در وسط آن دینامیت کار گذاشته شده است و مایه  تخریب و ویرانی خواهد شد.»فردی که ازبهداشت روانی خوبی برخوردارباشد.توانایی کامل برای ایفای نقش اجتماعی روانی جسمی در بردارد و می تواند صفتهای خود را با دنیای بیرون و درون حل کند و اگر شخص توان انجام دادن سازگاری با محیط نداشته باشد تعارض های او به صورت نوروز نشان میدهد و نه شخص نوروتیک تبدیل می شود.   (نداف صغری،علیزاد غلام ۱۳۸۷)

اغلب مردم معناى واقعى کلمه «بهداشت روانی» را به خوبى درک نمى کنند … به همین دلیل آن نوع از بهداشت روانی را که مطلوب و مورد نظر است، در زندگى تجربه نمى کنند چون فکر مى کنند بهداشت روانی یعنى اینکه از لحاظ جسمانی سالم باشد. در صورتى که بهداشت روانی واقعى و حقیقى آن است قبل ازاینکه ازاین لحاظ باشد از لحاظ روانی سالم بوده وخیلی افرادی هستندکه از لحاظ جسمی سالم نبوده ولی از سلامتی روانی بالای برخورداربوده واین دو باهم ایجادسلامت روانی می کنند

بهداشت روانی یعنى دیدن خود به عنوان فردى توانا، با کفایت، دوست داشتنى و منحصر به فرد.

به تعبیر دیگر، بهداشت روانی یعنى آن احساس و شناختى که از توانایى ها و محدودیت هاى بیرونى و درونى خود دارید. بنابراین وقتى که بهداشت روانی را براساس آنکه و آنچه به راستى هستید و نه براساس موفقیت ها و دستیابى ها یا شکست ها و ناکامى هاى خود بنا مى کنید، چیزى را در خود خلق مى نمایید که هیچ کس و هیچ چیز یاراى گرفتنش را از شما نخواهد داشت. حال با توجه به مفاهیم بالا مى توان گفت بهداشت روانی واقعى همواره در درون شما تولید مى شود نه از بیرون. بهداشت روانی واقعى زاییده تعهد شما به خودتان و دیگران است. این تعهد که هر آنچه لازم باشد، انجام خواهید داد تا به خواسته ها و نیازهایتان برسید.

بهداشت روانی باور شخصى شماست نسبت به روح خودتان به عنوان یک انسان.

بهداشت روانی حقیقى، این نیست که نترسید. بلکه آن است که بدانید و مطمئن باشید با اینکه مى ترسید؛ اما بى گمان دست به عمل خواهید زد.( فتاحی، سید حمید،۱۳۸۷)

افتخار و احساس خوب از خود یعنی بهداشت روانی .بهداشت روانی در حالت چهره , رفتار ,صفت افراد مشخص می شود. ویژگیهای افراد دارای بهداشت روانی : برخورد باز و گشوده , اراده و پشتکار در بهداشت روانی نقش بسیار مهمی بعهده دارند . اراده و اختیار هر انسان به خود او بستگی دارد یعنی هر چه در زندگی روزانه , فعالیتهای خود را واقع بینانه مورد ارزیابی قرار داده و خودگوئی مثبت داشته باشیم اراده ما محکم تر و اشتباهات ما کمتر خواهد شد , در نتیجه با بهداشت روانی بیشتری ,جهت دهی فعالیتهایمان بهتر خواهد شد .( منتظر الظهور، اکرم، ۱۳۸۸)

خصوصیات افراد دارای بهداشت روانی بالا

  • برخوردار از مرکز کنترل درونی: غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.
  • از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت میکنند.
  • میانه روی را در افکار، احساسات و رفتارهای خویش حفظ میکنند.
  • این افراد نسبت به خود آرامش دارند یعنی به طورنسبتا معمولی احساس امنیت وکفایت دارند
  • همواره در حال پیشرفت و ترقی بوده و از ریسکهای مثبت در زندگی بیم ندارند.
  • هنگامی که از آنان پرسشی میگردد حالت تدافعی بخود نمیگیرند.
  • در برابر موانع و مشکلات به آسانی تسلیم نمیگردند.
  • از آنکه در کاری شکست بخورند ویا در حضور دیگران نادان بنظر برسند ابایی ندارند.
  • توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند.
  • به خویشتن و توانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.
  • باور دارند که فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم میباشند.
  • نیازی به کمالگرایی ندارند.
  • هیچگاه خودشان را با دیگران مقایسه نمیکنند.
  • (رهبری. بابک.۱۳۸۷)

خصوصیات افراد دارای بهداشت روانی پایین

–   مرتبا خودشان را مورد انتقاد وسرزنش قرار می دهند.

–  در پذیرش تعریف وتمجیدها وتعارفاتی که به آن ها می شود مشکل دارند،تصور می کنند سزاوار آن ها نبوده ویا دیگران در صدد تمسخر آن ها می باشند.

–  معمولا احساس می کنند قربانی رفتار دیگران هستند.

–  احساس تنهایی می کنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند.

–  در درون خود احساس خلاء و پوچی می کنند.

–  احساس می کنند با دیگران تفاوت دارند.

–  احساس افسردگی ،گناه وشرمساری می کنند.

–  نسبت به توانایی های خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند.

–  از موقعیت های نو و جدید می هراسند.

– دچار هراس اجتماعی می باشند.

–  قادر به مدیریت زمان خود نمی باشن-  خود را درگیر مواد مخدر ویا روابط مخرب می کنند.

–  از تعیین یک هدف مشخص وپیروی از آن عاجز می باشند.

–  ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.

–  معمولا عصبانی وپرخاشگر می باشند.

–  تحمل عیب وکاستی را نداشته و کمال گرا می باشند.

–  از ابراز عقاید واحساسات خود خودداری می کنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران هراس دارند.

–  وابستگی هیجانی دارند و برای دستیابی به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود  وابسته می باشند.

–  در مقابل انتقاد ،اظهار نظر و سرزنش های دیگران آسیب پذیر هستند.(عزیزی. محسن.۱۳۸۸)

عوامل مؤثر در کاهش بهداشت روانی :

۱- عوامل بیرونی : شرایط محیط خانوادگی و کاری ، مدرسه و اجتماع

محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی بهداشت روانی شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست. در محیط های اجتماعی نیز ممکن است افرادی وجود داشته باشند که با تمسخر و یا ایرادهای خود دیگران را تحقیر کنند.محیط کار افراد نیز روی بهداشت روانیشان تاثیر دارد. اگر کارهای اشخاص مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکاران وجود فرد را نادیده بگیرند، بهداشت روانی کاهش پیدا خواهد کرد.

 

2- عوامل درونی : عوامل ژنتیکی و فیزیولوژیک ، وضعیت روانی؛ وضعیت جسماتی و تنشهای روحی – عصبی،عوامل ارثی ، اضطرابها ، وسواسها و ترسها ؛ مشکلات جسمی و ناتوانی ، نازیبایی و نامرتبی وضعیت ظاهری کاهش دهنده ی میزان بهداشت روانی افراد می باشد . (والی زاده. ۱۳۸۷)

 

 

انواع بهداشت روانی

بهداشت روانی دارای انواع و اقسام مختلفی است و شما به منظور آنکه اقتدار شخصی لازم را به دست آورده و رضایت و غنایی که استحقاقش را دارید تجربه کنید به همه انواع بهداشت روانی نیاز دارید.

۱- بهداشت روانی رفتاری :

بهداشت روانی رفتاری به معنای قابلیت و توانایی در عمل کردن و انجام دادن کارهاست . از کارهای ساده گرفته تا کارهای سخت.

 

2- بهداشت روانی معنوی و مذهبی :

دومین نوع بهداشت روانی که مهمترین آنها می باشد بهداشت روانی معنوی و مذهبی است . این نوع از بهداشت روانی همان اعتماد و ایمان شما به خالق و جهان هستی و کل آفرینش و موجودات است . این ایمان روحی که زندگی هدف و نهایتی مثبت را در پی خواهد داشت و شما به خاطر هدفی اینجا هستید و زندگی چندین ده ساله تان بر روی این کره خاکی هدف و مقصودی را دنبال می کند.(روزنامه جمهوری اسلامی ۱۳۸۸)

تاثیر وراثت و محیط دربهداشت روانی

دراکتسابی بودن یا توارثی بودن بهداشت روانی می توان ادعا کرد این عامل یک امرکاملا اکتسابی است . به عبارتی وجود یا فقدان بهداشت روانی تا حد زیادی به دوران کودکی ، محیط ونحوه ی برخورد اطرافیان با کودک مربوط می شود.درواقع از همان اوان کودکی درخانواده عدم یا وجود بهداشت روانی شکل می گیرد. (سید حیدری. بتول. ۱۳۸۷)

از آنجایی که بهداشت روانی صفتی ارثی نیست، اگرشخص ضمن انجام فعالیت‌های گوناگون مدام دچار محدودیت شود و نتواند تجارب مفیدی در زندگی کسب کند، ترسو، کم‌رو و خجول بار آمده و قدرت تصمیم‌گیری مناسب هم نخواهد داشت. (سلحشور، ماندانا، ۱۳۷۹)

نظریه های دانشمندان در رابطه با بهداشت روانی

اکثر روان شناسان برخورداری از بهداشت روانی یعنی ارزیابی مثبت ازخود داشتن را به عنوان عامل مرکزی واساسی در سازگاری عاطفی ــ اجتماعی افراد می دانند . این باورگسترش یافته ودارای تاریخچه ی طولانی است . ابتدا روان شناسان وجامعه شناسان ازجمله ویلیام جیمز[۵]، هربرت مید[۶] وچارلز کولی[۷] براهمیت بهداشت روانی تاکید داشتند.

سال های بعد روان شناسان نظریه ها را با کارهای تجربی درهم آمیختند  و نتیجه گرفتند که بهداشت روانی با شادکامی وکارکرد مفید داشتن رابطه ی متقابل دارد.

 

پالمر[۸]  ۱۹۶۷ ؛ حس بهداشت روانی را دررابطه با نظرات پیاژه توضیح د اده است وی دربررسی ها یش نشان داد که بهداشت روانی بیش از اندازه زمانی در فرد به وجود می آید که وی بپذیرد برای تمام مشکلات راه حل کافی وجود ندارد و بسیاری از این مشکلات اجتناب ناپذیر می باشد . وبه واسطه ی این بهداشت روانی ، فرد از جستجوی بی مورد برای یافتن راه حل مناسب برای مشکلات دست می کشد.

پپ[۹] و همکاران ۱۹۸۹ ، به این نتیجه رسیدند که وجود شکاف و فاصله بین خود ادراک شده وخود ایده آل عاملی است که مشکلات مربوط به بهداشت روانی را به وجود می آورد. خود ادراک شده همان خود پنداره است یعنی یک دیدگاه عینی درباره ی مهارت ها ، صفات و ویژگی هایی که دریک فرد وجود دارد یا فرد فاقد آن هاست ..خود ایده آل عبارت است از تصوری که هر فرد د وست دارد ازخود داشته باشد.(سید حیدری. بتول.۱۳۸۷)

 

ویژگی‌هایی که بهداشت روانی به ارمغان می‌آورد :

 مسئولیت پذیری

 فرد دارای بهداشت روانی مسئولیت خود را با اطمینان کامل می‌پذیرد و از هرگونه ضعف و سستی دوری می‌جوید، او هم‌ چنان که سعی در ارائه نقش مثبتی دارد، تکالیف فردی، خانوادگی و اجتماعی خود را به نحو مطلوب انجام می‌دهد.

پیشرفت‌گرا

انسان مثبت‌گرا و دارای اعتمادبه‌نفس، درصدد پیش‌رفت و افزایش قابلیت‌ها و توانایی‌های خویش است و برای رسیدن به جایگاه برتر، تلاش و کوشش می‌کند.

جدیت و سخت‌کوشی

این امتیاز سبب ایجاد روحیه‌ی تلاش پی‌گیری و مقاومت در انسان می‌شود و فرد را از بی ارادگی و سست عنصری نجات می‌دهد.

پذیرش ناکامی‌ها

آگاهی از محدودیت‌ها و واقعیت‌های موجود می‌تواند تصویری واقع بینانه به انسان ارائه نماید، اگرچه با شناخت توانایی‌ها می‌توان در کسب موفقیت روز افزون گام برداشت، اما قبول شکست و ناکامی به عنوان یک واقعیت در زندگی به کسب تجربه برای نیل به پیروزی کمک می‌کند.

مؤثر بودن

توانایی تأثیر گذاری بر دیگران، معجزه‌ی بهداشت روانی است. فرد دارای بهداشت روانی، چون برای خود حرمت و عزت قائل است، از قله‌ی توانایی‌های خویش بالا رفته و با بروز استعدادهای عالی؛ دیگران را تحت تأثیر و زیر نفوذ خویش قرار می‌دهد. (کهتری ، ۱۳۸۸)


نتیجه گیری

شش نتیجه مهم بهداشت روانی عبارتند از:

۱- آگاهانه زندگی کرددن

۲- خود پذیری

۳- مسئولیت پذیری

۴- قاطعیت با خود و دیگران

۵- با هدف و برنامه مشخص زندگی کردن

۶- یکپارچگی و هماهنگی در رفتار و عمل خود بینی و بزرگ بینی دیگران نیز از آن جمله هستند (ژاگو.پل[۱۰] ، ۱۳۸۵)

راه های افزایش بهداشت روانی :

آگاهانه زندگی کردن : بدانید هدفتان از زندگی چیست و آگاه باشید چه انتظاراتی از خودتان ، زندگی و آیندتان دارید . در زندگی به ارزش های والا تمرکز داشته باشید و نه توجه و تأکید بر ارزشهای دون .

مسولیت پذیری : از مسولیت هایی که به شما محول می شود شانه خالی نکنید و سعی کنید وظایفتان را به بهترین نحو انجام داده و به نتیجه برسانید .

قاطعیت داشتن با خود و دیگران و ابراز وجود : در تصمیماتی که برای خود و یا در ارتباط با دیگران می گیرد مطمئن باشید و با قاطعیت به اونها عمل کنید و دچار تزلزل نشید .

با هدف و برنامه مشخص زندگی کردن : زمانی که هدفتان را در زندگی مشخص کردید برای آنها برنامه مشخصی داشته باشید و طبق اصول خودتان و برنامه هایی که تعیین کردید جلو بروید .

یکپارچگی و هماهنگی در رفتار و عمل : سعی کنید به آنچه که معتقد هستید و در رفتارهایتان نشان می دهید عمل کنید . تعارض در افکار و اعمال مانع افزایش بهداشت روانی میشود.

عدم مقایسه خود با دیگران : همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند.  دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد

مقاومت و تلاش در برابر سختی ها و مشکلات : زمانی که افراد با مشکلات زندگی روبرو می شوند اگر ضعف نشان دهند روز به روز بهداشت روانی خود را از دست خواهند داد اما مقاومت و پایداری در برابر مشکلات و تلاش برای رفع و یا کاهش سختی ها موجب افزایش بهداشت روانی در فرد می شود و روز به روز انگیزه ی تلاش را در وی بالا می برد .

تهیه فهرستی از کارهایی که انجام داده در آنها موفق بوده اید : سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید.

ایجاد مشغولیت های کاری و ذهنی : سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری…                             هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.

همنشینی و مراوده با افراد مثبت اندیش و مثبت نگر : گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.

ب- هوش هیجانی

هوش هیجانی چیست؟

مطرح کنندگان هوش هیجانی ،آنرا بعنوان یک هوش واقعی قلمداد می کنند، برخی آن را مجموعه ای رگه های شخصیتی می پندارند مشکلات موجود در حوزه هوش هیجانی،مطالعه ونگارش مطلوب تمام را دراین زمینه را قدری مشکل نموده وگاهی موجب سردرگمی می گردد به نظر می رسد برای فهم صریح مطالب باید از نقطه مشترک کلی آغاز کرد و بعد به تفکیک مسائل و نتیجه گیری از آنها پرداخت. اولین آزمون های روانی با هدف سنجش تفاوتهای فردی ایجاد شد و از اساسی ترین مباحث مطرح شده در این سنجش هوش وشخصیت می باشد توانایی های غیرشنختی هوش شده دراین سنجش هوش وشخصیت می باشد.                                             توانائی عاطفی(هیجانی)وکرداری درپیش بینی مهارت شخص برای موفقیت در زندگی،اهمیت دارد در حقیقت رفتار هوشمندانه،تلفیقی از مولفه های شناختی،اجتماعی و هیجانی می باشد هوش هیجانی شکلی ازهوش اجتماعی است که توانایی کنترل احساسات و هیجانات خود ودیگران تمایز میان آنها واستفاده از این اطلاعات جهت هدایت تفکر وعامل شامل می شود امروزه بسیاری از محققان معتقدند که اگر فرد از لحاظ هیجانی،توانمند باشد.بهتر می تواند با چالش های زندگی مواجه شود و هیجانات را به گونه موثرتری تنظیم نماید درنتیجه از سلامت روانی بهتر بر خوردار خواهد شد(اکبر زاده۱۳۸۳)

 

مفهوم هوش هیجانی

هیجان ها بسیار پیچیده تر از آن هستند که ابتدا به چشم می خورد در نگاه اول همگی هیجان ها رابه عنوان احساس می شناسیم. ما شادی و ترس را می شناسیم. زیرا جنبه احساسی آنها طبق تجربه ما خیلی بارز هستند. اما احساس ما، فقط جزئی از هیجان ها هستند، هیجان حالت عاطفی هوشیاری یا خودآگاهی است. که در آن مفاهیمی همچون غم،شادی،ترس،نفرت،علاقه، تجربه  می شود.  هیجان از حالت های شناختی و ارادی متمایزاست. به عبارتی هیجان مربوط به احساسات، به ویژه جنبه های خوشایند وناگوار  فرایند ذهنی است.

(آقایاد،شریفی درآمدی،۱۳۸۵)

هیجان ها پدیده ای احساسی-انگیختگی و هدفمند هستند .که به ما کمک می کنند تا با فرصت ها و چالش هایی که هنگام رویداد های مهم زندگی مواجه می شویم،سازگار شویم . برای مثال درمورد ترس،رویداد فراخوان می تواند. شیب های تند اسکی باشد ، در حالی که این آتش احساس، انگیختگی بدون امیال هدفمند و ارتباط های غیرکلامی علنی را در بر دارد. بنابر این اسکی باز تهدید شده، احساس وحشت می کند(جنبه اصلی)قلبش به تپش می افتد(جنبه انگیختگی بدن)شدیدا میل دارد. از خودش محافظت کند. (جنبه هدفمند)چشمانش برتنش وگوشه های جهان به عقب کشیده نشان می دهد(جنبه بیانگر)(ریو[۱۱]  ۱۳۸۵ و۳۱۷۰)

فایده هیجان ها

تحقیق درباره فایده یا وظیفه هیجان ها باکتاب جلوه هیجان ها درانسانها وحیوانات چارلز داروین[۱۲] (۱۸۷۲)شروع شده کتابی از اثر[۱۳] (۱۸۵۹)درباره تکامل گونه ها،شهرت کمتری دارد. داروین درجریان تحقیق کردن درباره هیجان ها به این نتیجه رسید. که هیجان ها به حیوانات کمک می کنند. تا با محیط اطراف سازگار شوند.جلوه های هیجان به اندازه جلوه های خصوصیات بدنی(مانند قد)به سازگاری کمک می کنند. برای مثال فشان دادن سگ هنگام دفاع از قلمرو خود او کمک میکند تا با موفقیت های

خصومت آمیزمقابله کند (بادفاع کردن حریفان) این نوع بیانگر کار کردی است و بنابر این هیجان ها برای انتخاب طبیعی برگزیده شده اند.  از نقطه نظر کار کردی ،هیجان ها به این دلیل تکامل یافتند . که به حیوانات کمک کنند  به تکالیف اساسی زندگی رسیدگی کنند.(اکمق[۱۴] ۱۹۹۴،به نقل ازریو[۱۵]  ۱۳۸۵)                               هنگام تکالیف زندگی هیجان، رفتار را به شیوه مفید برای تکامل ،نیرومند و هدایت می کند.  (احتلال بعداز جدایی معلوم شده است که گریه کردن برای کمک از اعمال دیگر موثرتر است) به طوری که در جدول ۲_۱ نشان داده شده است،طردکاوش وجهت گیری دررابطه با محا فظت، ترسیدن دربرابر پس کشیدن وگریز،نیرومند و هدایت می کند،خشم، برابر نابود کردن جنبه ای از محیط  مثل  دشمن، مانع قید بند، بدن را برای حمله آماده می سازد .انسان ها برای هرتکلیف عمده زندگی واکنش هیجانی متناسب وسازگارانه ای را پرورش داده اند. بنابر این وظیفه هیجان، آماده کردن ما برای پاسخ خودکار، بسیار سریع و از لحاظ تاریخی موفقیت آمیز به تکالیف زندگی است. جدول ۲_۱نشان می دهد که هیجان ها گردانندگان مثبت، کار کردی، هدفمند وانطباقی رفتار هستند.

هیجان موقعیت محرک رفتار هیجان وظیفه هیجان
ترس تهدید دویدن، گریختن محافظت
خشم مانع گازگرفتن، زدن نابودی
شادی جفت بالقوه عشقبازی، جفت گیری تولید مثل
غم از دست دادن فردی درخواست کمک اتحاد
پذیرش عضویت در گروه تیمارکردن مشارکت پیوند جویی
نفرت چیز مخوف استفراغ کردن رد کردن
پیش بینی تازه بررسی کردن کاوش
تعجب موضوع تازه ناگهانی هوشیار شدن جهت گیری

هیجان ها علاوه بر کنار آمدن، وظایف اجتماعی هم دارند.(انراد [۱۶] ۱۹۸۹)، کلتنروهایت[۱۷] ، ۱۹۹۹منستید[۱۸] ۱۹۹۱به نقل از ریو ۱۸۵:۳۳۶ هیجان ها، احساسات را به دیگران منتقل می کنند. بر نحوه ای که دیگران با ما تعامل می کنند تاثیر می گذارند. به تعامل اجتماعی کمک می کنند، روابط را ایجاد، حفظ و قطع می کنند. هیجان ها در رابطه با تعامل اجتماعی، چندین وظیفه دارند. که وظایف اطلاع رسانی (من این طور احساس نمی کنم) هشدار دهنده(این کاری است که می خوا هم انجام دهم) ودستور دهنده( این کاری است که از شما می خوا هم انجام دهید). از آن جمله هستند، جلوه های هیجانی به این طریق ،مشوق های اجتماعی(لبخند و شادی) بازدارنده های اجتماعی (چهره خشمگین)وپیام های غیره کلامی(چهره شرمنده)را منتقل می کنند. که تعامل های اجتماعی را آسان وهماهنگ می کنند.

(فرنالد[۱۹] ،۱۹۹۲،کلنتروباسول[۲۰] ،ترونیک[۲۱] ۱۹۸۹،به نقل از همان) خدمت کردن هیجان ها به ما بستگی دارد، به اینکه چگونه می توانیم، سیستم هیجان  خود را طوری تنظیم  هیجان نه تنظیم شده توسط هیجان را تجربه کنیم.(ریو[۲۲] ۳۳۹،۱۳۸۵)

 

مفاهیم وتعاریف هوش

مفهوم هوش از جمله مشکلی است. که ارائه تعریف جامع از ان به را حتی امکان پذیر نیست. این امر بدان عمدتا بدان سبب است. که هوش یک مفهوم انتزاعی است. که در واقع هیچ گونه پایه محسوس، عینی وفیزیکی ندارد. هوش یک بر حسب کلی برای گروهی از فرایند هاست که از رفتار و پاسخهای اشکار افراد استنباط

می شود. به عنوان مثال می توان فنون حل مساله را مشا هده ونتایج حاصل از بکار بستن این فنون را به طور مستقیم قابل مشا هده و اندازه گیری نسبت بدین سان مفهوم هوش تا اندازه ای شبه را استنباط کرد(مارنات[۲۳] ،به نقل ازذراتی،۱۳۷۵)

عامه مردم هوش را توا نایی، یادگیری درک موقعیت جدید وبر خورد صحیح با موقعیت ما می دانند. در بیان روز مره، شخص با هوش با هوش با صفتهایی مانند؛ دقیق، زیرک، تیزبین، برجسته ومانند؛ این ها توصیف می شود. بر عکس شخص کم هوش با صفتهایی مانند کند.دیگر آموز کودن و…. مشخص می گردد درواقع هیچ نقطه ای در ذهن انسان وجود که بتوان آن را جایگاه هوش دانست، اصطلاح هوش نامی است. که با فرایند های ذهنی فرضی با مجموعه رفتار های هوشمندانه اطلاق می شوند.و نظریه های مر بوط به رفتار هوشمندانه است.(ایکن[۲۴] ،۱۹۸۵،به نقل از ذراتی۱۳۷۵در زندگی قرن ۲۰عادت کرده ایم. هوش بالا را با یک اندیشمند و یا کسی که تحصیلات دانشگاهی دارد، ارتباط دهیم اما هوش به معنای دقیق کلمه توانا یی پاسخ موفقیت آمیز به موقعیت های جدید و ظرفیت فرد برای یادگیری از تجر بیات گذشته تلقی می شود. هوش بستگی به شرایط وظایف و نیاز ها دارد که زندگی برای ما ایجاد می کند. نه به ضریب هوشی، درجه دانشگاهی یا شهرتی بلند آوازه.مطالعه ای در خصوص افرادی که به موفقیت های حرفه ای چشمگیری رسیده بودند، نشان داد، که یک سوم آنها بهره هوشی پایینی داشتند وهوش  حقیقی گسترده ای از مهارت ها را دربرگیرد(ارمسترانگ[۲۵] ۱۳۸۴؛۱۲)روانشناسان هوش را قابلیت عمومی درک واستدلال می دانند. که به شکل های گوناگون جلوه گر میشود. بینه وسیمون[۲۶] (۱۹۰۵)این قوه ذهنی را همان قضاوت می داند که هوس عبارت است از مجموعه یا کل قابلیت فرد برای فعالیت هدفمند، تفکر منطقی و برخورد کارآمد با محیط (اتکسیون[۲۷] و همکاران ترجمه براهنی وهمکاران۱۳۷۹)پیاژه[۲۸](۱۹۶۰)هوش را حالت تعادلی که کلیه استعداد ها سازشی پی درپی از نوع حسی وحرکتی نیرو های شناختی و اکتسابی و چنین تبادلات جذبی و انطباق که بین جسم و محیط صورت

می گیرد، بدان گرایشی تعریف می کنند.

و روان شناسان وابسته به رویکردی مختلف نظریه های گوناگونی ارائه داده اند این نظریه ها را می توان طبق دو دیدگاه دسته بندی کرد که در ذیل به آن اشاره می شود.

طبقه بندی نظریه هوش از دو دیدگاه :

۲-۱ دیدگاه روان سنجی

در نیمه اول قرن ۲۰ روان سنجی دیدگاه غالب در زمینه هوش بود، که به اندازه گیری کار کارکرد های روان شناختی سروکار داشت و سعی روان شناسی برآن بود که تفاوتهای فردی را از خلال آزمون های مختلف همچون واژگان ، اعداد، اشکال و چرخش ذهنی و مانند آن بسنجد اما مشکلی وجود داشت که همه چیز را خراب می کرد.به رغم محبوبیت فراوان آزمونهای هوشی و رشد تصاعدی جنبش آزمون سازی ومعلوم شده بود، که در بعضی وضعیت ها هوش آن طور که ما فکر می کنیم، تعیین کننده قدرتمندی برای نحوه رفتار نیست. 

 

دیدگاه شناختی :

مسلما بهره هوشی یکی از قویترین عواملی است که می تواند، عملکرد بهداشت روانی زنان را در محیط کار محیط کار پیش بینی کند. ودر این به نوبه خود بسیار مهم است با این حال وقتی نوبت به موفقیت در دیگر زمینه های زندگی می رسد،پژوهش هاکه رابطه بهره هوشی وکارایی شغلی را بررسی کرده اند،به یافته های مختلف و نا مطمئن رسیده اند.بعضی از این پژوهش ها نشان می دهد، که بهره هوشی تقریبا۲۵% انعطاف پذیری وسازگاری شغلی را تعیین می کند اما بعضی دیگر این تخمین را بسیار کمتر ودر حد ۵% تا۱۰%می دانند حتی اگر رقم ۲۵% پذیرفته شود. باز هم معنای آن است ۴/۳ سازگاری شغلی، نتیجه بهره هوشی نسبت بلکه از جای دیگر ناشی می شود.(برابری،۱۵۰،۱۳۸۴)پیشرفت روانشناختی در دو دهه گذشته زمینه را جهت بازنگری درمفهوم هوش فراهم ساخت،هدف این بازنگری تحلیل و درک زیر بنایی مولفه هایی  بود که خود اساس عاملی محسوب می شدند .لحظه ای از رویکرد های مولفه ای(با تاکید بر دیدگاه شناختی) را درکار های استرانبرگ[۲۹](۱۹۸۱_۱۹۸۲)می دهیم که اساس آن فرض استواراست که هر آزمونی از یک رشته فرایند های روانی به وجود می آید که در آزمون های هوش مشاهده می شود.

تقسیم بندی هوش بر اساس دیدگاه شناختی

استرانبرگ۱ در زمره اصلاح طلبان حوزه هوش قرار دارد به حمایت از گاردنر[۳۰] الگو های سنتی را مورد انتقاد قرار داده و بر لزوم پذیرش هوشهای چندگانه تاکید می کند. کار هایی از قبیل هوش چند گانه گاردنر۲(۱۹۸۳)هوش هیجانی (۱۹۹۰)هوش افقی برگزینند[۳۱](۱۹۹۵) هوش موفق استرانبرگ۱(۱۹۹۶)افق جدیدی را در حوزه تفاوتهای فردی گشوده اند. که به اختصار به تو ضیح هر یک پرداخته می شود.

۲-۲-۱هوش چندگانه گاردنر۲؛در نظر دارد هوش چند گانه(۱۹۸۳)سعی کرده است. تا حوزه استعداد های انسان را به ان سوی مرز های بهره هوشی بکشاند. در کتاب قالب های ذهن پیشنهاد می کند. که تنها یک هوش وجود ندارد بلکه یک سری از هوش های نسبتا مستقل و متمایز وجود دارند.

ولی درابتدا هفت نوع هوش را بر شمرده وسال۱۹۹۸ یک هوش کلررانبرید این سبب افزود(استرانبرگ۱ و

کافمن[۳۲] ۱۹۹۸)

۲-۲-۲هوش هیجانی: اولین باراین اصطلاح را پایین[۳۳] (۱۹۸۴) در رساله خود که به چاپ نرسیده است به کاربرد.

ریشه های علمی هوش هیجانی را می توان نظریه نورانداریک[۳۴](۱۹۲۰) یافت واین نوع هوش را با توانایی درک خود و دیگران شناخت هر چند بیشتر احساسات وعواطف خویش وسازگاری فردبا مردم ومحیط پیوند دارد.

سالوای ومایر[۳۵] (۱۹۹۷) هوش هیجانی راتوانایی درک هیجانات وعواطف به منظور دست یابی وایجاد هیجاناتی است تاضمن کمک به تفکر بهتر  بتواند به شناخت هیجانات ومحیط بپردازد

هوش واقعی پرکینز[۳۶]: که از نظریه کنیز در ساختار هوش سه بعد اساسی وجود دارد.

الف) بعد عصبی: که در کار کرد سیستم های عصبی افراد اشکار می شود

ب) تجربه ای: که حال یادگاری وتجارب افراد وزندگی روزانه است

ج) اندیشه ای: که به نفس حا فظه وراهبردهای حل مساله اشاره دارد( استرانبرگ[۳۷] ۱۹۹۸)

هوش  موفق اشترانبرگ؛ هوش موفق به توانایی سازش یافتگی با محیط های مختلف، شکل دهی وانتخاب ان برای دستیابی به اهداف مشخص جمعی گفته می شود ومستلزم درک فرد از نقاط قوت وضعف خود به منظور استفاده مناسب ازنقاط قوت وتقویت نقاط ضعف می باشد (استرانبرگ وکافمن ۱۹۹۸) تعاریف اولیه هوش هیجانی در قالب رویکرد توانایی، توسط مایروسالوی[۳۸] (۱۹۹۰) بیان کردند این تعاریف یک دو بخشی ساحل  پردازش اطلاعات هیجانی عمومی  مهارت های درگیر در چنین پردازشی را برای مفهوم هوش هیجانی بکار برده اند اولین نتیجه تعریف که توسط ما یروسالوی بیان گردید، عبارت بود از نوعی پردازش اطلاعات هیجانی شامل ارزیابی صحیح هیجان ها در خود و دیگران، تقلید هر مناسب هیجان، وتنظیم انطباقی هیجان به سادگی که موجب تقویت زندگی می شود.

سپس ما یر ،کارسو وسالوی(۱۹۹۹) این مفهوم را با حفظ شکل دو بخشی آن گسترش داده وهوش هیجانی را بدین صورت تعریف نمودند. هوش هیجانی بر توانایی شناسایی معنای هیجان و روابط بین آنها واستدلال حل مساله مبتنی بر آنها اشاره دارد، هوش هیجانی با ظرفیت درک هیجان ها، درونسازی احساسات مرتبط با هیجان، مهم اطلاعات هیجان ها واداره آنها

سروکار دارد، درپی عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی،تعریف آن نیز به طور اساسی تغییر یافت کلمن[۳۹] درسال۱۹۹۵ هوش هیجانی واجد ۵ حوزه زیر گردید؛ آگاهی از هیجان های خود- مدیریت هیجان ها- خودانگیزی- شناسایی هیجان در دیگران واداره روابط (کلمن۲۰۰۰،۱۹۹۵) با این تغییر مختصر دو وجه مولفان در تعریف هوش هیجانی به سمت مفهوم انگیزش درروابط اجتماعی (اداره روبط) تغییر جهت یافت واین تغییر مفهومی موجب شد که توانایی مهم وپردازش هیجانی با برخی از ویژگیهای دیگر ترکیب شود. یک مدل متفاوت دیگر توسط مایر بار_ان(۱۹۹۷) ایجاد وهوش هیجانی را شامل مجموعه ای از توانا ییها، کفایت های غیر شناختی که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابل با اقتضائات و فشار های محیطی تحت تاثیر قرار می دهد. تعریف کرد.(مایر۲۰۰۱،برر_ان۱۹۹۷)

مدل هوش هیجانی مایروسالوی[۴۰]

مدل هوش هیجانی مایز سالون (۱۹۹۰_۱۹۹۹) یک رویکرد مبتنی به هوش وتوانایی مدار است. در رابطه با سلامتی، تندرستی وکامیابی مطرح شده است، آنها آغاز گران نظریه هوش هیجانی هستند. و زمانی که برای نخستین بار این مفهوم را به کار بردند، مقصود آنها این بود. که توجه روشن تری نسبت به رابطه بین هیجان و شناخت استدلال ایجاد کننده نوشته های آنها در این زمینه به میزان زیادی بر نظریه های بعدی نفوذ داشت ویا برای اکثر تحقیقات عامی، تامل دراین مفهوم بوده است(کارسو[۴۱]،۱۹۹۹) دراین مدل، هوش هیجانی به عنوان توانایی درک وتظاهر وهیجان مهم ، بکار گیری هیجان ها،اداره هیجان ها جهت تقویت رشد شخصی تعریف شده است.(مایرو سا لوی ۱۹۹۷) اما اخیرا مایرو سالوی درتجدید نظر اولیه خود، این بحث را مطرح کرده اند که این تعریف بر تفکر درباره احساسات و قابلیت های متفاوتی بر خوردارند.(گلمن،۲۰۰۰)

زبان تنها وسیله ارتباطی نیست ، حتی کامل تدوین ان نیست چرا که پیام های انسانی، به خصوص آنها که از احساسات وهیجانات وعواطف ما یه می گیرند چنان  پیچیده اند که هیچ کلامی گویا ی آن نیست به همین دلیل گاه یگ نگاه،لحن صدا یا یک حرکت حاوی پیامی است، که نهفته ترین و درونیات فرد سرچشمه می گیرد ومعنای ارتباط را مشخص می کند. مهارت درایجاد رابطه مناسب با دیگران بر توانایی و اعتماد به نفس فرد می افزاید استعداد ودستاوردها را می نمایاند واحترام و قدردانی دیگران را جلب می کند.(کول[۴۲]،۱۲،۱۳۸۱)

 

[1] maslow

[2] axford

[3] Rodrik graham

[4] Shan rice

[5] William James

[6] Herbert mead

[7] Charles Cooley

[8] Palmer

[9] Pep

[10] Zhago pol

[11] rio

[12] Charlz darvin

[13] eser

[14] akmagh

[15] riyo

[16] anrad

[17] keltenrohayt

[18] manestid

[19] fernald

[20] basol keltenro

[21] tronik

[22] riyo

[23] marnat

[24] aycan

[25] armstrang

[26] Bine & seymon

[27] atecsion

[28] piyazheh

[29] estranberg

[30] gardner

[31] bergzinand

[32] cafman

[33] payeen

[34] norandarik

[35] Salvay & mayer

[36] perkinz

[37] estranberg

[38] Mayer&saloy

[39] kolman

[40] Mayer&saloy

[41] karso

[42] cool

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۴ پاسخ

مقاله حقوق بین الملل اسلامی

حقوق بین الملل اسلامی

نظریة اسلام دربارة بنیاد حقوق در این جمله خلاصه می شود که: مقررات الزام آور حقوقی باید بر اساس فطرت و طبیعت انسان استوار باشد، آن هم بر طبق رهنمود هایی که برای بشر از سوی خداوند، فرا می آید.
پس حقوق از نظر اسلام، بنیادی « فطری ـ الهی » دارد. یعنی همان ارزش ها و اصول معنوی که به دلیل هماهنگیشان با طبیعت انسانی، اسلام بر آنها ارج می نهد.
حقوق فطری همانگونه که از نـام آن پیداست، ثمره طبیعت انسـان وهمزاد با فرد انسانی است و بر مبنـای نوعی مشیت الهی بنیـاد یـافته ولـذا محکم و تـغـیـر نـاپذیر است.
قـانون طبیعت یـا فطرت، قـانونی است که خداوند به نیـروی وحـی و حکم و عقل و وجدان مقرر فرموده است و به نیکـی و بـدی وعـدل و حقیقت و واقـع و نفس الامری و خیـر و شـر امـور و غـرایـز جنسی و مهـر و محبت مـادر و پـدر و علایق مذهبی و حب ذات و دلبستـگی به زنـدگـی اجتمـاعی و همکـاری و تعـاون و … نـاظـر است. مثلا حب ذات و حفظ جـان، فطری است، بنـابراین خود کشی خلاف قـوانین طبیعت و فطرت است.
یونـانیـان مروج این فکر بودند که جهان هستی از نظمی مبتنی بر عقل پیروی می کند و عقل خود ناشی از اراده الهی است که سهم بشری آن در نهاد فرد فرد انسان ها نهادینه شده است.
افلاطون در این باره می نویسد: عقلاء باور دارند که زمین و آسمان و خدایان و انسان ها همگی با رشته نـامرئی احترام به نظم و کردار عـاقلانه به یکدیگر پیوسنه اند و به همین دلیل است که نام جهان هستی را نظم اشیاء و احوال نهاده اند نه بی نظمی و بی قاعدگی.
با ظهـور دین مسیحیت الهیـون مسیحی و حقوق دانـان کلیسا عقل الهی را حاکم بر نظم جهان هستی می پنداشتند. در این بینش مفهوم خـدا و نهـاد الهی جـای مفهوم طبیعت و نظم عمـومی را گرفت. بدین ترتیب آنـان حقوق طبیعی را احـکـامی می دانستند کـه دین به اجرای آن فرمـان می داد.
در اسلام نیز حقوق فطری بـا عنـوان مستقلات عقلـی مورد گفتگـو قرار گـرفته است. مستقلات عقلی اموری است که عقل انسان، مستقل و جدا از احکام شرعی بر آن حکم می کند. در نتیجه هر چه را عقل حکم کند، شرع نیز حکم می کند و بـالـعـکـس.
بااستناد به موارد زیر می توان پی برد در اسلام حقوق فطری در نظر بوده و می باشد:
۱ـ حق ولایت پدر و جد در فرزند و نوة صغیر که ولایت ذاتی و ولایت قهری است.
۲ـ اصل استحصاب که عمل به آن در فطرت انسان نهفته است.
۳ـ اصل برائت
۴ـ اصل اباحه
۵ـ اصل تسلط مردم بر اموالشان
۶ـ اصل احترام به پدر و مادر
۷ـ اصل مسولیت و وظیفه شناسی
۸ـ اصل حق گویی ـ حق گذاری ـ حق شناسی
۹ـ عفو و گذشت
۱۰ـ احترام و اکرام بزرگان و رعایت حال کوچکتران
۱۱ـ تشخیص حق از باطل (۱)

از دیدگاه اسلام آن نظام حقوقی درست، استوار و شایستة حکومت بر زندگی انسان ها است، که بنیـادی الهی داشته بـاشد ؛ و چون خدا ـ خـالـق بشر ـ آن را خود تـرسیم می کند، پس قادر است که قواعد و مقررات حقوقی را درست هماهنگ با مقتضای طبیعت بشر قرار بدهد ؛ و باز چون قوانین طبیعی تغییر ناپذیر و ثابتند، ما نیز در زمینة مقررات حقوقی الهام یافته از فطرت، با مقرراتی ثابت سر و کار خواهیم داشت.
تردیدی نیست که حقوق بین الملل اسلامی به معنای مقررات کلی حاکم بر روابط بین المللی یک کشور مسلمان، عمدتاً در دورة دهسالة زندگی سیاسی پیامبر بزرگوار اسلام در مدینه، تکوین یافت. در این مدت قواعد و مقررات از دو مجرا شکل می گرفتند:
۱- نزول آیات قرآنی
۲- سنت پیامبر

منظـور از حقـوق بیـن الملـل اسلامی آن حقـوق بین الملـلی نیست که فقط بر روابـط بین المللی کشورهای مسلمان، حاکم باشد. بلکه منظور از این عنوان همان مقررات قابل اجرا در یک جامعة بین المللی است که کشورهای مسلمان و نا مسلمان، هر دو در آن حضور دارند.
کشور اسلامی می تواند در بسیاری از روابط خارجی خود، از مقرراطی پیروی کند که از منابع حقوق بین الملل عمومی، برخاسته باشند.

منابع حقوق بین المللی و حقوق اسلامی

منابع حقوق بین الملل عمومی:
۱- معاهدات بین المللی:
هر توافقی که میان اعضای جامعة بین المللی بسته شود و هدف از آن ایجاد برخی آثار حقوقی باشد.
۲- عرف بین المللی:
بدین معنا که در پاره ای از مسائل، هر چند کشور ها ننشسته و قواعدی بر صفحة کاغذ ننوشته اند، ولی در عمل، قواعد خاصی را به گونه ای رعایت می کنند که از آن آشکارا التزامشان به رعایت این قواعد استنباط می شود. از نظر قواعد بنیادین اسلامی نیز هیچ مانعی وجود ندارد که یک کشور اسلامی در مواردی که مجاز به بستن معاهده است، بتواند در عمل به ایجاد یک عرف بین المللی هم کمک کند.
۳- اصول کلی حقوق مورد قبول ملل متمدن.
۴- تصمیمات قضایی و نظرات برجسته ترین حقوقدانان به عنوان وسیله ای برای تعیین قواعد حقوقی.
چون در حقوق بین الملل اسلامی، مقررات بین المللی از دیدگاه سک نظام خاص حقوقی ارزیابی می شود، پس ناگزیر باید، منابع آن نیز فرا آموخت.
در اینجا دو منبع اصلی وجود دارد:
۱- کتاب قرآن:
قرآن قانون اساسی و محور اندیشة جامعة اسلامی است و به اعجازش ضامن بقای دین اسلام گردیده است. از مجموع ۶۶۶۰ آیة قرآن، حدود ۵۰۰ آیه راجع به احکام و مقررات عملی آمده است.
۲- سنت:
گفتار، کردار و یا تأیید پیامبر اسلام « ص» است. اما فقهای امامیه، سنت را بدین گونه تعریف می کنند:
گفتار، کردار و یا تأیید معصوم. و منظورشان این بوده که علاوه بر پیامبر، گفته ها و کرده های امامان معصوم را نیز منبع قانون گذاری بدانند.
و دو منبع کمکی:
۱- اجماع:
اتفاق آرای فقهای اسلامی در یک مسألة حقوقی.
۲- عقل:
عقل نزد شیعه و قیاس نزد اهل تسنن منابعی هستند که به یاریشان می توان حکم خدا را کشف نمود.
با در گذشت پیامبر اکرم، جامعة اسلامی وارث نظام حقوقی شد که از آن می توان با عنوان حقوق طبیعی اسلامی (یعنی فطری و الهی) یـاد کرد.(۲)
اسلام مدعی است که ترسیم چنین نظام گستردة حقوقی، در توان هیچ مقام و مرجع دیگری جز منبع وحی الهی، نمی باشد. پس مقررات حقوقی اسلام به راهنمایی و ارشادخداوند بر ما ابلاغ شده است.

جایگاه حقوق بین الملل در نظام حقوقی اسلام
آیـا در اسلام « حقـوق بین الملـل » و « حقـوق داخلی » دو نظام مستقل حقوقی تلقی می شوند، یا یک نظام واحد ؟
اگر صورت نخست را بپذیریم، سر از مکتب دوئالیسم(۳) در آورده ایم و اگر آنها را یک نظام واحد تلقی کنیم، با مونیستها (۴) همصدا شده ایم.
تازه در صورت یکی انگاری حقوق داخلی و حقوق بین الملل، سوال دیگر مطرح می شود. آن اینکه: کدام یک از آن دو تابع دیگری می باشد ؟
اگر معنای حقوق بین الملل را « هر گونه قواعد الزام آوری که حاکم است بر هر گونه روابط بین الملل » بدانیم، آنگاه شامل هر گونه مقررات حقوقی حاکم بر هر گونه روابط بین المللی می شود ؛ یعنی خواه آن مقررات از منبع داخلی یک کشور بر آمده باشد، و خواه از معاهده و عرف بین المللی چه حاکم بر روابط بین کشورها باشد و چه بر روابط یک فرد با کشوری بیگانه، و چه حتی بر روابط دو فرد متعلق به دو کشور مختلف.
در کشورهای اسلامی اگر مقررات بین المللی صد در صد برخاسته از حقوق داخلی کشور اسلامی باشد، هیچ بحثی وجود ندارد ؛ چرا که این دسته از مقررات، جزو لاینفک نظام حقوقی اسلام بوده و هیچ تقدم و تأخری برایشان وجود ندارد. قوانین در عرض هم قرار گرفته اند و هر کدام در جای خود قابل اجرا می باشند.
اگر مقررات از معاهده یا عرف بین المللی برخاسته باشند، یعنی مولود رابطة کشور اسلامی با کشور یا کشورهای دیگر باشد از یک سو دوئالیست ها حقوق بین الملل و حقوق داخلی را دو نظام برابر و مستقل و جدا از هم می دانند که هیچ یک بر دیگری برتری ندارد و ضرورت هم ندارد که یکی تابع و دنباله روی دیگری باشد. بیهی است که اسلام از ریشه با این طرز تفکر مخـالف است، در برابر دوئـالیستها موضع انکار اتخاذ کرده، با پیروان این مکتب به هیچ روی هماوایی نمی کند.
از سوی دیگر مونیستها حقوق بین الملل و حقوق داخلی را در نردبان سلسله مراتب، در صول یکدیگر قرار داده اند و یکی را دنباله روی دیگری می شناسند. روح حاکم بر این مکتب، همان بها دادن به ضرورت های زندگی اجتماعی، به عنوان مبنای مقررات حقوقی است.
پیروان مکتب مونیسم در دو گروه رویاروی هم صف آرایی می کنند:

الف) مونیسم و برتری حقوق بین الملل:
افرادی چون کلسن حقوق بین الملل را برتر از حقوق داخلی پنداشته اند و نظر خود را چنین مستدل می داشتند: « به همان مقیاس که می گویید مقررات اجتماعی بر احکام شخصی مقدم است، مقررات جامعة بزرگتر (یعنی جامعة بین الملل) نیز باید حاکم بر مقررات جامعة کوچکتر باشد.

ب) مونیسم و برتری حقوق داخلی:
از این دیدگاه حقوق بین الملل و حقوق داخلی در طول یکدیگر قرار گرفته اند و اصول و ضوابط پذیرفته شده در قانون اساسی کشور (یعنی حقوق داخلی) بر حقوق بین الملل تقدم دارد. (۵) این بیان عیناً می تواند مورد بهره برداری در نظام حقوقی اسلام نیز واقع شود. چرا که در اسلام یک حقوق فطری و الهی حاکم است که با ضوابط کلی خود، به حکومت اسلامی جهت می دهد، و عملکرد آن را در روابط بین المللی و پذیرفتن تعهدات خارجی اش روشن می گرداند.
جهان بینی توحیدی که مبنای همة بینشها و اندیشه ها در نظام های فردی و اجتماعی اسلام است در محبث حقوق بین الملل نیز بی طرف نمانده است، بلکه طرز تفکری را برگزیده که ار آن می توان به عنوان مونیسم با برتر شمردن حقوق داخلی بر حقوق بین الملل تعبیر کرد.

از وحدت در نیروی آفرینش جهـان، یا یکتـایی و یگانگی آفریدگار، به نتایج زیر دست می یابیم:
۱- وحدت در قوانین طبیعی.
۲- وحدت در فطرت بشری.
۳- وابستگی و اتحـاد نیازها و ضرورت های اجتماعی با ضرورت ها و نیازهای فطری انسان.
۴- وحدت در خط مشی و آیین زندگانی. (۶)

دیدگاه جهانی اسلام به حقوق
اسلام می خواهد که از انسانهای موجود در کرة زمین، یک امت بهم پیوسته و واحد بشری فراهم آورد. یعنی کشوری به عرض و طول جغرافیایی همة کرة زمین و دولتی به شعاع فعالیت و صلاحیت همة انسان ها و سرزمین ها.
نظام حقوقی اسلام را می توان از دو دیدگاه نگریست:
۱- کمال مطلوب (یا آنچه که باید باشد): در اینجا فرض بر آن است که مقررات حقوقی باید بر جامعه ای حکومت کند که ایده آل اسلام است و در ظرف خارج نیز تحقق یافته است.
۲- وضع موجود (یا حقایق انکار ناپذیری که هم اکنون هستند): با توجه به وضع موجود جهان و در شرایطی که وحدت و یکپارچگی هنوز بر جامعة بشری سایه نیفکنده بـاید مقررات حقوقی اسلام را جوری به کـار بست تا هم برای شرایط کنونی چاره ای بیندیشد و هم بکوشد تا از راه اصلاح اندیشة بشر، نهاد وی را آمادگی بخشد تا نظام جهانشمول او را، در عمل، بر سراسر گیتی گسترش دهد.(۷)

بررسی عناصر کشور

تابعیت
از دیدگاه اسلام تابعیت بر دو گونه قابل تصور است:
۱- تـابعیت امی (اسلامی): پیوندی است که در پرتو آن فقط افـراد مؤمن و مسلمـان گرد هم می آیند و بدین ترتیب تشکیل امت واحدی می دهند. تابعیت اصیل از نظر اسلام همین است و اسلام همواره سعی کرده تا جامعة مؤمنان را جایگزین مجمع شهروندان نماید.(۸)
۲- تابعیت ملی: در اینجا افراد انسانی با پیوندهای ملیت از قبیل همزبانی، همجایی، همنژادی، همفکری و … گرد هم آمده، تشکیل یک ملت می دهند. این از نظر اسلام یک تابعیت ثانوی و اضطراری می تواند باشد.
برای یک کشور اسلامی ـ شایسته و توانا ـ مؤمنان در هر جای کرة زمین که باشند، شهروندان آن به شمار می آیند.
هر مسلمان حق برخورداری از چهار بهرة شهروندی را در یک جامعة راستین اسلامی خواهد داشت:
الف) حق آزادی عمل برای شهروند: آزادی عمل در اینجا به اصل اباحه توجه می کند که به موجب آن فرد فرد مسلمانان برای خود حق آزادی عمل را در میدانی فراخ قایلند.
ب) حق حمایت از جان و مال: اساساً قوام حکومت اسلامی به خاصیت دفاع و ایستادگی در برابر تعدی و تجاوز است.
ج) مسؤلیت شهروند در برابر گروه شهروندان: اسلام علاوه بر مسؤلیت شهروند در برابر گروه شهروندان به مسؤلیت هر مسلمان در برابر جامعة مسلمانان نیز اشاره می کند.
د) شرکت همگان در زندگی سیاسی جامعه: ملاک برتری در جامعة اسلامی تقوا و شایستگی است. بنـابراین، حتی فردی از پست ترین طبقـات اجتمـاعی، توان نیل به عـالی ترین مقـامـات سیـاسی را در جامعه خواهد داشت.
بنـابراین می بینیم که در اسلام همة افـراد مسلمـان از حقـوق و مـزایـای شهروندی برخور دارند، و این حقوق را بنیان گذار حکومت اسلامی، خود برایشان به رسمیت شناخته است. مزیتی که اسلام در این زمینه دارد این است که او مبتکر حقوق شهروندی در چهارده قرن پیش بوده است. بنابراین ادعای غرب در این باره که نهاد شهروندی پدیدة قرن ۱۷ و ۱۸ است از واقعیت کاملاص بدور می باشد.

شناسایی
اسلام در روابطی که با اقوام و ملل و کشورهای بیگانه برقرار می کرد، و معاهداتی که با آنها منعقد می ساخت، نشان داد که مسألة شناسایی از نظر وی امری کاملاً طبیعی و بلکه احیاناً ضروری است.
اسلام نه تنها در زمینة روابط بین المللی نوآوری ها کرده است، بلکه نخستین نظام حقوقی منسجم در جهان به شمار می رود که اندیشة شناسایی کامل (دوژوره) را برای جوامع سیاسی بیگانه عرضه کرده است. اسلام حقوق ملل بیگانه را بر اساس تعهد مقدس چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ تضمین کرده است. (۹)
پیامبر (ص) در شناسایی ملل یهود، مسیحی و مجوس، جای هیچ گونه تردیدی برای ما باقی نگذاشته است. اما در مورد مشرکین مکه که گمراه ترین، و خونخوارترین دشمنان اسلام بودند، بر سر عهد و پیمان رفت. امتیازهای متقابلی با آنها رد و بدل کرد و اصل برابر انگـاری و رفتار همسان را که می گویند مبنای روابط بین المللی در زمان کنونی است، دقیقاً تا مرز ضرورت ها به کار بست. (۱۰)

حاکمیت
در بارة حاکمیت میان اسلام و حقوق بین الملل معاصر، تفاوتی در بینش وجود دارد که این است مشروعیت سـازمان سیـاسی کشوری را که قصد ایجاد روابط با آن را دارد، احراز البته انعکاس آن در عمل نیز محسوس خواهد بود، و آن اینکه حکومت اسلامی موظف کند. ولی حقـوق بین الملل معـاصر، مجرد استقرار یـا مسلط بودن بر اوضـاع را معیار مشروعیت آن قرار می دهد. حکومت اسلامی در اصل، موظف است با کشوری داد و ستد کند که عنوان نمـایندگی برای زمـامدارانش از سـوی مردم، به گونة درست و مشروعی، کسب شده باشد. اما حقوق بین الملل معاصر با هر زورمندی که کشوری را تحت سلطه در آورده باشد، روابط قانونی برقرار می کند.

مرزهای جغرافیایی
اسلام مرزهای جغرافیایی را به رسمیت شناخته، البته بدین ترتیب که برای آنها آثار حقوقی خاصی قائل شده است. یعنی تا پیش از آن روزی که آرمان جهانی اش تحقق پذیرد، و تا پیش از یکپارچه شدن جهان بر اثر رشد و بلوغ کامل بشریت، همواره دو نوع مرزبندی جغرافیایی از نظر حقوق بین الملل اسلامی می تواند وجود داشته باشد:
اول: مرزهـأی قـراردادی: یعنی کشـور اسلامی صریحـاً یا بطور ضمنی ـ به موجب یک قرار داد خـاص کتبی و یا با اتخاذ یک موضع عملی ـ حوزة اعمـال صلاحیت و حاکمیت خود را در برابر کشورهـای دیگر معین می کند، یـا آنکه با رعـایت حریم صلاحیت آنها، مرزهای تعیین شدة آنها را پذیرا می شود.(۱۱)
دوم: مرز اسلام و کفر: جهان به دو بلوک عمده دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می شود.
دارالسلام بر دو نوع سرزمین اطلاق می شود:
۱- جایی که مسلمانان خود آن را پدید آورده باشند.
۲- جایی که مسلمانان بر آنجا سلطه گسترده باشند.(۱۲)
دارالکفر نیز بر دو نوع سرزمین اطلاق می شود:
۱- سرزمینی که هیچگاه مال مسلمانان نبوده است.
سرزمینی که مال مسلمانان بوده ولی بعداً کفار بر آن سلطه گسترانده اند. (۱۳)
در سرزمین اسلام لازم نیست که حتمـاً سکنة آن نیز مسلمـان بـاشند،بلکـه به همین دلیـل که آن سرزمیـن در دست و سلطـة امـام باشد، کـافی است که بتوان آنجا را دارالاسلام نامید.(۱۴)
 

 

 

 

 
پی نوشت ها:
۱- محمد رضا بارگاهی، حقوق تطبیقی
۲- خدوی، جنگ و صلح، ص ۲۷ (متن اصلی)
۳- دو پنداری نظام حقوق داخلی و نظام حقوق بین الملل
۴- یکی انگاری نظام حقوق داخلی و نظام حقوق بین الملل
۵- Rousseau Ch. , Droit international public , Precis Dalloz , Paris: Dalloz ,1973 , p. 6.
6- خلیل خلیلیان، حقوق بین الملل اسلامی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۵ ص ۱۰۵
۷-. Boisard M. , L’Humanisme de I’Islam , Paris: Albin Michel , 1979 , p 249
8- حمید الله، سیر، ص ۱۰۲، ۲۶۹ و ۲۷۰
۹- Boisard M. , L’Humanisme de I’Islam , Paris: Albin Michel , 1979 , p 216-217
10- پیشین، خلیل خلیلیان
۱۱- آیت الله شیرازی، الفقه (السیاسه)، قم، ۱۴۰۲ ق، ص ۱۵۳
۱۲- علامه حلی، تذکره، باب لقیط (کودک سر راهی)
۱۳- همان
۱۴- ابن قدامه، المغنی همراه با شرح الکبیر (ابوالفرج)، بیروت: دارالکتب العربیه، جلد ۶، ص ۳۷۵

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

تحولات نظام دیوان‌سالاری در ایران

چکیده:

اصطلاح دیوان به‌طور کلی در مواقع مختلف به حکومت مرکزی اطلاق شده و در این مفهوم خصوصاً به جای دیوان اعلا نشسته که در آن کارهای حکومتی جریان یافته و تشکیلات کشوری در مقابل تشکیلات لشکری قرار گرفته است، این دیوان‌ها به اقتضای زمان تغییر یافتند. دیوان در تشکیلات اداری خلفا و سلاطین کشورهای اسلامی عنوان اداره کل محاسبات کشور و نیز به معنای مطلق اداره و تشکیلات اداری بوده است و در آغاز در نزد مسلمانان برای ثبت و ضبط درآمد و هزینه‌های کشوری به کار می‌رفته است و بعدها بر جمیع ادارات و دفاتر اطلاق شده است. روسای دیوان‌ها غالباً ایرانی‌اند و وزیر و متولیان و کاتبان از میان شهرنشینان هستند و پایه در میان ایل‌ها و تبارهای ایلی و عشیره‌ای ندارند.

مقدمه

واژه و مفهوم دیوان‌سالاری پیشینه‌ای دیرینه دارد. دست کم سابقه آن را می‌توان در دوران پیش از اسلام جستجو کرد. هر چند در سیر تاریخی دقیقاً واژه دیوان‌سالاری به‌کار نرفته، اما واژه دیوان و دستگاه دیوانی بارها در متون کهن ایران باستان و ایران اسلامی به‌کار رفته است. باید توجه کرد که واژه دیوان و مفهومی که از آن امروزه مد نظر داریم با مفهوم آن در آثار کلاسیک تفاوت‌هایی دارد. امروزه واژه دیوان و دیوان‌سالاری مترادف واژه بوروکراسی است. این واژه، که ساخته عصر مدرن است، پیشینه‌ای بیش از دو قرن برای آن متصور نیست و نخست مارکس وبر بود که به‌طور جامع این مفهوم را تحلیل و نهادینه کرد. شاید بتوان اولین نشانه‌های عینی و تاریخی ظهور این مفهوم را در دوران داریوش اول هخامنشی جستجو کرد. پس از آن در دوره سلوکیان و اشکانیان نیز به روش او در اداره امور کشور توجه شد. دیوان‌سالاری در زمان سلسله ساسانیان وجه دیگری یافت و به نظامی غالب در کنترل و اداره مملکت تبدیل گشت و شکلی هنجارمند به خود گرفت. ساختار و نفوذ دیوان‌سالاری در دوره ساسانی سال‌ها پس از سقوط این حکومت به‌کار رفت. پس از حمله اعراب به ایران برای مدت دو قرن تفکر و فرهنگ در ایران در فترت فرو رفت و در نتیجه نبود سازمانی سیاسی، دستگاه دیوانی نیز وجود نداشت، هر چند در دوره امویان به اقتباس از دستگاه دیوان‌سالاری ساسانی برای ایجاد نوعی دستگاه دیوانی تلاش‌هایی شد اما نه چندان جدی و واضح. نخستین بار در دوره عباسیان، آن هم به همت ایرانیان بود، که دستگاه دیوانی با الگوبرداری از نظام ساسانی به‌وجود آمد. با این حال نخستین‌بار در دوره آل‌بویه بود که مجدداً دستگاهی منظم برای اداره امور کشور در داخل کشور ایجاد شد. پس از آن نیز در دوره غزنوی، به‌ویژه سلاجقه، نهضتی برای تسلط اصول و نظم اداری بر اداره کشور به‌وجود آمد و اوج گرفت. در این میان خواجه نصیرالدین طوسی و خواجه نظام‌الملک سهمی به سزا در نظریه‌پردازی برای مفهوم دیوان‌سالاری بر عهده داشتند. بعد از سلاجقه و دولت خوارزمشاهی و با استیلای مغولان عملا هرگونه فعالیت سیاسی در عرصه حکومت عملی و نظری تعطیل گردید و برای مدت نزدیک به ۳ قرن عملاً دولتی فراگیر در ایران وجود نداشت، با اینکه سرانجام صفویان به‌روی کار آمدند و شکلی جدید از دستگاه دیوانی و حکومت مرکزی را ایجاد نمودند. با به قدرت رسیدن قاجارها تحولات سیاسی- اجتماعی تحت‌الشعاع نخبگان سیاسی به‌ویژه شاه و عناصر درباری و دیوان، قرار گرفت و گروه‌های قدرتمند با نخبگان سیاسی با برخورداری از همبستگی‌های قبیله‌ای و ارتباطات داخلی و خارجی بر مردم ایران حکومت راندند. در این حال نخبگان سیاسی نقش تعیین کننده‌ای در روند اطلاعات اداری ایفا کردند.

دیوان سالاری عصر طاهری

حدود وسیع قلمرو حکومت طاهریان در خراسان بزرگ وجود دیوان‌های مختلف را برای اداره حکومت طاهری امری لازم می‌نمود. آنان وجود چنین تشکیلاتی را برای اداره قلمرو خود کاملاً احساس می‌کردند. ابن‌طیفور اشاره به اقدام طاهر بن حسین به واگذاری بعضی از مناصب اداری چون دیوان رسایل و دیوان خراج به افراد لایق دارد (ابن‌طیفور: ۵۸،۱۳۸۸). تغییرات در تشکیلات سیاسی اداری طاهرین اندک بود، همچنان دواوین جیش- عرض- نفقات- استیفاء- رسالت- برید- خراج- مظالم- اشراف- اوقاف- احتساب و وظایف وجود داشتند. تنها گاه حکام به عنوان عمال خراج از خلیفه وقت زمان داشتند و به ولایات فرستاده می‌شدند. وضع مالیات در زمان طاهریان مانند زمان صفاریان، ساسانیان و زیاریان بیشتر متکی به تحصیل وجوه برای هزینه‌های محلی وارسال باقی مانده آن به مرکز خلافت بود. در قلمرو طاهریان شهرهای مرو و نیشابور دو مرکز عمده نهادهای اداری محسوب می‌شدند.

دیوان مظالم- قضاوت و دادرسی به عنوان اصل اساسی اجرای عدالت در حکومت طاهریان جایگاهی با ارزش داشت. آنان برای بهتر اداره کردن حکومت خود به امر قضا و رعایت حال مردم توجهی خاص نشان می‌دادند. منابع از وجود قضات کارآمد در این دوران (ابن‌عساکر: ۲۲۰،۱۴۱۵) و رعایت حال آنان خبر می‌دهند. چنانکه ابوعبید قاسم بن سلام (ابن‌جوزی: ۲۳۵،۱۴۱۵) و همچنین نصربن زیاد قاضی نیشابور در زمان عبدالله بن طاهر بودند. طاهریان عملاً پیش از حکمرانی خراسان با تشکیلات قضاوت و دیوان مظالم آشنایی به‌دست آورده بودند. بنابراین با توجه به سیاست آنها در گسترش عدل و نامه طاهر در توجه به امر قضاوت بعید نمی‌نماید که آنها دیوان مظالم را برای اجرای بهتر عدالت در حکومت خود داشته باشند. حدود اختیارات و قدرت صاحب مظالم از قاضی بسیار بیشتر بوده است. و چون طاهریان گاه خود به امر قضاوت می‌پرداختند به این منصب که شامل اختیارات وسیع نیز بوده شخصاً رسیدگی می‌کرده‌اند. منابع تاریخی از به قضاوت نشستن طاهر بن حسین (ابن‌حیان: ۷۰،۱۹۵۴) و اجرای عدالت توسط عبدالله بن طاهر در بدو ورود به خراسان نمونه‌هایی را ذکر کرده‌اند (گردیزی: ۲۹۹،۱۳۶۳). عبدالله گاه دستور تفحص حال زندانیان را می‌داد تا شخصی را ناعادلانه زندانی نکرده باشند (مجدخوافی: ۲۳۰،۱۳۴۵). محکمه مظالم با حضور پنج گروه شامل: حاجبان، قضات، فقها، کاتبان و شهود تشکیل می‌شد (ماوردی: ۷۸،۱۳۶۲). سخنان پراکنده منابع همچنین گویای نحوه مجازات‌ها و اجرای حکم در این عصر است. ظاهراً مجازات‌هایی چون بریدن دست و پا، زدن تازیانه و زندانی کردن مجرمان اعمال می‌شده است (شابشتی: ۱۳۸،۱۳۸۶).

دیوان رسایل- یکی دیگر از مهم‌ترین تشکیلات اداره حکومت در این عصر دیوان رسایل بوده است. تهیه اسناد و پیمان‌نامه‌ها و احکام تصدی مقامات و دیگر امور کشوری در سطوح مختلف بر عهده این دیوان بود (قدامه بن جعفر: ۲۷،۱۳۷۰). اهمیت این دیوان به گونه‌ای بود که آن را به شکلی همانند دیوان وزارت می‌دانستند. از آن جا که طاهریان با توجه به عدم توسعه فعالیت اداری و تداوم نفوذ حکومت خود از داشتن نهاد وزارت محروم بودند تمامی کارهای مربوط به اداره قلمرو خویش را در چارچوب وظایف دیوان رسایل می‌گنجاندند. ابن‌طیفور به صراحت از وجود دیوان رسایل و مهرداری در زمان طاهر بن حسین و شخصی به نام ابوزید که عهده‌دار آن بوده است یاد می‌کند (ابن‌طیفور: ۱۳۸۸، ۵۸). بنابراین، با توجه به ضرورت دیوان رسایل و روایت ابن طیفور، وجود این دیوان در دوره طاهری امری لازم بوده است. نحوه نگارش نامه و رعایت اصول نامه‌نگاری از وظایف عمده کارکنان دیوان رسایل به حساب می‌آمد، به گونه‌ای که آن‌ها ملزم به رعایت اصطلاحات و واژه‌های مرسوم و متداول برای مخاطبان خود در نامه‌هایشان بوده‌اند. ظاهراً در زمان طاهریان دیوان توقیع و خاتم جز دیوان رسایل بوده است و در زمان طاهر تمامی این اختیارات بر عهده یک تن بود (همان).

از سوی دیگر، این دیوان‌ها آن چنان توسعه نیافته بود که خود به شاخه‌های مختلف تقسیم گردد، علی‌رغم اینکه طاهریان توقیعات و مهرهای خاص نیز برای نامه‌های خود به‌کار می‌بردند. توقیع در اصطلاح به معنای امضا کردن نامه و فرمان و یا نشان گذاشتن بر چیزی و همچنین نوشتن مطلبی در ذیل نامه یا کتاب بوده است (همان،۵۱). دیوان توقیع یکی از پایگاه‌های نویسندگی به حساب می‌آمد. به قول جهشیاری نامه شاهان راروسای آن‌ها تهیه می‌کردند (جهشیاری: ۳۰،۱۳۲۳). طاهر بن حسین و عبدالله خود در نوشتن توقعیات مهارت زیاد داشتند (ابن‌طیفور: ۶۸،۱۳۸۸). توجه به مهر و خاتم بر روی نامه‌ها یکی دیگر از ویژگی‌های دیوان رسایل در این دوره است. بنابر رسم معمول حاکمان طاهری مهر مخصوص بانشان خاص برای تایید نامه‌های خود داشتند که نام آن‌ها نیز بر روی آن حک شده بود، به گونه‌ای که بر انگشتر ذوالیمینین این نقش حک شده بود: تسلیم در برابر حق عزت است (ابن‌حیان: ۶۲،۱۹۵۴).

دیوان برید- به نظر قوامه بن جعفر، برید در اصل به معنای بریده دم بوده است، زیرا ایرانیان نامه‌های خود را به وسیله استرانی دم بریده حمل می‌کردند و سپس این کلمه مخفف شده و به صورت برید درآمده است (قدامه:۲۱،۱۳۷۰). برید مهم‌ترین دیوانی بود که وظیفه چاپار و پست و انتقال اخبار و احکام را برای برقراری ارتباط میان ولایات و شهرهای مختلف بر عهده داشته است. سابقه دیرینه تشکیلات پست در ایران و آگاهی طاهریان بر ضرورت وجود این تشکیلات سبب توجه و برقراری این دیوان در حکومت طاهریان شده بود. اما اهمیت کار برید تنها وظیفه چاپار و پست نبود، بلکه وظیفه مهم آن ارسال اخبار محرمانه نیز بود. به همین دلیل طاهر در جریان محاصره بغداد جاسوسانی را برای آگاهی از احوال و کارهای امین گذاشته بود که هر ساعت خبر او را برایش می‌آوردند (مسعودی: ۴۱۱،۱۳۵۲). صاحب برید گاه به عنوان مرجع اخبار (متز: ۱۳۶۴، ۹۸) در حکم جاسوسان و مادران خلیفه بود. ظاهرا قدرت این فرد به عنوان نماینده خلیفه آن قدر زیاد بود که موجب وحشت دیگران می‌شد. قدامه بن جعفر بعضی از مهم‌ترین وظایف برید را آگاهی بر احوال عاملان خراج و املاک و نظارت بر تمامی کارهای آنان دانسته است. صاحب برید حتی می‌توانست از رفتار و افکار حکام مطلع باشد و دریابد که در ضرابخانه چقدر طلا و نقره سکه زده می‌شود. او با نظارت دقیق خود تمامی اخباری را که گزارش می‌کرد از نظر خود او مسلم و قطعی بود (قدامه:۴۸،۱۳۷۰).

توجه طاهریان به برید نشان از درک اهمیت و ضرورت وجود آن برای کنترل قلمرو حکومت داشت. بریدیان وسایل و امکانات زیادی را برای انجام ماموریت در اختیار داشتند. سکه محلی بود که پیک‌های آماده در آن منزل می‌کردند و نیز محل تعویض اسبان بود. کیسه چرمی هم که نامه‌ها را در آن گذاشته و مهر می‌کردند خریطه نام داشت (همان، ۴۹). بریدیان طاهری برای ارسال سریع خبر از این امکانات نیز استفاده می‌کردند.

دیوان خراج- مهم‌ترین منبع درآمد حکومت‌ها از قدیم‌الایام خراج بوده است. خراج غالباً مالیات ارضی بود که از زمین‌های زیر کشت دریافت می‌شد. هر چند در آغاز غلبه مسلمانان بر ایران خراج را از زمین‌هایی که به صلح به‌دست آمده بود دریافت می‌داشتند، اما بعدها اصطلاحی عام برای انواع دیگر مالیات‌ها شده بود. تمام درآمدهای عمومی حکومت در دیوان خراج ثبت می‌گردید. با توجه به ضرورت وجود این دیوان برای حفظ امور حکومت هرگز نمی‌توان طاهریان را فاقد آن تشکیلات دانست. طاهریان آگاهی و ضرورت نیاز به دیوان خراج را کاملاً احساس می‌کردند. بذل توجه طاهریان به مسئله خراج سبب شده بود تا عبدالله نیز از نظر شعرا در حدود مالیات و خراج شخصی عالم و بصیر معرفی شود (همان، ۷۲). طاهریان سالیانه پنجاه و سه میلیون درهم درآمد داشته‌اند که البته مجموع خراج خراسان فقط مبلغی بالغ بر چهل میلیون درهم بود که آل طاهر همه‌اش را در راهی که صلاح بود مصرف می‌کردند (همان، ۱۴۱).

دیوان سالاری عصر صفاری- در منابع معتبر تاریخی از دیوان اقطاع، جیش، رسایل، صاحب شرطه و استیفاء در دوره صفاریان ذکر به میان آمده است. در دستگاه صفاری مواجب هر سه ماه به صورت حواله‌ای (زرقه- بیستگانی) صادر می‌شد. عارض یا رئیس دیوان امور لشگری اقطاعاتی را دریافت می‌کرد و میزان آن بستگی به پیروزی‌های شایانی داشت که در جنگ به‌دست می‌آمد. راه و رسم تأمین و نگهداری سپاه از طریق عایدات زمین و ضیاع تا آن زمان در خراسان و مشرق سابقه نداشت و بی‌گمان صفاریان این رسم را که برگرفته از عراق و غرب ایران است، متداول کردند. شایان ذکر است حکومت‌هایی که در سرزمین های اسلامی جانشین قدرت عباسیان می‌شدند سازمان‌های اداری خود را از روی نمونه بغداد می‌ساختند. یعقوب پس از تسلط بر سیستان بی‌درنگ به استقرار دیوان و گماشتن کارگزاران خود بر امور دولت پرداخت و محمد بن وصیف سگزی شاعر و ادیب آن دوره رئیس دیوان رسایل وی بوده است (همان،۷۲). تا ایام عمارت عمرولیث از وزیری که رئیس اجرایی دولت صفاری باشد خبری در مآخذ نیست، اما از سال‌های نخست قرن ۴ هـ.ق همان‌گونه که گردیزی از خزائن چهارگانه عمرولیث و وزیران خزائن یاد می‌کند (گردیزی: ۲۷۵،۱۳۶۳) رئیس سازمان مالی کشور اداره امور مالی مملکت را با استقلال و بدون نظارت و مداخله مستقیم هیچ فردی انجام می‌داد و بدین‌سان صفاریان وظایف وزیر را نیز خود بر عهده داشتند. کارکنان و صاحبان مشاغل دولتی خود در حقیقت هم عضوی از هیئت حاکمه و هم خدمتگزار طبقه بالا محسوب می‌شدند. صاحبان قلم در دستگاه صفاری محترم بودند و بی‌تردید صفاریان در نوزایی فرهنگ فارسی بسیار مؤثر بوده‌اند. دربارهای خلافت و سلطنت در حوزه دیوان‌ها و تشریفات آن و نیز اداره تشکیلات و سازمان دولت‌های بعد از اسلام از جمله دولت صفاری دارای همگونی و ویژگی‌های مشترک بوده‌اند.

دیوان سالاری عصر سامانی- پس از آنکه امیر اسماعیل با درگذشت برادر خویش امیرنصر به طور رسمی فرمانروای ماوراءالنهر شد، بخارا مرکز اقامت وی به جای سمرقند به عنوان مرکز سیاسی و اداری ماوراءالنهر تعیین شد. امیر اسماعیل با تشکیل سپاهی مقتدر ومطیع ساختن دهقانان موفق به ایجاد وحدت سیاسی در ماوراءالنهر شد، اما برای ماندگاری این وحدت سیاسی انجام بعضی کارهای دیگر نیز ضرورت داشت، که این مهم به دبیران واگذار شد. به‌طور مشخص ایجاد نظام دیوانی گسترده و توانمند برای اداره قلمرو پهناور سامانیان ضروری بود و دیوان کارآزموده با تلفیق سنت‌های اداری عهد سامانی و قوانین اسلامی نظام دیوانی کارآمدی را پایه‌گذاری کردند که در مدتی کوتاه گسترش چشمگیری حاصل کرد. نرشخی از ده دیوان با اسامی دیوان وزیر، دیوان مستوفی، دیوان عمیدالملک، دیوان صاحب شرطه، دیوان صاحب برید،‌ دیوان اشراف، دیوان مملکه خاصه، دیوان محتسب، دیوان اوقاف و دیوان قضا نام برده است (نرشخی: ۳۶،۱۳۶۳). نرشخی از دیوان عرض (جیش) سخنی به میان نیاورده، اما با توجه به آنچه خوارزمی در مفاتیح‌العلوم از اصطلاحات رایج در آن دیوان گفته است وجود دیوان عرض (سپاه) در عصر سامانی محقق می‌شود (خوارزمی: ۶۶،۱۳۶۲).

دیوان وزیر (صدر)- دیوان وزیر یکی از مهم‌ترین دیوان‌های مرکزی بود که بر سایر دیوان‌ها نظارت داشت و در رأس آن وزیر یا خواجه بزرگ قرار داشت. وزیر رئیس دیوان با تشکیلات دیوان‌سالاری بود و به همین دلیل در سازمان دیوان سالاری با حاجب که رئیس دربار بود مسئولیت مشترک داشت. در حقیقت در سلسله مراتب اداری وزیر شخص دوم مملکت بود و بعد از امیر قرار داشت (فرای: ۱۳۶۳، ۱۲۶). در زمینه رشد و شکوفایی دیوان‌سالاری سامانیان ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی وزیر امیرنصر بن احمد نقش بسیار مهمی داشت (گردیزی: ۳۳۰،۱۳۶۳).

دیوان استیفاء (دیوان خراج)- دیوان استیفاء، که در رأس آن مستوفی قرار داشت، سر رشته امور مالی دولت سامانی را در دست داشت. استیفاء در لغت به معنای تمام گرفتن و طلب تمام کردن است، اما در اصطلاح عبارت است از جمع‌آوری خراج، حسابرسی امور مالی و دخل و خرج و تنظیم دفترهای مربوط به آن در یک ولایت یا همه مملکت؛ این دیوان بعد از دیوان وزارت مهم‌ترین دیوان‌ها بود (ناجی: ۲۱۰،۱۳۱۷). احتمالاً کلمه مستوفی مترادف با خازن و خزانه‌دار و عامل خراج و اموال دیوان بوده است و ظاهراً محاسبان تابع خزانه‌دار بودند. بنابراین، دیوان استیفا همان دیوان خراج بوده است.

کارگزار شرایطی را برای پرداخت خراج پیشنهاد می‌کرد و مردم می‌پذیرفتند (تقدیر)، ثبت صدقات (زکوات) هر کوره را عبرت می‌نامیدند. برای تعیین مقدار خراج از محصول غله و باغ، که ارتفاعات نامیده می‌شد، مقدار محصول سالی را که در آن کمترین محصول به‌دست آمده بود و سالی را که در آن بالاترین محصول به‌دست آمده بود در نظر گرفته و میانگین آن را برای پرداخت خراج در نظر می‌گرفتند. البته تخفیف‌های مالیاتی به نام‌های تسویغ، حطیطه و تریکه نیز وجود داشت (همان، ۲۱۷). مالیات ارضی مهم‌ترین درآمد دیوان خراج بود که گاه از آن تعبیر به ارتفاعات می‌شد، این مالیات از زمین‌داران و کشاورزان (ارباب الضیاع) گرفته می‌شد. مالیات معمولاً نقدی بود ولی به صورت جنسی نیز اخذ می‌شد و زمانی که دولت در دشواری قرار می‌گرفت خراج فوق‌العاده وضع می‌شد (بیات:۳۹۳،۱۳۷۰). جز خراج منافع مالی دولت سامانی عبارت بودند از: ۱- عوارض راهداری (ضرایب) ۲- خمس ۳- غنایم جنگی ۴- مال المصالحه= وصله، رسم المواقفات که مبلغی بود که یکی از طرفین درگیر پس از صلح و سازش متعهد به پرداخت آن می‌شد. ۵- ضبط و مصادره که معمولاً پس از عزل یکی از مقامات دربار اموال وی به نفع خزانه مرکزی ضبط و مصادره می‌شد ۶- اتاوه که عبارت از خراج تحمیلی و ناخواسته بود ۷- مالیات بر ارث (ناجی: ۲۲۴،۱۳۱۷). دیوان خراج در هر یک از سی و چند استان قلمرو سامانی دارای شعبی بود که در رأس آن شخصی به نام بندار(عامل) قرار داشت. بندار وظیفه داشت که به جمع‌آوری مالیات‌ها پرداخته و پس از پرداخت حقوق سپاه مابقی مالیات‌ها را از طریق دیوان محل خدمتش به پایتخت ارسال دارد.

دیوان رسایل- دیوان عمیدالملک محتملاً همان دیوان رسایل یا دیوان انشا است؛ بیهقی راس دیوان رسالت را خواجه عمید می‌نامد و نرشخی آن را عمیدالملک نامیده است. وظیفه این دیوان انشا و ثبت فرمان‌های حکومتی و مکاتبات اداری و نامه‌های رسمی(سلطانیات) بوده است، که از جانب امیر به خلیفه و امرای اطراف نوشته می‌شد. به لحاظ این اهمیت گاه از این دیوان با عنوان دیوان اسرار و به قولی از آن با نام مکاتب السر یاد شده است. در واقع این دیوان به منزله وزارت امور خارجه امروزی محسوب می‌شد. یکی از دبیران دیوان‌رسایل نوح بن نصر ابوالقاسم اسکافی بود که در فن دبیری بسیار ماهر بود (سمرقندی: ۲۳،۱۳۳۵).

دیوان شرطه- شرطه به معنای علامت و جمع آن شرط است. شرطیان گروهی برگزیده از سپاهیان امیرسامانی بودند که با علائم مخصوص مانند پرچم‌های سیاه شناخته می‌شدند و رئیس آنان را صاحب شرط می‌گفتند. شرطه به منزله نیروی انتظامی و مخصوصاً پلیس امروز بود و وظیفه حفظ نظم و امنیت شهرها و رسیدگی به جرایم و جنایات از وظایف آنها بود. در ابتدا وظیفه اصلی شرطه اجرای احکام قضا بوده است و در واقع دستگاه شرطه از توابع تشکیلات قضایی به حساب می‌آمده است. بسیاری از حدود اسلامی مانند حد زنا و شرابخواری و امثال آن به‌وسیله شرطه اجرا می‌شد و قاضی فقط حکم آن را صادر می‌کرد (انوری: ۲۱۸،۱۳۷۳).

دیوان برید- برید سازمان ارتباطات و خبررسانی دولتی بود که وظیفه‌اش جمع‌آوری و گزارش اطلاعات و همچنین حراست از امنیت دولت بود. بنابراین، نوعی جاسوسی نیز جز وظایف دیوان برید بوده است و از این جهت تا حدودی با دیوان اشراف اشتراک وظیفه داشت (همان،۱۸۶). در دوره سامانی از آن جایی که دولت مرکزی هنوز دارای قدرت بود مأموران برید قادر بودند گزارش‌های صحیح و مستقلی حتی درباره اقدامات مقتدرترین عمال نواحی مختلف به مرکز ارسال دارند. صرف‌نظر از دولت مرکزی، امرای محلی در مناطق تحت امر خویش مأموران برید داشتند.

دیوان محتسب- محتسب در اصطلاح دیوانی کسی را گفته‌اند که به کار بازار و کوی و برزن و خرید و فروش وضع اصناف از امور غیر شرعی و تقلب می‌پرداخته‌اند و عمل محتسب را حسبت می‌گفتند. ابن‌خلدون محتسبی را وظیفه‌ای دینی می‌داند و می‌نویسد محتسبی وظیفه‌ای دینی از باب امر به معروف و نهی از منکر است که بر عهده داران امور مسلمین واجب است. بنا به عقیده ابن خلدون محتسب اموری را انجام می‌دهد که از لحاظ تعمیم و سهولت اغراض قاضی از آن‌ها دوری می‌جوید. در حقیقت محتسب زیردست قاضی است (ابن خلدون: ۴۳۲،۱۳۶۹).

دیوان اشراف- اشراف در لغت به معنای بالا برآمدن و از بالا به زیر نگریستن است و در اصطلاح به معنای بازرسی در امور دیوانی، به‌ویژه امر استیفا و امور مالی، بوده است. می‌توان این دیوان را امروزه وزارت بازرسی نامید. بیهقی مشرفان را در ردیف مستوفیان نام برده، که از اموال دربار صورت برمی‌داشته‌اند و از این سخن می‌توان نتیجه گرفت که نظارت و مراقبت مشرفان بیشتر در مورد مبالغی که مختص نگهداری دربار بوده اعمال می‌شده است.

دیوان اوقاف- اوقاف جمع وقف و آن اصطلاحی است فقهی که در دیوان نیز به همان معنای فقهی به‌کار می‌رفته است، وقف در اصطلاح فقه عبارت از نگهداری مال و روان و جاری ساختن منفعت آن است برای مقاصدی که معین می‌شود. در زمان سامانیان نیز دیوان اوقاف وجود داشت و سنت وقف کردن از سوی امیران و مردان نیکوکار آن زمان وجود داشت و اموال فراوانی وقف اماکن عمومی، مساجد، مداوا و بیمارستان‌ها و رباط‌ها و پل‌ها و گروه‌های خاص می‌شد. امیراسماعیل سامانی با کارهای خود این روش پسندیده را سرمشق دیگران قرار داد. با رواج سنت وقف و گسترش موقوفه‌ها نیاز به ایجاد نهادی برای اداره این املاک احساس شد. از این رو، نصر بن احمد بنیاد دیوان اوقاف را بنا نهاد. در قلمرو سامانی معمولاً کار سرپرستی اوقاف به فردی از فقها و قضات واگذار می‌شد (ناجی: ۱۳۱۷، ۲۶۷).

دیوان قضا- در رأس دیوان قضا قاضی‌القضات قرار داشت که قضات فراوانی زیردست وی به امر قضاوت می‌پرداختند. وظیفه قضات حل و فصل منازعات و اختلافات و رساندن حق به صاحب آن بود. قاضی همچنین به همه مرافعات و مسایل حقوقی، به جز جنایات و امور سیاسی، رسیدگی می‌کرد. قاضی فراتر از این می‌توانست به امور مصالح عمومی نیز رسیدگی کند. رسیدگی به جنایات و خطاهای سیاسی توسط شخص شاه صورت می‌گرفت (ناجی: ۲۵۷،۱۳۱۷).

دیوان املاک خاصه- دیوان املاک خاصه همان دیوانی است که در زمان عباسیان دیوان الضیاع خوانده می‌شد و به احتمال قوی در زمان سامانیان وکیل در رأس آن قرار داشت. این دیوان وظیفه اداره املاک اختصاصی امیران سامانی را برعهده داشت. دیوان املاک خاصه از زمان نصر بن احمد بن اسماعیل فعالیت رسمی‌اش را آغاز کرد (نرشخی: ۳۶،۱۳۶۳).

دیوان سپاه (عرض)- این دیوان متصدی امور سپاهیان بود و این کلمه مأخوذ از «عرض الجند عرض عین» یعنی سپاهیان را از پیش چشم گذراندن و نظر کردن در حال آنان تا دریابند کدام یک از آنان حاضر و کدام غایب است. در رأس این دیوان عارض قرار داشته است و تادیه مواجب سپاه و نظارت و مرتب و منظم بودن وضع آن جزو وظایف عارض بوده است. معمولاً نام سربازان را در جریده عرض ضبط می‌کردند که نسخه‌ای از آن نزد عارض و دیگری در دیوان رسالت بود. برای غلامان جریده جداگانه‌ای وجود داشت.  نمونه بی‌واسطه این جریده عرض احتمالاً دفتر ثبت ویژه دولت سامانی بود که جریده السواء نام داشت و در آن اسامی انساب و مناصب و وضعیت جسمانی و القاب سربازان ثبت می‌گردید (باثورث: ۱۲۲،۱۳۷۲).

دیوان سالاری عصر دیلمی

در دوره دیلمی وزیر در رأس دیوان‌هایی قرار داشت که هر یک از آن‌ها به اداره بخشی از امور قلمرو آل بویه می‌پرداختند. قبل از هر چیز باید توجه داشت که آل‌بویه موجد تشکیلات دیوانی و اداری خاصی نبودند، بلکه کنترل دیوان‌ها و تشکیلات اداری بغداد را بدون آن که تغییر محسوسی در آن‌ها به‌وجود آورند به‌دست گرفتند. این دیوان‌ها که در برخی مواقع کوچک‌تر یا بزرگ‌تر می‌شدند و تا حدودی تغییر نام می‌دادند از جانب امرای آل بویه اقتباس شدند و دیوان‌های جدیدی نیز با توجه به ضروریات جامعه به وجود آمدند. از جمله این دیوان‌ها می‌توان به دیوان هزینه و دیوان فارسی اشاره کرد (ابن مسکویه: ۳۴۴،۱۴۱۸). از میان دیوان‌های فوق برخی از آن‌ها دارای اهمیت ویژه‌ای بودند و نقش مهمی در سازمان اداری آل‌بویه داشتند. دیوان رسائل در زمره این دیوان‌ها بود. این دیوان مسئولیت نگارش و ارسال کلیه مکاتبات دولتی را با کلیه اتباعش برعهده داشت. همچنین به نامه‌هایی که از اطراف و اکناف کشور می‌آمد رسیدگی می‌کرد. اهمیت صاحب دیوان رسایل در حد وزیر بود و گاه به جای وزیر قرار می‌گرفت (فقیهی: ۳۵۴،۱۳۶۵).

دیوان برید یکی دیگر از دیوان‌های مهم آل بویه بود. در رأس این دیوان شخصی به نام صاحب برید قرار داشت که نامه‌ها و گزارش‌ها شهرها و نواحی مختلف را دریافت می‌کرد و به نظر شاه می‌رسانید. از دیگر وظایف این دیوان کسب اخبار و اطلاع از طرز رفتار عمال خراج و قاضیان دولتی و ارسال آن‌ها به خدمت پادشاه بود که توسط اشخاصی به نام منهی صورت می‌گرفت (فقیهی: ۱۳۶۵،۳۵۸).

دیوان جیش یا سپاه، که وظیفه نظارت بر امور سپاه را برعهده داشت، از دیوان‌های دیگر این دوره بود. با توجه به این‌که آل‌بویه خود برخاسته از فرماندهان نظامی مزدوری بودند که به سایر دولت‌ها خدمت می‌کردند، پس از به‌دست گرفتن قدرت، روحیه نظامی‌گری خویش را حفظ نمودند. با توجه به این روحیه بود که آنان به رسیدگی به وضعیت سپاهیان تأکید ویژه داشتند و در بسیاری موارد امرای بویهی خود شخصاً بر امور نظامیان نظارت می‌کردند.

مقام محتسب نیز در دوره آل‌بویه دارای اهمیت بود. وظیفه محتسب امر به معروف و نهی از منکر و همچنین نظارت بر تمامی امور مربوط به شهر چون نظم و نظافت عمومی و رسیدگی به وضع کلیه اصناف بود. منصبی نیز با عنوان نقابت علویان نیز در این دوره وجود داشت که در حفظ انساب خاندان می‌کوشید و به امور مربوط به آن‌ها رسیدگی می‌کرد (همان،۳۶۴).

دیوان سالاری در عصر غزنوی

تشکیلات اداری دوره غزنوی به طور کلی برگرفته از سازمان اداری سامانیان بود.

دیوان وزارت- دیوان وزارت دومین نهاد اداری عصر غزنوی بود که در رأس آن وزیر یا خواجه بزرگ قرار داشت. همچنان که غزنویان بخش زیادی از قلمرو دولت سامانی را به ارث بردند، بسیاری از اعضای دیوانی سامانی را نیز جذب کردند. در دوره غزنوی نیز چون دوره سامانی منصب وزارت حساس و بسیار پرخطر بود، زیرا وزیر، اگرچه بسیار قدرتمند بود، خطرات زیادی موقعیت او را تهدید می‌کرد. شاید بتوان گفت که شخصیت خود رأی سلاطین غزنوی بیش از هر چیزی وزرا را در معرض خطر قرار می‌داد. از جمله فضل بن احمد اسفراینی، که مدت ۱۷ سال از ابتدای سلطنت محمود تا سال ۴۰۱ ق وزارت داشت، عاقبت به هلاکت رسید. در زیر نظر وزیر، که در دیوان وزارت یا دیوان خواجه به اداره امور می‌پرداخت، دیوان‌های متعددی به کار می‌پرداختند که هر یک کارکرد مخصوصی داشتند (باثورث: ۵۹،۱۳۷۲).

دیوان استیفا- دیوان استیفا، که در رأس آن مستوفی قرار داشت، متصدی امور مالی کشور و امور جمع‌آوری خراج بود. به‌طور کلی این دیوان بر دخل و خرج کشور نظارت داشت، دیوان استیفا بعد از دیوان وزارت یا دیوان خواجه بزرگ‌ترین و مهم‌ترین دیوان‌های عصر غزنوی بود و مستوفی نیز بعد از وزیر قدرتمندترین مقام کشوری به شمار می‌رفت و یکی از معروف‌ترین مستوفیان این دوره، در ابتدای سلطنت سلطان محمود، احمد بن حسن میمندی بود (انوری: ۵۶،۱۳۷۳).

دیوان رسالت- دیوانی که مکاتبات دولتی در آن صورت می‌گرفت دیوان رسالت نامیده می‌شد. این دیوان همچنین با نام‌های دیوان رسایل، دیوان انشا، دیوان طغرا نامیده می‌شد. ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود از این دیوان به اسم دیوان رسالت و از متصدی آن به اسم صاحب دیوان رسالت نام برده است. دیوان رسالت را می‌توان دبیرخانه و دفترخانه سلطان نامید. یکی از معروف‌ترین رؤسای دیوان رسایل ابونصر مشکان بود که در بیشتر دوره سلطان محمود و تمامی ایام سلطان مسعود ریاست دیوان رسایل را برعهده داشت. از دیگر رؤسای دیوان رسایل می‌توان به بوسهل زوزنی، جانشین ابونصر مشکان و ابوالفضل بیهقی، اشاره کرد (همان،۱۶۰). نشانه رئیس دیوان قلمدان نقره‌ای بزرگی بود که در جلوی وی قرار داشت. دیوان رسالت به عنوان دبیرخانه سلطان نامه‌هایی را که از دول خارجی می‌رسید دریافت می‌کرد و به نوبه خود نامه‌هایی به آن‌ها ارسال می‌کرد، از این‌رو، داشتن سلامت قلم در نوشتن نامه‌ها و تسلط کامل بر دو زبان فارسی و عربی برای دبیران الزامی بود (باثورث: ۸۹،۱۳۷۲).

دیوان اشراف- دیوان اشراف یکی از دیوان های مهم عصر غزنوی بود. در رأس این دیوان شخصی به نام مشرف و یا مشرف مملکت قرار داشت، که وظیفه وی عبارت از بازرسی در امور دیوانی، به‌ویژه امر استیفا و امور مالی، بود. همچنین دیوان اشراف مملکت وظیفه داشت تا اعمال ورفتار غلامان شاهی، امرای سپاهی، وزرا و دیوانیان و همچنین دشمنان خارجی را تحت‌نظر گرفته و به موقع شخص سلطان را مطلع سازد. سلطان محمود در ابتدای پادشاهیش بوسهل حمدوی را به این مقام منصوب کرد که نشان‌دهنده اهمیت این منصب می‌باشد (همان،۹۳).

دیوان عرض و سپاه- در رأس این دیوان شخص عارض قرار داشت. علاوه بر عارض بزرگ، که در پایتخت بود، جهت سپاهیانی که در ولایات بودند و همچنین قوای تحت امر صاحب منصبان برجسته عارض و کدخدا تعیین می‌گردید. یکی از مهم‌ترین وظایف عارض سان سپاه بود. سان دیدن از سپاه از رسومی بود که در ایران باستان معمول بود و سپس به دوره اسلامی منتقل شد. نام سربازان را در جریده عرض می‌نوشتند برای غلامان جریده جداگانه‌ای وجود داشت (همان،۱۲۲).

دیوان سالاری در عصر سلجوقی- در دوره سلجوقی سلطان امور کشوری امپراطوری را به کارمندان دیوانی احاله می‌کرد. نهادهای کشوری سلجوقی مبتنی بر تشکیلات سامانیان بود که عبدالله بن احمد جیهانی وزیر نصر دوم با مطالعه نظام‌های رایج زمان خود مدون کرده بود. در عصر سلجوقی در کنار نهاد درگاه یا سلطنت بخش دیوان سالاری قرار داشت که وزیر اعظم و وزرای تحت نظر او و سایر اجزا دیوان‌سالاری تشکیل می‌شد. وظایف متصدی منصب وزارت اعظم در سراسر دوره سلجوقی، بنا به اقتدار و نفوذ شخصی که متصدی این مقام می‌گردید، کم یا زیاد می‌شد. دیوان وزیر در ایامی که وزیر مقتدری چون خواجه نظام الملک در رأس آن قرار داشت کانون مهم قدرت بود. وظیفه اصلی مقام وزیر در حوزه امور مالی خلاصه می‌شد. دیوان اعلی از چهار بخش اصلی تشکیل می‌شد: دیوان انشا و طغرا، دیوان استیفا و زمام، دیوان اشراف ممالک و دیوان عرض؛ وزیر در مقام ریاست عالیه دیوان‌های فوق نقش هماهنگ کننده و ناظر بر حسن اجرای وظایف هر اداره را برعهده داشت.

در دیوان انشا کلیه امور مربوط به صدور و دریافت نامه‌های رسمی، صدور منشورهای نصب و عزل مقامات و مناصب حقوقی، اقطاعات و نظایر این‌ها انجام می‌گرفت. از این‌رو، صاحب دیوان انشا نزدیک‌ترین شخص به وزیر محسوب می‌شده و در مواقع خاص نیابت او را در امور دیوانی برعهده داشت (بازورث: ۱۳۸،۱۳۸۰).

دیوان استیفای ممالک وظایفی چون تنظیم صورت درآمدها، محاسبه و ارزیابی مالیات‌ها، وصول و گردآوری مالیات‌ها و تنظیم هزینه کرد آن‌ها را برعهده داشت. در قلمرو سلجوقی بر هر ناحیه مالیاتی یک مستوفی یا عامل ریاست داشت که براساس صورت مالیاتی تهیه شده در دیوان استیفای ممالک مالیات مقرر شده برای هر ناحیه را با کمک عمال محلی جمع‌آوری نموده و هزینه‌های محلی وضع شده را انجام می‌داد (همان،۱۳۸).

مشرف الممالک که در رأس دیوان اشراف ممالک قرار داشت به طور کلی معاملات مالی را که در دیوان‌سالاری به انجام می‌رسید در قسمت رسیدگی و بازرسی قرار می‌داد. در برخی موارد دیوان اشراف به سوی برقراری نظارت و بازرسی در کلیه کارهای دستگاه حکومت تمایل پیدا می‌کرد. مشرفان در ناحیه یا ولایت در کنار عوامل دیوانی حضور داشتند (میهنی:۱۱۱،۱۹۷۰). دیوان اشراف بر دیوان اوقاف نیز نظارت داشت (بازورث:۱۳۹،۱۳۸۰).

عارض الجیش یا صاحب دیوان عرض به امور مربوط به پرداخت مستمری و مواجب سپاه ثابت و امرا می‌پرداخت. تنظیم و نگهداری دفاتر سوابق نظامی و پرداخت‌ها به خدمت‌گیری و گردآوری سپاهیان و عرض سپاه در مواقع بروز جنگ از وظایف اصلی این دیوان بود. صاحب دیوان عرض در ابتدای حکومت سلجوقی از بین اعضای دیوان‌سالاری انتخاب می‌شد، اما پس از قدرت گرفتن امرای ترک در دربار سلطان گاه برخی از آنها به ریاست این دیوان انتخاب می‌شدند.

خواجه نظام‌الملک طوسی به عنوان دیوان‌سالاری که الگوی متعالی دیوان‌سالاری دوره سلجوقی تجلی یافته و آرمان‌های لایه دبیران ایرانی اسلامی را رهبری می‌کرد سیاست و رویه‌ای را در هدایت دیوان‌سالاری و امور اجرایی کشور در پیش گرفت که به عنوان الگوی عمل وزرای پس از وی درآمد. وی اعضای دیوان‌سالاری را از کسانی انتخاب می‌کرد که از تجانس فرهنگی مذهبی و نیز اجتماعی برخوردار باشد. حلقه اصلی در دیوان سالاری از خویشان و بستگان وزیر تشکیل می‌شد. سیاست‌های فرهنگی وی، به ویژه در حوزه تأسیس نهادهای آموزشی، سیاست دیوان‌سالاری وی را تقویت می‌کرد. مهم‌ترین ویژگی نظام‌الملک، که مقام او را در بین جریان دیوان‌سالاری دوره اسلامی برجسته‌تر می‌نماید، به تألیفاتی در حوزه اندرزنامه نویسی (قادری:۱۱۸،۱۳۸۲) مربوط می‌شود. خواجه در این اثر امور واقعی و بنیادی حکومت و ترویج سلطنت را در دستور کار خود قرار داده است. از این روست که آموزه‌های سیاسی و رویه کشورداری خواجه تا دوران جدید تاریخ ایران مورد اعتنا و پیروی دیوان‌سالاران و جریان دیوان‌سالاری این سرزمین قرار گرفت.

دیوان سالاری در عصر خوارزمشاهیان

سلاطین خوارزمشاهی که پس از سلاجقه به قدرت رسیدند، با همه شوکت و اعتلا و عظمتی که به‌دست آوردند، مجال نیافتند با ادامه و تقویت سیاست اداری سلجوقیان بر قدرت و توان خویش بیافزایند. اشتغالات پرداخته نظامی در این دوره، چه در زمان حاکمیت آتسز چه تکش چه سلطان محمد و جلال‌الدین خوارزمشاه، آنان را از تقویت نظام دیوان‌سالاری قلمرو خویش بازداشت و موجب تضعیف سریع قدرت آنان شد و نهایتاً در فروپاشی این قدرت تأثیر فراوان گذارد. در دستگاه اداری و دیوانی عهده خوارزمشاهی، که در حقیقت ادامه سازمان اداری سلاجقه بود، تمام سازمان‌های سیاسی مملکت و تمام مقامات اداری در دو دسته درگاه و دیوان جای می‌گیرند.

از متون دوره مذکور، خصوصاً سیرت جمال‌الدین منکبرنی اثرنسوی، چنین استنباط می‌شود که دواوین دوره سلجوقی با همان وظایف ولی با اختیارات محدودتر در این دوره وجود داشته است از جمله:

دیوان استیفا یا بیت المال- این دیوان نقش وزارت دارایی یا مالیه آن دوران را برعهده داشت و به آنچه وارد بیت‌المال یا خزانه دولت می‌شده یا خارج می‌گردیده نظارت و رسیدگی می‌کرده است. ریاست این دیوان پس از وزیر سومین مقام دولتی را در اختیار داشته است. از سوی رئیس این دیوان مستوفیان به ولایت قسمت نفوذ فرستاده می‌شدند تا صورت دخل و خرج حوزه قلمرو خود را تحت کنترل و بررسی قرار داده و گزارش آن را به دیوان استیفا ارسال نمایند.

دیوان رسایل- از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین دیوان‌ها بود و تمامی اسناد و مدارک دولتی را در این دیوان نگهداری می‌کردند و همچنین چگونگی روابط با سایر کشورها نیز برعهده این دیوان بود. در این دیوان عده‌ای به نام کاتبان انشا بودند که بیشتر آنها از میان دانشمندان انتخاب می‌شدند.

دیوان برید- ریاست این دیوان حفاظت راه‌ها و چاپارخانه‌ها و وسایل نامه‌رسانی، مثل پیک، اسب، استر، کبوتران نامه‌رسان، را برعهده داشت و ضمناً جمع‌آوری اطلاعات و اخبار در سراسر کشور و رسانیدن آن به سلطان نیز وظیفه او بوده است.

دیوان جیش یا وزارت جند- این دیوان، که در رأس آن عارض قرار داشت، از اهمیت به سزایی برخوردار بود. عارض لشکر پس از سلطان ریاست قوای نظامی را برعهده داشت. وظایف عارض لشکر تأمین افراد و تهیه آمار تعداد افراد و اموال و تهیه جیره و مواجب و علوفه سپاه و تجهیزات جنگی بوده است. نسوی در کتاب خود از فردی به نام ضیاءالملک علاء‌الدین محمد به عنوان عارض لشکر یاد کرده است (نسوی: ۱۳۴،۱۳۶۶).

دیوان عزیز- در کتاب سیرت جلال‌الدین و جهان‌گشای جوینی نام دیوان دیگری در این دوره آمده است معروف به دیوان عزیز، که مراد دیوان دربار خلافت، است. از جمله خلیفه که به‌وسیله مؤیدالدین بن القصاب برای سلطان تکش بدین مضمون فرستاده است که از دیوان عزیز تشریف و عهد سلطنت تو مبذول فرموده‌اند.. قضای حق آن نعمت چنان اقتضا کند که سلطان با عددی اندک و تواضعی بسیار به خدمت استقبال آید و در پیش عنان وزیر پیاده برود (جوینی: ۳۴،۱۳۶۷).

دیوان سالاری در عصر مغول و ایلخانی

در زمان لشکرکشی‌های چنگیز نواحی غربی قلمرو مغولان آن چنان آشفته و وضع تقسیم قدرت آن چنان مبهم بود که نمی‌توان پذیرفت دستگاه واقعی کشوری دراین سرزمین‌ها بنا نهاده شده باشد. توجه او منحصراً معطوف به مغولان یعنی رعایای مستقله بود و تکالیفی که برعهده فرزندانش محول می‌کرد روی هم رفته شامل زندگی مغولان می‌گردید و نیز اینکه چنگیزخان به فرزندان و بستگانش در قلمرو خود اداره مناطقی را محول می‌کرد بیشتر به خاطر آن بود که آنان را سرگرم امور عالی دولت کرده باشد تا آنکه آسایش و منافع رعایا را در نظر بگیرد. اصولی که چنگیزخان برای اداره امور دولت طرح‌ریزی کرده بود در زمان اوکتای نیز به قوت خود باقی ماند، اما در دوران زمامداری توراکیناخاتون وفاطمه هرج و مرج شدیدی در امور دولت حکمفرما گردید. با جلوس منگوقاآن به تخت فرمانروایی نظام سیاسی و اداری نظمی تازه یافت. منگو در آغاز فرمانروائیش کشورگشایی در مغرب را به بردارش هلاکو سپرد. به وجود آمدن فرمانروایی جدید تجدید نظر کامل در دستگاه کشوری را ضروری می‌ساخت. هلاکوو قبل از وی مغولان دریافته بودند که به تنهایی از فرمانروایی بر ایران عاجزند و به ناچار می‌بایست از خود ایرانیان استفاده کنند. خاندان جوینی از ابتدا به این نیاز پاسخ مثبت داده و بهاالدین که از خاندان اصیل و دیوانی بود از بدو ورود مغولان به دستگاه آنان راه یافته و سرانجام منصب وزارت گرفت. شمس‌الدین جوینی که نزد پدر کارآموزی کرده از سایر حریفان درگذشت و به وزارت رسید. دیری نپایید که خاندان جوینی بر حکومت مسلط گردید و خلاصه آن که در راه تجدید ترمیم تأسیسات اداری و کشوری براساس سنت و شرع کوشش‌هایی مبذول شد (خواندمیر: ۱۰۴،۱۳۳۳).

هلاکو پس از تشکیل حکومت اوقاف کل ممکلت را به خواجه نصیرالدین طوسی سپرد و وی نیز بر هر شهری نایبی از سوی خویش گسیل داشت تا بر اوقاف مملکت رسیدگی کنند (وصاف: ۵۱،۱۲۶۹). بدین ترتیب تا زمان مرگ خواجه کار اوقاف تا حدی سروسامان یافت، ولی پس از مدتی ستیز بین عاملین حریص حکومتی باعث سرازیر شدن عواید وقفی به سوی آن‌ها شد. وضع به این گونه بود تا اسلام آوردن غازان خان و استقرار مجدالدین که تشکیلات اوقاف سروسامان یافت و دستگاه مرتبی به آن اختصاص داده شد.

به‌تدریج اموال وقفی از دست اشراف فئودال ایلی خارج شد و به دست امامان و مشایخ افتاد و بر رونق موقوفات افزوده شد. قسمتی از درآمد موقوفات صرف نگهداری تشکیلات و مؤسسات مذهبی و ابواب البر و کمک به نیازمندان می‌گردید و قسمتی دیگر به متولیان این نهاد می‌رسید. از جهت اهمیت تشکیلات وقف دایره‌ای وسیع به نام حکومت اوقاف در بین سازمان‌های حکومتی وجود داشت که می‌توان آن را وابسته به دیوان قضا دانست. این سازمان تحت نظارت مستقیم قاضی‌القضات بود، ولی معمولاً رئیس اوقاف، که حاکم اوقاف نامیده می‌شد، از جانب سلطان انتخاب می‌شد. این حکم را دیوان بزرگ نیز تایید می‌کرد، وظیفه این دیوان نظارت بر وقف نامه‌ها و اسناد مربوط به آن و حل و فصل شکایات مربوط به آن بود. کارگزاران این مؤسسه وسیع، که همگی روحانی بودند، عبارت بودند از نواب حاکم اوقاف متولیان، متصرفان، مباشران و ناظران که مسئولیتی جداگانه داشتند.

در تشکیلات اداری ممالک دوره ایلخانی مهم‌ترین دیوان دیوان قضا بود که به کار دعاوی و شکایات مردم بر طبق قوانین شرع و سنت‌های اسلامی رسیدگی می‌کرد و به عزل و نصب مشاغل روحانی علمی و کار اوقاف مملکت می‌پرداخت. در ابتدا در این دیوان اغلب دعاوی طبق قوانین یاسا و توسط روحانیون مغولی یا بودایی انجام می‌شد، ولی هنگام اسلام آوردن ایلخانان به کار این دیوان سروسامانی داده شد که تا حد زیادی از مشکلات کاست (قلقشندی: ۴۲۴،۱۳۳۸).

از دیگر دیوان‌های این عصر می‌توان از دیوان اعلی (دیوان سلطنت)، دیوان بزرگ یا وزارت، دیوان استیفا، انشا الغ بیتکچی، نظر، خالصات، دیوان المطالعه، یارغو، امارت ممالک، اینجوودلای، نام برد که البته نمی‌توان گفت در سراسر این دوره وجود خارجی داشته‌اند. وظایف هر کدام نیز به طور صحیح عنوان نشده است. براساس اطلاعات نخجوانی دیوان‌های دیگر همچون مساس و رسالت هم در کنار دیوان‌های قبلی وجود داشته است (نخجوانی: ۸۴۵،۱۹۷۶). صاحب دیوان که ارتباط دقیق میان آن با منصب وزارت چندان هم آشکار نیست مستوفی‌الممالک، مشرف‌الممالک (همدانی: ۶۸۷،۱۳۶۲)، الغ بیتکچی (همان،۶۸۷)، منشی‌الممالک، نایب ایلخانان، ‌نایب وزیر نقیب از جمله این مناصب بودند. ظاهراً از سال چهارم حکومت هلاکو دفاتر و صورت دخل و خرج تنظیم شده است و در دوره سایر ایلخانان نیز حکومت مرکزی به کمک نظام دیوان‌سالاری ایرانی اقتصاد و سیاست خود را سروسامان داد.

دیوان سالاری در عصر تیموری

ساختار تشکیلات دیوانی عصر تیموری بر اساس دو نظام ترکی مغولی و ایرانی بود که در واقع وارث نظام تشکیلاتی ایلخانان بود. تیمور برای حفظ اقتدارش می‌کوشید نظامی ایجاد کند که کاملاً به او وابسته باشد و چون ساختار اولوس جغتای قدرت او را محدود می‌کرد با حفظ آن کار کرد اجزای آن را تغییر داد و از این طریق در قواعد سنتی اولوس تزلزل ایجاد کرد. دیوان سالاری تیموری براساس دو دیوان اصلی و مرکزی استوار بود، یکی دیوان اعلی که دیوان سالاران ایرانی در آن جا مشغول بودند و به امور مالی و جمع‌آوری مالیات می‌پرداختند و دیگری دیوان جغتای یا دیوان بزرگ که امیران جغتایی در آن جا بر امور کشوری و جنگی نظارت می‌کردند. با اینکه زبان اولیه دیوانی فارسی بود، کارگزاران ایرانی در دیوان اعلی قدرتی نداشته و امیران جغتایی برامور آنان نظارت می‌کردند. تیمور مایل به برقراری نظام منسجم دیوان سالاری نبود. او در ۸۰۵ هـ.ق قلمرو خود را به چهار پخش تقسیم کرد و هر یک را به پسرانش سپرد (علی یزدی: ۴۶۶،۱۳۴۶). در این دوره تصمیمات مهم در مجمعی گرفته می‌شد متشکل از وزیران که رئیس آن را دیوان بیک می‌گفتند. صاحب دیوان عرض نیز در این دوره مأموریت داشت درباره تمام مسایل مهم شورا تشکیل دهد. در این دوره دیوان برید یا سازمان اطلاعات خیلی وسیع بود و در هر محلی عاملانی بودند که مأموریت داشتند با حکومت مرکزی در ارتباط بوده این دستگاه را از تمام جریانات مطلع سازند و هر غفلتی در مأموریت و گزارش هر چیز غلط مستوجب شدیدترین مجازات بود (بوآ: ۷۵،۱۳۴۳).

دیوان سالاری عصر ترکمانان (قراقویونلو و آق قویونلو)

بررسی تشکیلات حکومت‌های آق‌قویونلو و قراقویونلو کاری بس دشوار است، زیرا در منابع تاریخی این دوره‌ها به شرح و توصیف لشکرکشی‌ها و جنگ‌های فرمانروایی پرداخته‌اند و از بررسی ساختار تشکیلاتی حکومت غافل مانده‌اند. در مورد آق قویونلو دو کتاب تاریخی مهم یعنی دیاربکریه تألیف ابوبکر طهرانی و عالم آرای امینی تألیف روزبهان خنجی وجود دارد که هر دو از دیوان مرکزی بوده‌اند. حکومت‌های ترکمانان وارثان تشکیلات دوره‌ها و سلسله‌های پیشین بوده‌اند، از این‌رو، نمی‌توان این دوره را از نظر تشکیلات متمایز از دوره‌های قبلی به شمار آورد. در ذیل به چند نمونه از این گونه دیوان‌ها اشاره می‌گردد.

دیوان امارت- در رأس تشکیلات نظامی این سلسله‌ها دیوان امارت قرار داشت. متصدی این منصب عالی نظامی لقب امیرالامرا و امیر دیوان داشت که از میان امرای اعظم ترکمن، با توجه به اهمیت قبیله و توانمندی‌های نظامی اقتصادی و جمعیتی و خدماتی که برای فرمانروا انجام داده بود، برگزیده می‌شد. در میان ایرانیان ظاهرا تنها به دو نفر عنوان افتخاری ملک‌الامرا داده شده است که یکی سلیمان بیگ اوغلی و دیگری امیرعلی خان بیگ بایندر است. امیرالامرا مسئول رسیدگی به کلیه مسایل نظامی و لشکری بود و گاهی از وی به نام شریک‌الملک یاد شده است (طهرانی: ۳۵۳،۱۹۶۲).

امیر دیوان یا امیرالامرای دوره آق قویونلو نیز از میان امیران بزرگ قبایل مهم اتحادیه یعنی بایندر و پورناک و موصلو و افشار برگزیده می‌شد. در منابع دوره آق قویونلو نیز از امیر دیوان به عنوان معتمدالملک و از منصب امارت دیوان به عنوان دیوان اعلی (همان،۵۴۰) و خلافت سلطنت یاد شده است.

دیوان تواچی- در سلسله مراتب تشکیلاتی نظامی ترکمانان پس از دیوان امارت دیوان تواچی قرار داشت که در راس آن امیر دیوان تواچی یا تواچی باشی به انجام وظیفه مشغول بود، ولی تعداد زیادی امیر نظامی به عنوان امرای تواچی یا طوقاچی در خدمت داشت. معمولاً امیر دیوان تواچی همچون امیر دیوان امارت از میان امرای بزرگ ترکمن برگزیده می‌شد. وظیفه این دیوان جمع‌آوری سپاهیان از ولایت‌های مختلف و اعزام آن‌ها به اردو و ابلاغ دستورها و فرامین فرمانروا به سپاهیان اعلام خبر عرض (سان)، شمارش و انتظام سپاه بوده است. این دیوان در دوره شاهرخ تیموری وظیفه جمع‌آوری سپاه از سرتاسر قلمرو امپراطوری را برعهده داشت. منصب تواچی سکوی پرتاب به دیوان امارت بود.

دیوان صدرات- در رأس تشکیلات قضایی ترکمانان دیوان صدارت قرار داشت که اداره آن به عهده صدر صدور بود. صدر مقامی مذهبی قضایی و عالی‌ترین ناظر بر امور نهاد مذهب بود. بر خلاف مقام قضاوت که موروثی بود، منصب صدر موروثی نبود. صدر وظایف مذهبی از قبیل تعیین قضات و حکام شرعی خطبا نقبا ائمه جماعات،‌ متولیان اوقاف و مساجد واحتساب را برعهده داشته است. ظاهراً دیوان صدارت نمایندگانی با همان عنوان به مراکز و ولایات مهم اعزام می‌کرد. ابوبکر طهرانی به هنگام نقل وقایع از این منصب به صورت جمع یاد کرده است (طهرانی: ۴۲۵،۱۹۶۲).

دیوان سالاری عصر صفوی

در رأس ساختار دیوانی عصر صفوی شاه قرار داشت. حق الهی شاهان در هیچ دوره‌ای به اندازه دوره صفوی مطرح نشده بود و مسلم است رعایای چنین حاکمی بی چون و چرا تحت تابعیت او قرار می‌گرفتند. سازمان‌بندی تشکیلاتی دولت صفوی بر طبق اصطلاح خط قرمز کهن بارتولد یعنی تقسیم تمام ارگان‌های حکومتی به دو طبقه عمده درگاه و دیوان (بارتولد: ۲۲۷،۱۹۶۸) هم افقی و هم عمودی بود. سازمان دولت صفوی در سرتاسر دوره پیش از جلوس شاه عباس اول ۹۹۶/۱۵۸۸ شناور و سیال بود حتی زمانی که نهادهای تشکیلاتی در جریان بازسازی تشکیلاتی دوره شاه عباس اول شکل دقیقی به خود گرفتند بعضی از این تحرکات جانبی همچنان وجود داشت. دیوان یا ممالک در دوره نخستین صفوی شاخه مسلطی بود ولی از زمان شاه عباس اول به بعد قدرت این شاخه از تشکیلات تحت نظارت شخص شاه بود، به خرج و ضرر شاخه ممالک افزایش یافت شورای دیوان (جانقی) امرای عالیرتبه کارهای روزانه دولت را انجام می‌داد و وزیر یکی از اعضای این شورا بود و بعدها مأموران دیگری نیز وارد آن شدند. از این مأموران یکی مجمع نویس بود که وزیر چپ به او اطلاق می‌شد، چون درست سمت چپ شاه می‌نشست (میرزاسمیعا: ۱۲۱،۱۳۷۸). شورای امرا را خود شاه راه می‌انداخت و یا در غیبت او به وسیله وکیل همایون (اعتمادالدوله) تشکیل می‌شد. در رأس دیوان وزیر اعظم قرار داشت و در زیر دست او تعدادی از وزرای فرودست بودند که هر کدام یکی از کارهای اداره وزیر را که دفترخانه همایون نامیده می‌شد برعهده داشتند. حکم انتصاب مأموران دیوانی بدون مهر وزیر اعتباری نداشت (همان،۴۴).

داد و ستد کل مالیات بر عهده وزیر بود ولی ضبط کل وجوهات ممالک محروسه و انفادیات در اختیار عده کثیری از محاسبان و منشیان تحت نظر مستوفی‌الممالک قرار داشت (همان،۴۶).

تشکیلات کارگاه‌های سلطنتی را دایره مجزای دیگری به ریاست ناظر بیوتات و یا بیوتات خاصه شریفه اداره می‌کرد، که از این بیوتات سی و دو باب موجود بود. صاحب مجمع و یک نفر مشرف عهده‌دار هر یک از کارگاه‌های سلطنتی بودند و ناظر بیوتات مأموران زیر دست دیگری نیز داشت که او را یاری می‌کردند.

تشکیلات عدالت خانه بسیار پیچیده بود. در اوایل دوره صفوی صدر، که در رأس نهاد مذهبی بود، در واقع مسئولیت دیوان عدالت را برعهده داشت. سپس مقامی به وجود آمد به نام دیوان بیگی که تمام امور را تحت اختیار داشت. افزون بر این محکمه دیوان بیگی عالی‌ترین محکمه شکایت بود (همان، ۱۲).

در سومین مقطع تحول نهادهای دیوانی صفوی و شاید جلوتر از آن مأموران چون مستوفی‌الممالک ناظر بیوتات و دیوان بیگی در ردیف امرای عالی مرتبه قرار داشتند و اما بعدها وارد شورای عالی امرا شدند(همان،۵۴). نهادهای تشکیلاتی صفوی از دو منبع عمده مایه می‌گرفت، نهادهای تشکیلاتی ترکمانان و تشکیلات اصلی صفویه. بنابراین، صفویان وارثان نظام دیوانی بودند که به دیوان سالاری سنتی دولت اسلامی ایران شباهت داشت. در دروه سلطنت شاه عباس اول نیز شاهد ساخت سیستمی جدید برای اداره امورات هستیم که بر اساس نظام دیوان‌سالاری کهن ایرانی ساخته شد و تا پادشاهی قاجارها تقریباً پایدار ماند (غفاری فرد: ۲۵۸،۱۳۷۵). در این ساختار فرمانروایی شاه در نوک هرم قدرت جای دارد و وزیر پس از او رئیس سازمان دیوانی است. در این دوره گزارش‌هایی که از دیوان‌ها و سازمان‌ها برای شاه فرستاده می‌شدند نخست توسط وی خوانده می‌شد و در صورت خواست وی به آگاهی شاه می‌رسد. در زمان سلطنت شاه عباس نیز تشکیلات اداری جدیدی دایر نشد، ولی عالمان شیعه از رأس امورات دولتی برکنار شدند. در دوره سلطنت شاه سلطان حسین صفوی از جمله تغییرات اداری این زمان این بود که شمار زیادی تحت عنوان خواجگان رشته امور ادارات حکومتی را برعهده گرفتند. یکی از مناصب مهمی که در این زمان به‌وجود آمد منصب ملاباشی بود که در رأس ساختار دیوانی دینی صفویان قرار گرفت. ساختار دیوانی دینی صفویان عبارت بود از ملاباشی- صدرهای عامه و خاصه- قاضی- شیخ‌الاسلام و قاضی عسگر (روملو: ۴۸،۱۳۴۹)، در این دوره نظام اداری نظم و انضباط کاملی نداشت و کم‌کم دوره افول حکومت صفوی نزدیک گردید. در کنار دیوان دینی این دوره شاهد وضعیت نابسامان دیوان اوقاف هستیم. ساختار این دیوان در دوره صفوی عبارت بود از: صدر که بالاترین مقام بود و مسئول رسیدگی به سایر طبقات اوقاف بود. مستوفی موقوفات که رئیس دفترخانه موقوفات بود.

متصدی موقوفات با دستور صدر اختیارات مربوط به درآمد موقوفات را در دست داشت.

وزیر موقوفات که در نبود صدر یا پس از مرگ صدر وظایف او را انجام می‌داد. تقسیم‌بندی در دیوان موقوفات به درستی رعایت می‌شد (میرزاسمیعا: ۵۳،۱۳۷۸).

دیوان سالاری عصر افشاری

برای حکومت نظامی‌گرایی چون افشاریه وجود دستگاه‌های اداری، گرچه برای حفظ سلطه و اقتدار و برقراری نظم ضرورت داشت، به‌طور کلی و در مقایسه با اهداف نظامی اهمیت زیادی نداشت. بنابراین در دوره نادر از آن دستگاه عریض و طویل اداری معنوی خبری نیست. مهم‌ترین مقامات اداری دولتی چندی پس از مراسم دشت مغان عملاً نادیده گرفته شدند، از جمله مقامات وزیر اعظم، ایشک آقاسی که رئیس تشریفات دربار بود، قوللرآغاسی یا رئیس غلامان و قورچی باشی، رئیس اسلحه‌داران (مروی: ۴۵۷،۱۳۷۴). این امر نشان‌دهنده بی‌اعتنایی نادر به امورات دولتی و پیچیدگی اداری و به عبارت دیگر بی‌تجربگی نادر در امور سیاسی بود. موضوع مهم رسیدگی به دخل و خرج ولایات به عهده نویسندگان و مستوفیان دیوان اعلی بود و نادر شخصاً بر همه محاسبات نظارت داشت. عمال و کارکنان دیوان موظف بودند محاسبه حبه و دینار هر قریه و مزرعه را در حضور شاه انجام دهند. بخش امور اداری دربار با تحرک دائمی اردوی شاهی همراه آن حرکت می‌کرد. ریاست منشیان و نویسندگان سلطنتی از زمان تاج‌گذاری نادر برعهده میرزا مهدی‌خان استرآبادی بود که عنوان منشی‌الممالک داشت. تعداد منشیان سلطنتی در یک روایت مربوط به محاصره گنجه تا سیصد نفر نوشته شده است (همان،۴۵۸). منشیان سلطنتی به طور دائم در خدمت دربار بودند. نادر طبق عادت هر روز صبح با طلوع آفتاب از سراپرده وارد دولتخانه همایونی می‌شده است و بر تخت نادری می‌نشست (مروی:۴۸۵،۱۳۷۴). شاخه مهمی از دیوان‌سالاری نیز در بخش ارتش متمرکز بود که با توجه به نقش سپاه و جنگ نزد نادر شاه از اهمیت خاصی برخوردار بود.

دیوان سالاری عصر زندیه

کریم‌خان هیچ‌گاه خود را شاه ندانست و با وجود اعتباری که درباره صفویان هنوز در اذعان مردم وجود داشت و تجربه نادر را هم دیده بود تلاشی برای این کار نکرد. در دوره زندیه نظام تشریفات اداری به گستردگی دوره صفوی بلکه بسیار محدودتر و ساده‌تر و در حد ضروریات وجود داشت، با این همه، اطلاعات دیوانی این دوره اندک است و فقط رستم التواریخ اطلاعاتی در این‌باره به‌دست می‌دهد. از مقامات درباری چون قورچی باشی و تفنگ‌چی باشی نامی برده نمی‌شود. این امر شاید به‌دلیل این است که وکیل مسئولیت لشکرکشی‌ها را عموماً به نزدیکان خود با عنوان سرداری محول می‌کرد و از دو منصب مهم دیگر عصر صفوی ایشیک آقاسی باشی و قوللر آقاسی نیز به ندرت یاد می‌شود (غفاری کاشانی: ۲۳۱،۱۳۶۹). پس از وکیل بالاترین منصب اداری وزیر دیوان بود و تقریباً همردیف این شغل مستوفی‌الممالک قرار داشت که میرزا محمد بروجردی و سپس میرزا محمد حسن فراهانی به طور موروثی این شغل را در اختیار داشتند (همان،۲۳۵). اداره امور مالیاتی با توجه به کاهش قلمرو اراضی زندیه در مقایسه با قبل گسترده و پیچیده نبود و روال امور همانند دوره نادری و بر اساس دفاتری صورت می‌گرفت که در دوره نادرشاه از روی ممیزی دقیق مرتب و منظم تنظیم شده بود (رستم الحکما: ۳۰۷،۱۳۴۸). از دیگر مناصب اداری و دیوانی عصر زند کشیک‌چی باشی، خادم باشی است که به ترتیب وظایفی مانند نگهبانی و حراست خدمتگزاری به افراد عالی مرتبه حکومتی و نگهداری شهر را برعهده داشتند (نامی: ۹۵،۱۳۱۷). از دیگر صاحب منصبان امور اداری و کشوری یساولان حضور بودند، لغت یساول که از ریشه مغولی یسا به معنای قانون و فرمان است (میرزاسمیعا: ۱۵۱،۱۳۷۸) به مأمورانی اطلاق می‌شد که دستورها و فرمان‌ها را با حضور سلطان و یا وکیل اجرا می‌کردند و وظایف آن‌ها شبیه به آجودان‌های امروزی بود.

دیوان سالاری عصر قاجار

در جامعه عصر قاجار دولت و دربار دوامر جدایی ناپذیر بودند. در دوران زمامداری آغا محمدخان تشکیلات دیوانی متشکل از مجموعه شاه و عده بسیار اندکی لشکرنویس و مستوفی بود. در دوران فتحعلیشاه و دیگر شاهان قاجار، که کلیه امور را خود رهبری می‌کردند، به‌تدریج تشکیلات دیوانی توسعه بیشتری یافت و از این دوره به بعد تشکیلات دیوانی عبارت بودند از:

صدراعظم: لقب اعتمادالدوله متداول در دوره صفوی در این عصر متروک شد واکنون شاغل آن لقب صدراعظم یافته بود (همان،۳۴)

مستوفی‌الممالک: که تحت‌نظر صدراعظم به کار مشغول بود عملاً وزیر دارایی محسوب می‌شد. مستوفی‌الممالک انتصاب کلیه مستوفیان را تحت نظارت داشت. (همان،۲۱)

منشی‌الممالک: رئیس کلیه منشینان بود و وظیفه وی عبارت بود از تهیه وارسال اسناد ومدارک مربوط به امور مملکتی به طور عموم و ولایات بالاخص که با مهر عالی ممهور شده باشد.

صاحب دیوان: وظیفه اصلی تهیه اسناد و فرامین برای امضا را برعهده داشت.

معیرالممالک: رئیس کل خزانه‌داری که ضراب باشی تحت نظر او خدمت می‌کرد.

خطیب‌الممالک: که در سال نو و یا سایر تشریفات و دیگر به نام شاه خطبه می‌خواند.

منجم باشی: یا رئیس اختر شناسان مسئول تنظیم تقویم و تعیین ساعت سعد و نحس بوده است.

این تشکیلات در دوره فتحعلی‌شاه و هم با آغاز اصلاحات در تشکیلات کشوری و سازمان‌های اداری به‌تدریج تغییر می‌یابد و به صورت وزارت دربار اعظم و دولت گسترش می‌یابد (مینورسکی: ۳۴،۱۳۴۴).

به‌طور کلی دوره قاجار را می‌توان دوره گذر از نظام سیاسی ایلی و دیوان‌سالاری سنتی به نظام سلطنتی و دیوان‌سالاری مدرن دانست. اصلاحات عصر قاجار آمیختگی تام و تمامی با عناصر دیوان سالار اصلاح‌طلب آن دوره دارد. به بیانی دیگر، اندیشه اصلاح‌طلبی نخستین‌بار توسط دیوان‌سالاری تجددخواه قاجار مطرح شد. اصلاحات در دیوان‌سالاری این عصر با ایجاد وزارتخانه و ادارات جدید که بیشتر اقتباسی از نهادهای اداری اروپا بود آغاز گردید. وزارت فواید عامه نیز از آن دسته نهادها بود که اولین‌بار در دوره فتحعلیشاه قاجار نامی از آن برده شد و در دوره میرزا حسین‌خان سپهسالار نیز جزو وزارتخانه‌های دولت وی بود. آرمان مشروطیت در مقام نظر تا حدودی زمینه و امکان مشارکت مردم را در اداره امور دولتی فراهم آورد و دیدگاه معطوف به قانون اساسی و تدوین متمم آن تحول در نهاد دیوان سالاری را نیز در نظر داشت، اما در عمل با وجود آن که در ساختار دیوان سالاری تغییرهای کمی و گسترده‌ای ایجاد شد، همچنان سیطره اندیشه استبداد خودکامه پادشاهی در ایران و سنت های نیرومند و ریشه‌دار آن در نظام دیوان سالاری باقی ماند. بدین‌سان نسبت دیرینه اقتدارگرایان اطاعت محض قانون گریزی و چاپلوسی و ترکیب هیات وزیران و انتصاب‌های مقام‌های دیوانی بر مدار خویشاوندگرایی، منصب فروشی و نظایر آن در جامه آراسته و جدید مشروطه و این‌بار در قالب قانون بروز کرد.

نتیجه‌گیری

نهاد دیوان سالاری به مثابه مینیاتوری از کل جامعه همواره نقشی بسیار پراهمیت و کلیدی در تحول و پیشرفت یا توسعه نیافتگی جوامع ایفا کرده است. این امر، به ویژه در جوامعی نظیر ایران که دارای پیشینه چند هزار ساله اداری‌اند، بسیار آشکار می‌شود. فقدان قانون و قانون‌گرایی در تاریخ سیاسی اداری ایران به عنوان روال معمول پذیرفته شده در جامعه تا دوره قاجار ضرورت واحساس نیاز به هرگونه تغییر و تحول اساسی را در نظام دیوان‌سالاری کشور منتفی می‌ساخت، هیچ پدیده یا نهاد اجتماعی از جمله نهاد بوروکراسی به‌طور ناگهانی و به یکباره خلق نشده است. پدیده‌ها و رویدادها و تبار و ریشه‌های عمیق تاریخی قطعاً در جامعه ریشه‌های عمیق داشته‌اند. تشکیلات اداری و نظام دیوان‌سالاری در هر کشوری در برگیرنده ویژگی‌ها و عناصری است که سرچشمه آن‌ها را می‌توان در تاریخ و فرهنگ و تحولات سیاسی- اجتماعی- اقتصادی آن جامعه جستجو کرد. دیوان‌سالاری ایران با پیشینه چند هزارساله در واقع محصول و نمایانگر تحولات و رخدادهای فراوانی است که در متن و طول تاریخ این سرزمین به وقوع پیوسته است. و حاصل برخی از این عناصر و ویژگی‌های نهادینه شده در آن است. مروری بر پیشینه دیوان‌سالاری در ایران نشان می‌دهد که این تشکیلات با ویژگی‌های نیرومند و مستحکمی که همواره با تغییراتی هم توأم بوده به رغم تحولات و فراز و فرودهای فراوان تاریخی همچنان مقاوم و تأثیرگذار بر جای مانده است. نکته بسیار مهم در نظام دیوان‌سالاری ایران این است که ظرفیت و توانایی سنت در ایران به گونه‌ای بوده که اعراب اقوام ترک مغولان و سایر ایلات و عشایری که در ایران حاکمیت یافتند ظرف مدت کوتاهی ویژگی‌ها و عناصر اصلی و تعیین‌کننده دیوان ایرانی را پذیرفتند هر چند اثرات و رنگ و لعابی نیز بر نظام دیوانی در هر دوره‌ای از خود برجای گذاشتند.

فهرست منابع

– ابن طیفور، بغداد فی تاریخ الخلافه العباسیه، ‌بغداد، مکتبه المثنی، ۱۳۸۸هـ.ق.

– ابن‌عساکر، تاریخ مدینه دمشق، الجز التاسع و العشرون، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ هـ.ق.

– ابن‌جوزی، المنتظم فی تواریخ الملوک و الامم، بیروت، ‌دارالفکر، ۱۴۱۵ هـ.ق.

– ابن تغری، النجوم الزاهره، قاهره، الموسسته المصریه، ۱۳۸۳هـ.ق.

– ابن مسکویه، تجارب الامم، طهران، سروش، ۱۴۱۸ هـ.ق.

– ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ترجمه پرویز گنابادی، تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۶۹٫

– ابن حیان، البصائر و الذخائر، تصحیح عبدالرزاق محی‌الدین، بغداد، ۱۹۵۴ میلادی.

– القلقشندی، احمد بن علی، صبح الاعشی فی کتابه الانشاء، قاهره، ‌دارالکتب الامیریه، ۱۳۳۸هـ.ق.

– انوری، حسن، ‌اصطلاحات دیوانی دوره غزنوی و سلجوقی، طهوری، تهران، ۱۳۷۳٫

– بارتولد، و، ترکستان نامه، چاپ سوم، لندن، ۱۹۶۸، سری موقوفات کیب.

– بازورث، ک، دارلی دران و دیگران، سلجوقیان، ترجمه یعقوب آژند، تهران، مولی، ۱۳۸۰٫

– بوآ .ل، تمدن تیموریان، ترجمه باقر امیرخانی، نشریه دانشکده ادبیات تبریز، تبریز، ۱۳۴۳٫

– بیات، عزیزاله، ‌تاریخ ایران از ظهور اسلام تا دیالمه،‌ تهران، دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۰٫

– باسورث، کلیفورد، تاریخ غزنویان،‌ ترجمه حسن انوشه، تهران،‌ امیرکبیر، ۱۳۷۲٫

– جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای به سعی محمد غزنوینی، ج۲ و ۳، تهران، ‌ارغوان، ۱۳۶۷٫

– خوارزمی، احمد بن یوسف، مفاتیح العلوم، ترجمه حسین خدیو جم، تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۶۲٫

– خوافی، مجد، روضه خلد، به کوشش حسین خدیو جم، تهران، ۱۳۴۵٫

– خواندمیر،‌ غیاث‌الدین، تاریخ حبیب السیر،‌ ج ۳ . تهران، ‌خیام، ۱۳۳۳٫

– رستم الحکما، محمد هاشم، رستم التواریخ، تصحیح محمد مشیری، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۴۸٫

– روملو، حسن بیگ، احسن التواریخ، عبدالحسین نوایی، ج۱، تهران،‌ بنگاه چاپ و ترجمه کتاب، ۱۳۴۹٫

– شابشتی، علی بن محمد، الدیارات، تحقیق کورکیس عواد، بغداد، ۱۳۸۶٫

– طهرانی، ابوبکر، دیاربکریه، به تصحیح نجاتی اوغال و فاروق سومر، ج اول و دوم، آنکارا، ۱۹۶۲ میلادی.

– غفاری کاشانی، ابوالحسن، گلشن مراد، باهتمام غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، زرین، ۱۳۶۹٫

– فقیهی، علی اصغر، آل بویه، صبا،‌ تهران، ۱۳۶۵٫

– فرای، ریچارد، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ج۴، ترجمه حسن انوشه، تهران امیرکبیر، ۱۳۶۳٫

– قادری، حاتم، اندیشه‌های سیاسی در اسلام و ایران،‌ تهران، سمت. چاپ چهارم، ۱۳۸۲٫

– قدامه بن جعفر، کتاب الخراج، ترجمه و تحقیق حسین قره چانلو، تهران، البرز، ۱۳۷۰٫

– گردیزی، تاریخ گردیزی، تصحیح عبدالعی حبیبی، تهران،‌ دنیای کتاب، ۱۳۶۳٫

– میهنی، محمدعبدالخالق، دستور دبیری، محمدصادق عرفان ارزی، آنکارا، ۱۹۷۰٫

– میرزا سمیعا، تذکره‌الملوک، با تعلیقات مینورسکی، ترجمه مسعود رجب‌نیا به کوشش دبیرسیاقی، تهران،‌ امیرکبیر، چ سوم، ۱۳۷۸٫

– مینورسکی، ولادمیر، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمه مسعود رجب نیا، ‌تهران، زوار، ۱۳۴۴٫

– مروی، محمدکاظم، عالم آرای نادری، به تصحیح محمدامین ریاحی، علمی، ۱۳۷۴٫

– متز. آدام، تمدن اسلام در قرن ۴ هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی، تهران،‌ امیرکبیر، ۱۳۶۴٫

– ماوردی، محمد بن حبیب، الاحکام السلطانیه، مکتب الاعلام الاسلامی، اقبال، ۱۳۶۲٫

– نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر القباوی، تصحیح مدرس رضوی، تهران،‌ قدس، ۱۳۶۳٫

– نامی، محمدصادق، تاریخ گیتی گشا، تصحیح سعید نفیسی، تهران، اقبال، ۱۳۱۷٫

– نسوی، محمد بن زیوری، سیرت سلطان محمد جلال الدین منکبرنی، ترجمه محمد علی ناصح، تهران،‌ سعدی، ۱۳۶۶٫

– همدانی، رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، ج۲، تهران، ‌اقبال، ۱۳۶۲٫

– هندوشاه نخجوانی، محمد، ‌دستورالکاتب فی تعیین المراتب، به اهتمام عبدالکریم اوغلی زاده، ج۲، مسکو، انتشارات دانش، ۱۹۷۶٫

– وصاف، عبدالله شیرازی، تجزیه الامصار و تزجیه الاعصار (تاریخ وصاف) به اهتمام محمد مهدی اصفهانی، دهلی، ۱۲۶۹ هـ.ق.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۲ پاسخ

مقاله مهریه در اسلام

مقدمه

          یکی از سنن بسیار کهن در روابط خانوادگی بشری این است که مرد هنگام ازدواج، برای زن «مهر» قائل می شده است. چیزی از مال خود به زن یا پدر زن خویش می پرداخته است. و به علاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خویش بوده است.

          ریشه این سنت چیست؟ چرا و چگونه به وجود آمده است؟ مهر دیگر چه صیغه ای است؟ نفقه دادن به زن برای چه؟ آیا اگر بنا باشد هر یک از زن و مرد به حقوق طبیعی و انسانی خویش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانی میان آنها حکمفرما باشد و با زن مانند یک انسان رفتار شود مهر و نفقه مورد پیدا می کند؟ یا اینکه مهر و نفقه یادگار عهدهایی است که زن مملوک مرده بوده است، مقتضای عدالت و تساوی حقوق انسان ها، خصوصاً در قرن بیستم، این است که مهر و نفقه ملغی گردد، ازدواج ها بدون مهر صورت گیرد و زن خود مسؤولیت مالی زندگی خویش را به عهده بگیرد و در تکفل مخارج فرزندان نیز با مرد متساویاً شرکت کند.

          سخن خود را از مهر آغاز می کنیم. ببینیم مهر چگونه پیدا شده و چه فلسفه ای داشته و جامعه شناسان پیدایش مهر را چگونه توجیه کرده اند؟

 

 

 

 

 

 

تاریخچه مهر

          می گویند در ادوار ما قبل تاریخ که بشر به حال توحش می زیسته و زندگی شکل قبیله ای داشته، به علل نامعلومی،‌ ازدواج با همخون جائز شمرده نمی شده است. جوانان قبیله که خواستار ازدواج بوده اند ناچار بوده اند از قبیله دیگر برای خود همسر و معشوقه انتخاب کنند، از این رو برای انتخاب همسر به میان قبایل دیگر می رفته اند. در آن دوره ها مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف نبوده است،‌یعنی نمی دانسته که آمیزش او با زن در تولید فرزند مؤثر است، فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود می شناخته نه به عنوان فرزندان خود،‌ با اینکه شباهت فرزندان را با خود احساس می کرده نمی توانسته علت این شباهت را بفهمد. قهراً نیز فرزندان نیز خود را فرزند زن می دانسته نه فرزند مرد، و نسب از طریق مادران شناخته می شد نه از طریق پدران. مردان موجودات عقیم و نازا به حساب می آمده اند و پس از ازدواج به عنوان یک طفیلی که زن فقط به رفاقت با او و به نیروی بدنی او نیازمند است در میان قبیله زن به سر می برده است، این دوره را دوره «مادرشاهی» نامیده اند.

          هنگامی که مرد در نقش خویش در تولید فرزند واقف شد خود ساخت و ریاست خانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره «پدر شاهی» اغاز شد.

          در این دوره نیز ازدواج با همخون جائز شمرده نمی شد و مرد ناچار بود از میان قبیله دیگر برای خود همسر انتخاب کند و به میان قبیله خود بیاورد. و چون همواره جالت جنگ و تصادم میان قبایل حکمفرما بود انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت می گرفت. یعنی جوان دختر مورد نظر خویش را از میان قبیله دیگر می ربود.

          تدریجاً صلح جای جنگ را گرفت و قبایل مختلف می توانستند همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند، در این دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد برای اینکه دختر مورد نظر خویش را به چنگ آورد می رفت به میان قبیله دختر اجیر پدر زن می شد و مدتی برای او کار می کرد و پدر زن در ازاء خدمت داماد دختر خویش را به او می داد و او آن دختر را به میان قبیله ی خویش می برد.

          تا اینکه ثروت زیاد شد، در این وقت مرد دریافت که به جای اینکه سال ها برای پدر عروس کار کند بهتر است که یکجا هدیه لایقی تقدیم او کند و دختر را از او بگیرد، این کار را کرد و از این جا «مهر» پیدا شد.

          روی این حساب، در مراحل اولیه،‌مرد به عنوان طفیلی زن زندگی می کرده و خدمتکار زن بوده است، در این دوره زن بر مرد حکومت می کرده است. در مرحله بعد که حکومت به دست مرد افتاد، مرد زن را از قبیله دیگر می ربوده است. در مرحله سوم مرد «پیشکش» تقدیم پدر زن می کرده است و رسم مهر از اینجا ناشی شده است.

          می گویند مرد از آن وقتی که سیستم «مادر شاهی» را ساقط کرد و سیستم «پدر شاهی» را تأسیس نمود زن را در حکم برده و لااقل در حکم اجیر و مزدور خویش قرار داد و به او به چشم یک ابزار اقتصادی که احیاناً شهوت را را نیز تسکین می داد نگاه می کرد. به زن استقلال اجتماعی و اقتصادی نمی داد. محصول کارها و زحمات زن متعلق به دیگری یعنی پدر یا شوهر بود. زن حق نداشت به اراده خود شوهر انتخاب کند و به اراده خود برای خود فعالیت اقتصادی و مالی داشته باشد و در حقیقت پولی که مرد به عنوان مهر می داده و مخارجی که به عنوان نفقه می کرده است در مقابل بهره اقتصادی بوده که از زن در ایام زناشوئی می برده است.

 

مهر در نظام حقوقی اسلام

          مرحله پنجمی هم هست که جامعه شناسان و اظهار نظر کنندگان درباره آن سکوت می کنند، در این مرحله مرد هنگام ازدواج یک «پیشکشی» تقدیم خود زن می کند و هیچ یک از والدین حقی به آن پیشکشی ندارند، زن در عین اینکه از مرد پیشکشی دریافت می دارد استقلال اجتماعی و اقتصادی خود را حفظ می کند، اولاً به اراده خود شوهر انتخاب می کند نه به اراده پدر یا برادر. ثانیاً در مدتی که در خانه پدر است، همچنین در مدنی که به خانه شوهر میرود کسی حق ندارد او را به خدمت خود بگمارد و استثمارکند، محصول کار و زحمتش به خودش تعلق دارد نه به دیگری و در معاملات حقوقی خود احتیاجی به قیمومت مرد ندارد.

          مرد از لحاظ بهره برداری از زن، فقط حق دارد در ایام زناشوئی از وصال او بهره مند شود و مکلف است مادامی که زناشوئی ادامه دارد و از وصال زن بهره مند می شود زندگی او را در حدود امکانات خود تأمین نماید.

          این مرحله همان است که اسلام آن را پذیرفته و زناشوئی را بر این اساس بنیان نهاده است. در قرآن کریم آیات زیادی هست درباره این که مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به دیگری. مرد باید در تمام مدت زناشوئی عهده دار تأمین مخارج زندگی زن بشود و در عین حال درآمدی که زن تحصیل می کند و نتیجه کار او به شخص خودش تعلق دارد نه به دیگری پدر یا شوهر.

          این جاست که مسئله مهر و نفقه شکل معماوشی پیدا می کند، زیرا در وقتی که مهر به پدر دختر تعلق می گرفت و زن مانند یک برده به خانه شوهر می رفت و شوهر او را استثمار می کرد، فلسفه مهر بازخرید دختر از پدر بود و فلسفه نفقه مخارج ضروری است که هر مالکی برای مملوک خود می کند، اگر بناست چیزی به پدر زن داده نشود و شوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره برداری اقتصادی بکند، و زن از لحاظ اقتصادی استقلال کامل دارد و حتی از جنبه حقوقی نیازی به قیمومت و اجازه و سرپرستی ندارد، مهر دادن و نفقه پرداختن برای چه؟

 

نگاهی به تاریخ

          اگر بخواهیم به فلسفه مهر و نفقه در مرحله پنجم پی ببریم باید اندکی توجه خود را به دوره های چهارگانه ای که قبل از این مرحله گفته شده معطوف کتیم. حقیقت این است آنچه در این باره گفته شده جز یک سلسله فرضها و تخمینها چیزی نیست. نه حقایق تاریخی است و نه حقایق علمی و تجربی. پاره ای قرائن از یک طرف و بعضی فرضیه های فلسفی درباره انسان و جهان از طرف دیگر منشاء پدید آمدن این فرضها و تخمینها درباره ی زندگی بشر ماقبل تاریخ شده است. آنچه درباره دوره باصطلاح مادرشاهی گفته شده چیزی نیست که به این زودی ها بتوان باور کرد، و همچنین چیزهایی که درباره فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفته اند.

          در این فرضها و تخمینها دو چیز به چشم می خورد یکی اینکه سعی شده تاریخ بشر اولیه فوق العاده قساوت آمیز و خشونت بار و عاری از عواطف انسانی تفسیر شود، دیگر اینکه نقش طبیعت از لحاظ تدابیر حیرت انگیزی که برای رسیدن به هدف های کلی خود به کار می برد نادیده کرفته شده است.

          این گونه تفسیر و اظهار نظر درباره انسان و طبیعت برای غربی میسر است اما برایر شرقی اگر افسون شده تقلید غرب نباشد- میسر نیست، غربی به علل خاصی با عواطف انسانی بیگانه است، قهراً نمی تواند برای عاطفه و جرقه های انسانی نقش اساسی در تاریخ قائل شود، غربی اگر از دنده اقتصاد برخیزد نان می بیند و بس، تاریخ از نظر او ماشینی است که تا نان به خوردش ندهی حرکت نمی کند و اگر از دنده مسائل جنسی برخیزد انسانیت و تاریخ انسانیت با همه ی مظاهر فرهنگی و هنـری و اخـلاقی و مذهبی و با همه ی تجلیات عالی و باشکوه معنوی، جز بازی های تغییر شکل یافته ی جنسی نیست و اگر از دنده سیادت و برتری طلبی برخیزد سرگذشت بشریت از نظر او یک سره خونریزی و بیرحمی است.

          غربی در قرون وسطی از مذهب و به نام مذهب شکنجه ها دیده و آزارها کشیده و زنده زنده در آتش انداختن ها مشاهده کرده است، به همین جهت از نام خدا و مذهب و هر چیزی که این بو را بدهد وحشت می کند و از این رو با همه ی آثار و علائم فراوان علمی که از هدف داشتن طبیعت و واگذار نبودن جهان به خود می بیند کمتر جرئت می کند به اصل «علت غائی» اعتراف کند.

          ما از این مفسران نمی خواهیم که به وجود پیامبران که در طول تاریخ ظهور کرده اند و منادی عدالت و انسانیت بوده اند و با انحرافات مبارزه می کرده اند و نتایج ثمربخشی از مبارزات خود می گرفته اند اقرار و اعتراف کنند، از آنها می خواهیم که لااقل نقش آگاهانه طبیعت را فراموش نکنند.

          در تاریخ روابط زن و مرد قطعاً مظالم فراوان و قساونهای بی شماری رخ داده است. قرآن قساوت آمیز ترین آنها را حکایت کرده است، اما نمی توان گفت سراسر این تاریخ، قساوت و خشونت بوده است.

فلسفه ی حقیقی مهر

          به عقیده ی ما پدید آمدن مهر نتیجه ی تدبیر ماهرانه ای است که در متن خلقت و آفرینش برای تعدیل روابط زن و مرد و پیوند آنها به یکدیگر به کار رفته است.

          مهر از آنجا پیدا شده که در متن خلقت نقش هر یک از زن و مرد در مسئله عشق مغایر نقش دیگری است. عرفا این قانون را به سراسر هستی سرایت می دهند، می گویند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجوداتو مخلوقات از لحاظ اینکه هر موجودی وظیفه خاصی را باید ایفا کند متفاوتند، سوز در یک جا و ساز در جای دیگر قرار داده شده است.

          فخر الدین عراقی شاعر معروف می گوید:

ساز طرب عشق که داند که چه ساز است

                                                کز زخمه آن نه فلک اندر تک و تاز است

          رازی است در این پرده گر آنرا بشناسی

                                                دانی که حـقیقت زچـه دربند مـجاز است

          عشق است که هر دم بدگر رنگ درآید

                                                ناز است به جائی و به یک جای نیاز است

          در صورت عاشق چه درآید همه سوز است

                                                در کسوت معشوق چه آید همه ساز است

          دانشمندان می گویند: مرد از زن شهوانی تر است، در روایات اسلامی وارد شده که مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفریده شده است، نتیجه هر دو سخن یکی است، به هر حال مرد در مقابل غریزه از زن ناتوان تر است، این خصوصیت همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسلیم او نشود و بر عکس مرد را وادار کرده است که به زن اظهار نیاز کند و برای جلب رضای او اقدام کند، یکی از آن اقدامات این بوده که برای جلب رضای او و به احترام موافقت او هدیه ای نثار او می کرده است.

          مهر، باحیا و عفاف زن یک ریشه دارد، زن به الهام فطری دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شیرین بفروشد.

          همین ها سبب شده که زن توانسته با همه ناتوانی جسمی، مرد ره به عنوان خواستگار به آستانه خود بکشاند، مردها را به رقابت با یکدیگر وادار کند،‌با خارج کردن خود از دسترسی مرد عشق رمانتیک به وجود آورد،‌مجنونها را به دنیال لیلی ها بدواند و آنگاه که تن به ازدواج با مرد می دهد عطیه و پیشکشی از او به عنوان نشانه ای از صداقت او دریافت دارد.

 

مهر در قرآن

          قرآن کریم مهر را به صورتی که در مرحله پنجم گفتیم ابداع و اختراع نکرد، زیرا مهر به این صورت ابداع خلقت است، کاری که قرآن کرد این بود مهر را به حالت فطری آن برگردانید.

          قرآن کریم با لطافت و ظرافت بی نظیری می گوید: «وَ آتوا النساءَ صَدقاتهن نحلة» یعنی کابین زنان را که به خود آنها تعلق دارد (نه به پدران یا برادران آنها) و عطیه و پیشکشی است از جانب شما به آنها به خوشان بدهید.

          قرآن کریم در این جمله کوتاه به سه نکته اساسی اشاره کرده است:

          اولاً با نام «صدقه» (بضم دال) یاد کرده است نه با نام مهر، صدقه از ماده صدق است و بدان جهت به مهر صداق یا صدقه گفته می شود که نشانه راستین بودن علاقه مرد است،‌بعضی مفسرین مانند صاحب کشاف به این نکته تصریح کرده اند. همچنان که بنا به گفته راغب اصفهانی در مفردات غریب القرآن علت اینکه صدقه (به فتح دال) را صدقه گفته اند این است که نشانه صدق ایمان است. دیگر اینکه با ملحق کردن ضمیر (هن) به این کلمه می خواهد بفرماید که مهریه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر، مهر مزد بزرگ کردن و شیر دادن و نان دادن به او نیست.

          سوم این که با کلمه «نحله» کاملاً تصریح می کند که مهر هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی و پیشکشی و عطیه و هدیه ندارد.

 

رسوم جاهلیت که در اسلام منسوخ شد

          قرآن کریم رسوم جاهلیت را درباره مهر منسوخ کرد و آن را به حالت اولی و طبیعی آن برگردانید.

          در جاهلیت پدران و مادران، مهر را به عنوان حق الزحمه و «شیر بها» حق خود می دانستند.

          در جاهیلت،‌ پدران و در نبود آنها برادران، چون از طرفی برای خود حق ولایت و قیمومت قائل بودند و دختر را به اراده خودشان شوهر می دادند نه به اراده خود او، و از طرف دیگر مهر دختر را متعلق به خود می دانستند نه به دختر، دختران را معاوضه می کردند. به این نحو که مردی به مرد دیگر می گفت که من دختر یا خواهرم را به عقد تو در ,ی آورم که در عوض دختر یا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول می کرد،‌به این ترتیب هر یک از دو دختر مهر دیگری به شمار می رفت و به پدر یا برادر دیگری تعلق می گرفت،‌این نوع نکاح را «شغار» می نامیدند. اسلام این رسم را منسوخ کرد، پیفمبر اکرم فرمود «لاشغار فی الاسلام» یعنی در اسلام معاوضه دختر یا خواهر ممنوع است.

در روایات اسلامی آمده است که پدر نه تنها حقی به مهر ندارد، بلکه اگر در عقد ازدواج برای پدر به عنوان امری جداگانه از مهر چیزی شرط شود و مهر به خود دختر داده شود باز هم صحیح نیست. یعنی پدر حق ندارد برای خود در ازدواج دختر بهره ای قائل شود، هر چند به صورت امر جداگانه از مهر باشد.

اسلام، آئین کار کردن داماد برای پدر زن را که طبق گفته جامعه شناسان در دوره هایی وجود داشته که هنوز ثروت قابل مبادله ای در کار نبوده منسوخ کرد.

در زمان جاهلیت، رسوم دیگری نیز بود که عملاً موجب محروم بودن زن از مهر می شد، یکی از آنها رسم ارث زوجیت بود، اگر کسی می مرد وارثان او از قبیل فرزندان و برادران همان طوری که ثروت او را به ارث می برند همسری زن او را نیز به ارث می بردند. پس از مردن شخص پسر یا برادر میت حق همسری میت را باقی می پنداشت و خود را مختار میدانست که زن او را به دیگری تزویج کند و مهر را خودش بگیرد و یا او را بدون مهر جدیدی و به موجب همان مهری که قبلاً پرداخته زن خود قرار دهد.

 

سیستم مهری اسلام خاص خودش است

          یکی از مسلمات دین اسلام این است که مرد حقی به مال زن و کار زن ندارد، نه می تواند به او فرمان دهد که برای من فلان کار را بکن، و نه اگر زن کاری کرد که به موجب آن کار ثروتی به او تعلق می گیرد مرد حق دارد که بدون رضای زن در آن ثروت تصرف کند، و از این جهت زن و مرد وضع مساوی دارند. و بر خلاف رسم معمول در اروپای مسیحی که تا اوایل قرن بیستم رواج داشت، زن شوهر دار از نظر اسلام در معاملات و روابط حقوقی خود تحت فیمومت شوهر نیست، در انجام معاملات خود استقلال و آزادی کامل دارد. اسلام در عین اینکه به زن چنین استقلال اقتصادی در مقابل شوهر داد و برای شوهر هیچ حقی در مال زن و کار زن و معاملات زن قرار نداد، آئین مهر را منسوخ نکرد، این خود می رساند که مهر از نظر اسلام به خاطر این نیست که مرد بعداً از وجود زن بهره اقتصادی می برد و نیروی بدنی او را استثمار می کند، پس معلوم می شود اسلام سیستم مهری مخصوص به خود دارد، این سیستم مهری و فلسفه اش را نباید با سایر سیستم های مهری اشتباه کرد و ایراداتی که بر آن سیستم ها وارد است بر این سیستم وارد دانست.

 

آیین فطرت

          قرآن این عطیه و پیشکشی را لازم می داند، قرآن رموز فطرت بشر را با کمال دقت رعایت کرده است و برای اینکه هر یک از زن و مرد نقش مخصوصی که در طبیعت از لحاظ علائق دوستانه به عهده آنها گذاشته شده،‌ فراموش نکند لزوم مهر را تأکید کرده است. نقش زن این است که پاسخگوی محبت مرد باشد، محبت زن خوب است به صورت عکس العمل محبت مرد باشد نه به صورت ابتدائی. عضق ابتدائی زن، یعنی عشقی که از ناحیه زن شروع بشود و زن بدون آنکه مرد قبلاً او را خواسته باشد عاشق مردی بشود، همواره مواجه با شکست عشق و شکست شخصیت خود زن است، بر خلاف عشقی که به صورت پاسخ به عشق دیگری در زن پیدا می شود،‌این چنین عضق نه خودش شکست می خورد و نه به شخصیت زن لطمه و شکست وارد می آورد.

          چنانکه ملاحظه فرمودید قرآن در باب مهر، رسوم و قوانین جاهلیت را علیرغم میل مردان آن روز عوض کرد. آنچه خود قرآن در باب مهر گفت رسم معمول جاهلیت نبود که بگوئیم قرآن اهمیتی به بود و نبود مهر نمی دهد، قرآن می توانست مهر را به کلی منسوخ کند و مردان را از این نظر راحت کند، ولی این کار را نکرد.

 

انتقادها

          اکنون که نظر اسلام را درباره مهر دانستید و معلوم شد مهر از نظر اسلام چه فلسفه ای دارد، خوب است سخن کسانی را که به این قانون اسلامی انتقاد دارند نیز بشنوید.

          خانم منوچهریان در کتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران در فصلی که تحت عنوان مهر باز کرده اند چنین نوشته اند:

          «همچنانکه برای داشتن باغ یا خانه یا اسب یا استر، مرد باید مبلغی بپردازد، برای خریدن زن هم باید پولی از کیسه خرج کند، و همچنانکه بهای خانه و باغ و استر بر حسب بزرگی و کوچکی و زشتی و زیبائی و پولداری و بی پولی او تفاوت می کند. قانونگذاران مهربان و جوانمرد ما قریب ۱۲ ماده درباره قیمت زن نوشته اند و فلسفه آنان آن است که اگر پول در میان نباشد رشته استوار زناشوئی سخت سست و زود گسل می شود.»

          اگر قانون مهر از طرف اجنبی آمده بود،‌آیا باز هم این قدر مورد بی مهری و تهمت و افترا بود؟ مگر هر پولی که کسی به کسی می دهد می خواهد او را بخرد،‌ پس باید رسم هدیه و بخشش و پیشکش را منسوخ کنند. ریشه قانون مهر که در قانون مدنی آمده قرآن است. قرآن تصریح می کند که مهر عنوانی جز عطیه و پیشکشی ندارد. به علاوه اسلام قوانین اقتصادی خود را آنچنان تنظیم کرده که مرد حق هیچگونه بهره برداری اقتصادی از زن ندارد. در این صورت چگونه می توان مهر را به عنوان قیمت زن یاد کرد.

          ممکن است بگوئید عملاً مردان ایرانی از زنان خود بهره برداری اقتصادی می کنند. من هم قبول دارم که بسیاری از مردان ایرانی این طورند، ولی این چه ربطی به مهر دارد، مردان که نمی گویند ما به موجب اینکه مهر پرداخته ایم به زنان خود تحکم می کنیم، تحکم مرد ایرانی به زن ایرانی ریشه های دیگری دارد. چرا به جای اینکه مردم را اصلاح کتید قانون فطرت را خراب می کنید و بر مفاسد می افزائید؟ در تمام این گفته ها یک منظور بیشتر نهفته نیست و آن اینکه ایرانی و مشرق زمینی باید خود را و فلسفه زندگی خود را و معیارهای انسانی خود را فراموش کند و رنگ و شکل اجنبی به خود بگیرد تا بهتر آماده بلعیده شدن باشد.

          نویسنده چهل پیشنهاد در شماره ۸۹ مجله زن روز صفحه ۷۱ پس از ذکر وضع ناهنجار زن در جاهلیت و اشاره به خدمات اسلام در این راه چنین نوشته است: «چون زن و مرد مساوی آفریده شده اند پرداخت بها یا اجرت از طرف یکی به دیگری منطق و دلیل عقلانی ندارد، زیرا همانگونه که مرد احتیاج به زن دارد، زن هم به وجود مرد نیازمند است و آفرینش آنها را به یکدیگر محتاج خلق کرد و در این احتیاج هر دوی آنها را به یکدیگر محتاج خلق کرد و در این احتیاج هر دوی آنها وضع مساوی دارند، و لذا الزام یکی به دادن وجه به دیگری بلا دلیل خواهد بود. ولکن از نظر اینکه طلاق در اختیار مرد بوده و زن برای زندگی مشترک با مرد تأمین نداشته، لذا به زن حق داده شده علاوه بر اعتماد به شخصیت زوج نوعی وثیقه و اعتبار مالی نیز از مرد مطالبه نماید»

مهریه چماقی برای روز مبادا:

          تهران- خبرگذاری سینا، امیر رضا پرحلم و سمیه نصرتی

          مرد در راه عشق از همه دارایی خود و ابزار اصلی کارش می گذرد. او در ابتدای ازدواج تمامی مهریه را در قالب سند خانه ای که آن همه برایش ارزش داشت به زنش می دهد. او می گوید: برای رسیدن به او هر چه بخواهد همان می شود در عوض زن آخر حیله گری است. او از زنانگی خود به عنوان سلاحی استفاده می کند. او عشق را به بازی گرفته و مرد را ذره ذره ذوب می کند. او از صداقت مرد و عاشقیش کاملاً سوء استفاده می کند او برای عشق شرط و شروط دارد.

 در پایان،‌مرد با چهره ای حیران، مغموم و سر در گریبان باقی می ماند. اما عکس این ماجرا نیز صادق است و بسیار زنان که در دام مردان هوس باز و حیله گر گرفتار می آیند و راهی برایشان باقی نمی ماند. جز آنکه مهریه خود را به اجرا گذارند اگر چه شاید برخی از آنان مهریه ای قابل توجه نیز نداشته باشند.

علی جعفری: دانشجو رشته حق حقوق و درباره مهریه می گوید: مهریه چماقی است در دست زن برای روز مبادا اما زهرا موسوی دانشجوی دیگر معتقد است: اگر تاریخ ویل دورانت را ورق بزنید می بینید که در گذشته های دور ایران زمین پدر داماد در شب عروسی هدیه ای را به عروس می داد که امروز آن تحت عنوان مهریه نام دارد.

علی سعیدی جامعه شناس می گوید: فرهنگ و ادب و رسوم مردم ایران در حال تغییر است. در زبان ایرانیان سوشبوس همان مهریه امروزی به معنای عروس چاه است. در فرهنگ زردشتیان دختر را به عقد چاه درمی آوردند. (البته به انتخاب خود چاه) و دختر باید برای مهریه به خود آب برای روستای خود طلب می کرد. دختر باید هر روز برای چاه زمزمه های عاشقانه بخواند تا چاه بیشتر عاشق او شود و آب زیادتری به مردم روستای او بدهد. او نمی تواند آب بنوشد ولی هر روز باید برای مردم روستای خود یه کوزه آب از چاه ببرد تا تشنگان سیراب شوند و زمین های کشاورزی آباد شود و دعا کند که محصول زیادی به دست آید. جامعه شناس درباره بالا بودن مهریه می گوید: شاید تمام مشکلات حکومت را بتوان به گران حاکمان انداخت اما این دیگر ربطی به حکومت ندارد. به اجرا گذاشتن مهریه ۱۰۰ و ۱۲۰ میلیونی به وسیله زنان جوان و تلاش مردان برای خلاصی از این بدهی کمر شکن به هر وسیله اخلاقی و غیر اخلاقی در شأن این ملت این و این ملک نیست.

وی می افزاید: چند روز پیش به دادگاه خانواده رفتم. متأسفانه با صحنه های مواجه شدم که متأثرم راه فحش و کتک و نفرین و زندان و دستبند و .

جهیزیه حضرت زهرا

جهیزیه: امیرالمؤمنین می فرماید: من رفتم و زره خودم را فروختم،‌پولش را گرفتم و نزد رسول خدا آوردم و در دامن آن حضرت ریختم،‌نه آن حضرت از من پرسید چقدر شد و نه من به آن حضرت خبر دادم.

رسول خدا (ص) مشتی از آن پول برداشتند و به بلال دادند و فرمودند: برای فاطمه عطر بخر و سپس با دو دست خود مشتی دیگر برداشتند به ابوبکر دادند و فرمودند: برای فاطمه لباس و اثاث منزل تهیه کن و عمار و چند نفر دیگر را برای کمک فرستادند.

صورت جهیزیه حضرت زهرا (س):

  • یک پیراهن به هفت درهم
  • یک روسری به چهار درهم
  • یک حوله خیبرک
  • یک تخت از برگ درخت خرما
  • دو فرش کرباس
  • چهار متکای پوستی
  • یک پرده پشمی
  • یک حصیر
  • یک آسیاب دستی
  • یک طشت مسی
  • یک مشک چرمی
  • یک قدح برای شیر
  • یک مشک کوجک
  • یک کوزه سفالی
  • دو کوزه گلی
  • یک سفره چرمی

وقتی جهیزیه را خریدند و نزد رسول خدا آوردند حضرت نگاهی به آن کردند و اشک در چمشان مبارکش حلقه زد. سر خود را به آسمان بلند کرد و عرضه داشتند: خداوندا به این قوم که بیشتر ظروفشان گلی است برکت عنایت فرما.

افزایش نرخ مهریه برخاسته از نظام مردسالارانه در جامعه است

معاون فرماندار تهران وضع مهریه های سنگین از سوی زنان را بازتابی از پدیده چند همسری عمدتاً پنهان در جامعه، کاهش ضریب اطمینان در خانواده ها، احساس ناامنی اجتماعی در میان زنان،‌عدم موفقیت جامعه در کنترل خشونت خانگی، وجود موانع عدیده دادخواهی زنان واکنش اجتماعی زنان نسبت به تبعیضات موجود در جامعه دانست.

          زهرا نزداد بهرام ور گفت و گو با خبرنگار «زنان» خبرگذاری دانشجویان ایران افزود:

دیدگاه تعیین سقف و کف برای مهریه علی رغم آن که مسأله ی زنان عنوان می شود، برخاسته از نظام مرد سالاری در جامعه است و تا زمانی که نتوان چالشهای زنان را رفع کرد یا کاهش داد، پدیده ای چون افزایش نرخ مهریه به هر دلیل قابل مشاهده است. به گفته ی وی برخی مردان به محض اراده قادرند زندگی مشترک را متلاشی و یا پنهانی اقدام به ازدواج مجدد کنند و زنان نیز در صددند که با وضع مهرهی های سنگین از این مسأله جلوگیری کنند.

          معاون فرمانداری تهران گفت: این باور در نزد زنان در حالی است که نه کاهش و نه افزایش نرخ مهریه و تعیین سقف و کف برای آن قادر است از افزایش طلاق و جدایی زوجنی جلوگیری کرده و  منجر به رشد ازدواج شود، چرا که مهریه علی رغم عندالمطالبه بودن در بیش از ۹۰% موارد پرداخت نمی شود.

          به گفته ی وی، به جای ارائه این طرح ها باید آسیب هایی که چنین پدیده هایی در جامعه رواج می دهند شناسایی و رفع کرد. نزداد بهزام همچنین «رواج تجمل گرایی در جامعه» را عامل

دیگری برای افزایش نرخ مهریه اعلام کرده و تعیین سقف و کف آن را کار شایسته ای ندانست و تأکید کرد: همانطور که معتقدیم ازدواج رابطه ای عقلانی، عاطفی و روحی و تشکیل دهنده زیر ساخت نهادهای اجتماعی است. باید توجه کرد که رویکردهای موجود نسبت به ازدواج قابل خرید و فروش با قیمت های کم و زیاد نیستند.

 

جشن ازدواج ترکمنها

جشن ازدواج یکی از مراسم قشنگ و دیدنی در میدان ترکمنها می باشد که همراه با رسوم خاصی اجرا می شود بدین صورت که:

          اول از همه موقعی که دختر مورد نظر توسط پدر و مادر و جدیداً توسط پسر انتخاب شد معمولاً دو تا از عمه های پسر همراه با کادو معمولاً شامل شیرینی و روسری یا چارقت برای دختر می باشد به خواستگاری می روند و با مادر دختر موضوع را در میان می گذارند تا موضوع را با دختر و شوهرش و بعد با نزدیکان در میان بگذارد اگر جواب مثبت داده شد ریش سفیدان فامیل رفته و قول و قرار روسی را می گذارند اگر بخواهند که عروسی را به سال آینده موکول کنند یک مراسم کوچک برگزار می کنند و زنهای فامیل و آشنا جمع می شوند و یک روز قبل از مراسم شروع به درست کردن شیرینی و نان ترکمنی که اصطلاحاً قاتلمد و چلپک (کوبت) گفته می شود می کنند و روز مراسم زنها و دخترها همراه با دست زدن و خواندن آواز (لاله) که در وصف عروس و داماد می باشد به خانه عروس می روند که آنجا نیز این مراسم «لاله خوانی» ادامه دارد سپس حلقه دست عروس می کنند که این کار توسط بزرگ زن فامیل یا زن داداش یا زن عموی داماد صورت می گیرد و روسری سر عروس می کنند و بعد تا موقع عروسی خانواده داماد موظف هستند که در هر عید (فطر، قربان) لباس عروس را تهیه کنند که روز عید همراه با شیرینی برادر به عنوان کادو برده می شود (عید پایی) و آستانه برگزاری عروسی یک مراسم دیگر با عنوان «قرده سوله» برگزار می شود که برای عروس لباس و طلا و جواهرات و روسری و چارقت همراه با شیرینی های محلی برده می شود و همچنین ریش سفیدهای فامیل برای تعیین شیر بها و مهریه به خانه عروس  می روند. شب قبل از عروسی به نام «گنگش گیجه» یا شب مشورت نامیده می شود که افراد فامیل در خانه دامـاد جـمع شده و برای عـروسی برنامـه ریزی می کنند و هـر یک وظایـف خاصـی را بر عهده می گیرند.

 

 

 

 

 

مقاله

          همانطور که یک کارگر حقوق می دهند اگر به زن و در مقابل کار او مزد بدهند به ضرر سرمایه دار می خواهد بود و حالت سلطه گری مردها باید باشد و آنها را نان آوران خانه هستند و دسترسی زنها به پول از طریق شوهران است.

          و پول گرفتن زنان از راه کار در خارج خانه به معنای سلطه ی زنان است  و نباید این طور باشد و کار خانه اصلاً  به حساب آورده نمی شود در  صورتی که کاری که انجام می دهد در پیشرفت کار تولید کمک می کند. هفته ای ۸۰ ساعت کار می کند و آنها که خارج از خانه کار می کنند ۵۰ ساعت اضافه کار می کنند و ما با این وسیله زنان را دچار بردگی مضاف کرده ایم و به طور مضاعف از زن کار می کشیم و زنها نباید مریض شوند و آنها را ضعیف حساب کنند. (ژولیت میچل)

          در سوئد سالی ۲۳ میلیون ساعت مصرف کارهای خانه و در حالی که در کار صنایع ۱۲ میلیون ساعت بیشتر نیست پس کار زنان بیشتر است ولی به حساب نمی آید.

          نوع ستمی که به زن می شود ظلمی است در نظام مردانه به زنان می شود و کار زنان به حساب نمی آید و زن کارش را در انزوا انجام می دهد و مرد وقتی می آید تنها به کمبودها و کارهایی که انجام شنده فقط توجه می کند و نه فردی و نه اتحادیه ای برای آنان در کار است و دستگاهی نیست که مدت حضور و کار زن را بررسی کند و تنها بیماری و تعطیلات او حساب می شود و در چهار دیواری خانه وظایفی است که باید انجام شود.

          همان کارها را در هر روز باید انجام دهد به طور تکراری و اعمال مجدد و جدداً انجام می شود و تمام روزها یکسان است و نه به عنوان یک کارگر بلکه به عنوان یک شخص که کار او را به کام خود می کشد.

و اندک وقتی برای رسیدن به خود پیدا می کند که آن هم همیشه پیش نمی آید کار زنان غیر تخصصی است و زن باید در تمام نقشهای تمام اصناف باشد پرستار، رفته گر و غیره و زن در خانه به انزوا محکوم شده. زنها تا وقتی تحت محبت شوهران هستند که به وظایف خود عمل کنند.

وضعیت زنان مانند کنیزان در نظام برده داری است و منفعل و ساکت و آرام و حتی برای خودش نباید قائل باشد. خیلی از زنها عامرانه برای خرید وقت زیادی صرف می کنند و این مخصـوص زنان خـانه دار اسـت و برای شــل کردن زنجـیری است که کار در خانه به پای زنان می بندد.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

گچ بری های دوران ساسانی و نقش آن بر گچبری عباسی

گچ بری

عصر ساسانی یکی از دوران های هنری ایران به شمار می رود که بیش از ۱۴۰۰ سال از عمر آن گذشته است.در این عصر گونه های هنر تشریفاتی و درباری همچون  معماری،مجسمه سازی و گچبری به اوج خود رسید.با اینکه چیزی از گچبری ها باقی نمانده است ، ولی از یافته های باستانشناسی معلوم می گردد که به تزیینات گچبری اهمیت و ارزش زیادی قایل می شدند.
پروفسور پوپ می گوید:”ایرانیان سبک و فنون گچبری را چنان به چنان ظرافت و تنوعی رساندند که هیچ ملت دیگری در استفاده از این ماده با ایشان برابری نمی کند.”
در شروع معماری ایران از آغاز تاریخ و دوران هخامنشی و پس از دوران های اشکانی و ساسانی به مسئله گچ توجه و از آن به عنوان یک ماده سازنده و استوار استفاده می کردند.از آثار گچبری در ایران چنین بر می آید که تزیین و روکش دیوارها دارای اسلوب خاصی بوده که تا کنون ادامه یافته است که پس از بنای ساختمان ، گچ را به صورت حاشیه ای یا فیتیله ای بر روی دیوار کلاف کرده و می چسباندند و در همان جا به تراشیدن زاویه و فرم دادن به گچ می پرداختند.سپس ماده لعابدار و چسبنده ای مانند کتیرا،نشاسته یا حتی شیر بر روی آن می پاشیدند تا نقش کاملا خود را نشان دهد
در عصر ساسانی علاوه بر طرح های گچبری ، مجسمه های برجسته ، نیم برجسته و تزیینی، با نهایت  ظرافت می ساختند.پیش از ساسانی موتیف ها غالبا دارای قالب کلاسیک بودند که ساسانیان با توجه به تم های شرقی فرم ها را توسعه دادند و کثرت آن ها موجب گسترش این هنر و نیاز به خلاقیت و محاسبات هندسه و ریاضیات را سبب گردید.
الگوهای ساسانی از طراحی های هندسی و گیاهی و نیز طراحی های پیکره ای نظیر انسان و انواع حیوانات تشکیل می شود.در طرح های هندسی معمولا از خطوط مستقیم و شکسته استفاده می شد که می توان به طرح های مربع و مستطیل در طاق کسری ، کاخ کیش و کاخ چال ترخان اشاره کرد.مهمترین نقوش گیاهی که قسمت اعظم گچبری را تشکیل می داده عبارتند از پالمت (کاخ کیش ) ، تاک و پیچ (کاخ چال ترخان ) ، گل نیلوفر ، میوه انگور ، آکانتوس ، گل لوتوس و روزت.نقوش انسانی به ندرت دیده شده وآنچه که وجود داشته الهامی از حجاری و سنگ تراشی بوده است از جمله نیم تنه اردشیر دوم که در قصر ساسانی کیش می باشد.نقش زن نیز کم و محدود به کار رفته و جنبه تقدس و سمبلیک داشته است.از طرح های حیوانی می توان به شتر،گوزن،گراز،شیر،عقاب، پرندگان کوچک،کبک،طاووس و نقوش اساطیری مانند سیمرغ،مرغ خیالی و اژدها  اشاره کرد.در مورد خط وکتیبه اینطور به نظر می رسد که ساسانیان رواج خط را با طرح اندازی بر روی گچ متداول ساختند که همراه با موتیف های اولیه به کار برده می شده است.
با توجه به علاقه مندی  ساسانیان به احیا شیوه هنرهای هخامنشیان و تشابه بین آثار این دوره با آثار هخامنشی ارجحیت رواتیگری و تحرک و نیروی خطوط در آثار ساسانی نسبت به آثار هخامنشی ،وجه تمایز این دوره ها می باشد.
شواهد باستانشناسی نشان می دهند که تاریخ ساخت گچ به پیش از ساختن خشت و پخت آن به صورت آجر می رسد. در قدیمی ترین بنای دنیا، یعنی اهرام ثلاثه مصر که قدمتی چهار هزار و پانصد ساله دارد، از گچ به عنوان ماده چسبنده مقاوم بعد از ازاره در بین سنگ ها و جهت کلاف سازی آنها استفاده شده است. یکی از کاربردهای ویژه گچ، اندود کردن دیوارها و سطوح داخلی ساختمان ها است و هنر گچبری، این آراستگی را به حد کمال و دلنوازی می رساند.
به کار بردن تزئینات گچی در تزیین دیوارها، روش معمول در شهر های ایران و عراق بوده است. اولین مردمی که در ایران به این کار دست زدند هخامنشیان و سپس ساسانیان بودند و اعراب در جریان فتوحات خویش، این هنر را از آنها فرا گرفتند. هنرمندان دوره اموی به طور وسیعی کاخ ها را با گچبری منقوش برجسته تزئین می نمودند. نمونه بسیاری از این گچبری ها در کاخ های «خربة المفجر»، «الحیر الغربی» و «المنیه» به کار برده شده است که گچبری های کاخ المنیه به واسطه در بر داشتن عناصر آدمی و حیوانی در کنار تزئینات هندسی و گیاهی، اهمیت بیشتری دارد.
روش تزیینات گچی روی دیوارها، پس از به کار گیری خشت در بناها گسترش پیدا کرد و این روش در کاخ های شهر سامرا رواج یافت. پایین دیوارها با ازاره گچی به ارتفاع حدود ۱۰۰ سانتی متر پوشانده می شد. این گونه تزیینات در دو قصر جوسق و بلکوارا به کار رفته است.
مجموعه تزیینات کاخ های سامرا در مرحله اول طبیعی هستند اما در دوره بعد عناصر تزیینی از طبیعت فاصله می گیرند. در سومین مرحله، زمینه تزیینات عمق چشمگیری می یابد که بهترین نمونه های آن در کاخ بلکوارا به چشم می خورد.
در این دوره، ابتکار پوشش سطح آن چنان کامل گردید که تقریبا تمام زمینه را می پوشاند و این امر که برای نخستین بار در هنر اسلامی رواج یافت، اوج ترقی روش های تزیینی به شمار می رود و پس از آن در دنیای اسلام منتشر شد و از مهم ترین ارکان هنر اسلامی گردید.
روش تزیینات گچی روی دیوارها از طریق حکومت طولونی از عراق به مصر انتقال یافت و نمونه هایی از آن در جامع طولون روی سطح داخلی و اطراف طاق ها و دور پنجره ها به کار برده شد.
هنرمندان دوره فاطمی، همچنان تحت تأثیر تزیینات هنر ساسانی (هنر رایج در دوره عباسی) بودند. تزیینات نقاشی گچی موجود در رواق قبله جامع الازهر از عناصر گیاهی که از روش تزیینات طولونی و عباسی اقتباس گردیده، تشکیل یافته است ولی اختلاف در طریقه استفاده از آنهاست. همچنین نمونه های زیبایی از خط کوفی مشجر در کتیبه موجود زیر سقف یافت می شود.
در دوره فاطمی اهمیت تزیینات خطی افزایش یافت و به کار گیری خط کوفی مشجر روی زمینه های برگدار اشکال گیاهی انتشار یافت.
در دوره ایلخانی، هنر گچبری به سرحد کمال مطلوب رسید. به وجود آمدن محراب های گسترده با انواع خطوط به ویژه گونه های مختلف کوفی، به کار گیری انواع گره هندسی با نقوش اسلیمی طوماری و اسلیمی ماری در لا به لای کتیبه و اسپرهای خط با گل و برگ های پهن و نیز گودی و برجستگی نقوش، موجب تحولی عظیم و خلق شاهکارهای عظیم گچ بری در این دوران شد.
تزیینات گچی معمول در دوره سلجوقی، در عصر ایلخانی به تدریج رو به دگرگونی رفت و پر بودن و شلوغی تزیینات تبدیل به ویژگی گچبری این دوران شد.
از زیباترین نمونه این گونه تزیینات شلوغ، نقوش به کار رفته در مسجد حیدریه قزوین، جامع ورامین و محراب مسجد ارومیه را می توان نام برد. روش های متنوع کنده کاری روی گچ و شلوغی عناصر تزیینی مختلف، در قرن هشتم جایگاهی خاص یافت. بهترین نمونه بیانگر این تحول، محراب اولجایتو در مسجد جامع اصفهان است که تاریخ ساخت آن ۷۱۰ ه.ق است.
در دوره ممالیک بحری، روش تزیین دیوار ها با نوار های گچی منقوش به عناصر نوشتنی، روی زمینه تزیینات گیاهی رایج گردید که نمونه آن در بالای پنجره مسجد «الظاهر بیبرس» مشاهده می شود. زیباترین نمونه های گچی مملوکی، در پنجره های گچی مشبک موجود در جامع دیده می شود که با اشکال هندسی همراه با شیشه های رنگین تزیین شده است. این پنجره ها را حاشیه هایی مزین به عناصر برگ و شاخه و نوشته های کوفی در بر گرفته است.
دوره تیموری، عصر به وجود آمدن رسمی بندی و کار بندی هایی از قالب های گچی مقرنس و قطار بندی های گچی ارزشمند است.
به طور کلی، در هنر گچ بری این دوران انواع خطوط کوفی مشجر، مزهر، معقد و مشبک و نیز خط های محقق، نسخ، ثلث، رقاع، تعلیق و نستعلیق و به خصوص از خط معقلی، استفاده فراوان شده است. از آثار فراوان این دوره می توان به مقرنس بندی های گچی ارزشمند سر در مسجد میدان کاشان، قطار بندی های گچی مدرسه خرگرد در خواف و خطوط گچ بری شده در بقعه شیخ احمد جامی در تربت جام را نام برد.
در دوره صفوی، هنر گچ بری وارد روش های خاصی می شود. به طوری که زیباترین مقرنس بندی های گچی با عناصر گوناگون به خصوص مقرنس های طاس و نیم طاس همراه با نقوش گل و گیاه با انواع تیغه های گچی دالبری، زینت بخش کاخ های شاهی شده است.
در این میان می توان به پدیده های ارزشمند مقرنس قطار و کار بندی ها و یزدی بندی های گچی بسیار شگرف کاخ هشت بهشت، سر در بازار قیصریه اصفهان و به خصوص دالبر های تیغه منقوش از ظروف گوناگون همچون تنگ و سبو و مقرنس بندی های طاسه دار گچی در تالارهای شاه نشین و موسیقی کاخ عالی قاپو و نیز خط گچبری ثلث بسیار ارزشمند در صفه درویش مسجد جامع همین شهر را یاد داشت.

آنجائیکه مراکز عمده تمدن ساسانی شهرهایی واقع در دشتهای ایران و دور از معادن سنگ بود است، گچبری های تمام رنگی با تکنیک قالبی به دیوار و سقف بناها الصاق می شد و کاربرد آن، بیشتر در دوره سلوکی و پارتی از طریق یونان و روم به ایران راه پیدا کرد و به مرور زمان خصوصیات شرقی خود را بازیافت . نقش مایه ها و طراحی های بکار رفته در گچبری ها به صورت نقوش گیاهی شامل گل و بته، پالمت، انار، انگور، طرح های هندسی و جانوری بشکل گراز، آهو، مرغابی و نقوش انسانی با موضوعات شکار، ضیافت، نقوش شاهانه و نقوش آیینی با تکنیک قالبی بوده است.

نمونه هایی که از گچبری های این دوره باقی مانده به صورت قسمتی از گچبری های مربوط به طاق ها، پایه ستون و تزیینات الصاقی به دیوارها، با نقوش از قبیل گل و بته، نقوش آهو و قوچ و گراز و نقوش انسانی از منطقه حصار دامغان است. از ناحیه چال ترخان ری در جنوب تهران نیز در اواخر ساسانی گچبری های به دست آمده که پیوندی بین گچبری ساسانی و اسلامی است.

این نمونه ها به صورت تصویر شکار بهرام پنجم یا بهرام گور با آزاده و نقش صورت آناهیتا که الهام گرفته از الهه های باروری مانند ایشتار است. این گچبری ها دارای ویژگیهای خاص دوره ساسانی بوده و نمونه های دیگری که با نقوش گل و بوته و نقوش هندسی به صورت مکرر و قالبی تکرار شده، همچنین نیم تنه های گچی شاهان ساسانی و مجسمه های کوچک کودکان و زنان که از حاجی آباد فارس بدست آمده است.

 

 

 

 

سردیس یک ایزد بانو

حاجی آباد( فارس، جنوب ایران)

سده چهارم میلادی

گچ

بلندی: ۵/۲۲ سانتیمتر، پهنا: ۱۳ سانتیمتر، کلفتی: ۹/۱۴ سانتیمتر

شماره شی: ۸۶۷۷ – ک.م.

 

قطعه گچبری

چال ترخان

ساسانی

قطرپایه: ۱۹۰ سانتیمتر، طول : ۱۲۲ سانتیمتر

شماره موزه: ۲۶۰۲

 

 

 

منابع :

۱-کتاب تاریخ هنر ایران(۲)هنر پارتی و ساسانی/تالیف ماربوبو سایلی-امبر توشراتو/ترجمه دکتر یعقوب آژند/انتشارات مولی۱۳۷۶/
۲-کتاب هنر ایران در گذشته و آینده/اثر پروفسور آرتور ایهام پوپ/ترجمه دکتر عیسی صدیق/انتشارات موسسه عالی خدمات جهانگردی و اطلاعات۱۳۵۵/
۳-مقاله گچبری-هنر تزیینی/نوشته دکتر غلامعلی حاتم(دانشیار دانشگاه هنر)/مجله هنرنامه شماره۱۴
۴-مقاله گچبری در دوران ساسانی و تاثیر آن در هنر های اسلامی/نوشته جمال انصاری/فصلنامه هنر شماره ۱۳ /زمستان ۶۶

۵- هنر و معماری اسلامی، هلن برند

۶- معماری اسلامی و بلوک شرق، محمد حسین کیانفر

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

سبک شناسی در معماری ایرانی

سبک شناسی در معماری ایرانی

معماری در ایران بیش از ۶۰۰۰ سال تاریخ پیوسته دارد. این معماری نه تنها فراتر از مرز جغرافیایی ایران امروزی نمودی بارز دارد بلکه از نظر تنوع، پهنه وسیعی را دربرمی‌گیرد.

عناصر طراحی نیز در معماری ایرانی از قدمتی ۳۰۰۰ ساله برخوردار است. این عناصر از تالار گوردخمه ها گرفته تا سقف چهارتاقی ها و چهارایوانی ها همواره در دوران های مختلف حضور دارند.

در واقع معماری ایرانی دارای استمراری بوده که هر چند بارها بر اثر کشمکش های داخلی و هجوم های خارجی دستخوش فترت یا انحراف موقتی شده، با این همه به سبکی دست یافت که با هیچ سبک دیگری اشتباه نمی شود.

معماری اصولا یک هنر مقدس است که در حیطه این تقدس وظیفه اش پرکردن شکاف میان دو دنیای خاکی و افلاکی به هر دو صورت طبیعی و نمادی است. معماری این وظیفه را به وسیله بناهایی که سر به آسمان می سائید، ادا می کند. در واقع معماری مقدس، تلاشی پیوسته به سوی بالاست.

در ایران هم معماری آثار تاریخی در وهله اول دارای مفهوم و هدف دینی و آئینی است. از طرفی در ایران مثل سایر نقاط دنیا ساخت یک بنا وابسته به عواملی است که عبارتند از: اقلیم، مصالح موجود، فرهنگ منطقه، فرهنگ همسایه، دین و آیین و باور، بانی بنا و …

حال اگر از زاویه اسلام به معماری ایران بنگریم، جالب خواهد بود. هنر و معماری در جهان اسلام دارای چهار شیوه بنیادی است که به شیوه مصری،شامی،غربی و ایرانی تقسیم بندی می‌شوند.

شیوه‌های فرعی دیگری هم وجود دارند که از آنها صرف نظر می کنیم.

در این میان شیوه ایرانی از همه ارزشمندتر و گسترده تر بوده و دربرگیرنده ایران، عراق، افغانستان، پاکستان، ازبکستان، تاجیکستان، شیخ نشین های پیرامون خلیج فارس همچون عمان تا هند و اندونزی است.

 

اصول معماری ایرانی

اصول معماری ایرانی عبارتند از: درون گرایی، پرهیز از بیهودگی، مردم واری، خودبسندگی و نیارش.

درون گرایی : یکی از باورهای مردم ایران زندگی شخصی و حرمت آن بوده که این امر به گونه ای معماری ایران را درون گرا ساخته است. معماران ایرانی با سامان دهی اندام های ساختمان در گرداگرد یک یا چند میان سرا، ساختمان را از جهان بیرون جدا می کردند و تنها یک هشتی این دو را به هم پیوند می داد.

وجود اندرونی و بیرونی نمودی از این درونگرایی است. اندرونی جایگاه زندگی خانواده بوده و بیگانگان به آن راه نداشتند. بیرونی ویژه میهمانان و بیگانگان بود که جداگانه پذیرایی می شدند.

در ایران خانه های برونگرا در برخی از مناطق مثل کردستان، لرستان و شمال ایران ساخته می شود ولی در سرزمین های میانی و گرم و خشک اغلب خانه ها درونگرا هستند.

پرهیز از بیهودگی : در معماری ایران تلاش می شده کار بیهوده انجام نشود و از اسراف پرهیز می کردند.

مردم واری: مردم واری به معنای رعایت تناسب میان اندام های ساختمانی با اندام های انسان و توجه به نیازهای او در کار ساختمان سازی است. در ایران هم مثل مکان های دیگر، معماری هنری وابسته به زندگی است. معمار ایرانی بلندای درگاه را به اندازه بالای مردم می گرفته و روزن و روشندان را چنان می آراسته که فروغ خورشید و پرتو ماه را به اندازه دلخواه به درون سرای می آورد. پهنای اتاق خواب به اندازه یک بستر است و افراز تاقچه به اندازه ای است که نشسته و ایستاده به آسانی در دسترس باشد و از طرفی تالار که مخصوص مهمان است به اندازه ای پهناور و باشکوه بوده که شایسته پذیرایی باشد.

خودبسندگی: معماران ایرانی تلاش می کردند مصالح مورد نیاز خود را از نزدیک ترین جاها به دست آورند و ساختمان ها را چنان می ساختند که نیازمند به مصالح جاهای دیگر نباشد و تنها به خود اکتفا کنند.

به این ترتیب کار ساخت با شتاب بیشتری انجام می شد و ساختمان با طبیعت پیرامون خود سازگارتر بود و هنگام بازسازی و نوسازی نیز همیشه مصالح در دسترس است.

توجه به این نکته مهم است که معماران ایرانی تا آن جا که می شد تلاش می کردند مصالح مرغوب به کار برند و با بهترین گونه خاک، گچ، آهک و سنگ کار می کردند. اما اگر فرآوردن و آماده ساختن آن از همان جا شدنی نبود، از جای دورتر بهره می گرفتند.

برای اثبات اصل خود بسندگی در معماری ایرانی می توان به بهره گیری از تاق و گنبد در معماری ایران اشاره کرد. از آن جا که چوب مناسب برای ساختمان سازی در همه جا یافت نمی شد ولی خشت و آجر را به راحتی می توان یافت، معماران هم دست به نوآوری هایی زدند که با خشت و آجر بتوان تاق و گنبد را به عنوان سقف بنا، ساخت.

نیارش: نیارش به دانش ایستایی، فن ساختمان و مصالح شناسی گفته می شود. معماران به نیارش ساختمان بسیار توجه می کردند و آن را از زیبایی جدا نمی دانستند. آنها به تجربه به اندازه هایی برای پوشش ها و دهانه ها و جرزها دست یافته بودند که همه بر پایه نیارش به دست آمده بود.

بناهای تاریخی ایران را بر اساس سبک معماری می توان به صورت زیر دسته بندی کرد:

پیش از پارسی، پارسی، پارتی، خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی.

در این تقسیم بندی چهار شیوه خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی از شیوه های دوران اسلامی هستند و به دنبال دگرگونی های پس از آمدن اسلام به ایران پدیدار شدند.

 

معماری پیش از پارسی: محوطه قدیمی زاغه در دشت قزوین، تپه سیلک کاشان، معبد چغازنبیل مربوط به دوران عیلامیان، تپه هگمتانه و نوشیجان تپه در استان همدان از نمونه های این معماری هستند.

نمونه دیگر این دوران، معماری مادی استودان ها است که برخی از آنها را در دکان داوود در نزدیکی سرپل ذهاب، در فخریک کردستان و … می‌توان مشاهده کرد.

 

معماری پارسی: محوطه تاریخی پاسارگاد به علاوه آرامگاه کوروش، کاخ آپادانا در شوش، مجموعه کاخ های تخت جمشید و آرامگاه های واقع در نقش رستم از نمونه های معماری های این سبک هستند.

شیوه معماری پارسی نخستین شیوه معماری ایران است که روزگار هخامنشیان تا حمله اسکندر به ایران را دربرمی گیرد. در این معماری، بیشتر از آن که بتوانیم به یک سبک خاص اشاره کنیم می توانیم توانایی و هنر ایرانی را در تقلید درست و هماهنگی میان سبک های مختلف ارزیابی نماییم.

در حقیقت بنیاد شیوه پارسی از همان ساختمان های ساده که در سرزمین های غرب و شمال غرب ایران و دیگر جاها بوده برگرفته شده است. اما پدیده تازه ای که با گسترش فرمانروایی پارس ها روی می دهد، همکاری هنرمندان مختلف از سرزمین های گوناگون است.

علاوه بر نمونه هایی که به عنوان معماری پارسی ذکر شد می توان به الگوی چهارباغ اشاره کرد که یکی از ماندگارترین ابداعات هخامنشیان در عرصه طراحی است که در پاسارگاد پا به منصه ظهور گذاشت و ادامه یافت.

برخی از ویژگی های معماری پارسی عبارتند از: ساخت ساختمان بر روی سکو، صفه و تختگاه؛ درونگرایی؛ زیباسازی پیرامون ساختمان ها؛ بهره گیری از سقف خمیده و تاق در زیرزمین ها؛ استفاده از سنگ بریده و منظم و پاک تراش و صیقلی؛ پی سازی با سنگ لاشه؛ نماسازی بیرونی با سنگ تراش و نماسازی درونی با کاشی لعابدار؛ پرداخت کف با بهترین مصالح؛ بهره گیری از ستون؛ پایه ستون و سرستون.

 

معماری پارتی: معبد آناهیتا در کنگاور، کوه خواجه در سیستان، آتشکده فیروزآباد، بازه هور در نزدیکی نیشابور، کاخ سروستان و کاخ قصر شیرین از نمونه های معدود این سبک معماری در داخل ایران به حساب می آیند. تاق کسری در نزدیکی بغداد، کاخ الحضرا، مجموعه فسا و کاخ آشور از نمونه های این سبک معماری هستند که خارج از مرز جغرافیایی ایران امروزی قرار دارند.

شاید بتوان گفت آن چه که ما معماری پارتی می نمامیم نه معماری یونانی است و نه معماری هخامنشی. در این دوران معماران به نوآوری بزرگی در طول تاریخ بشری دست یافتند که همان پوشش های تاقی در دهانه های بزرگ و گنبدها در زمینه چهارگوش است.

برخی از ویژگی های معماری پارتی به قرار زیر است: درونگرایی با بهره گیری از میان سرا؛ شکوه و عظمت دادن به ساختمان ها با بلند ساختن آنها؛ بهره گیری از تاق و گنبد؛ پی سازی با سنگ لاشه؛ گچ بری با خطوط شکسته و خمیده.

 

شیوه خراسانی: مسجد جامع فهرج، تاریخانه دامغان؛ مسجد جامع اصفهان؛ مسجد جامع اردستان؛ مسجد جامع نایین و مسجد جامع نیریز از مثال های این شیوه معماری هستند.

شیوه خراسانی در سده نخست هجری پدید آمد و تا سده چهارم ادامه یافت. آنچه درباره فرهنگ این زمان پیداست، این است که دگرگونی های فرهنگی، بیشتر در خراسان رخ می داد. این سرزمین زادگاه نخستین نمونه های هنر و معماری اسلامی است و از آن جا به شهرهایی چون دامغان و یزد و … رسیده است.

یکی از نمونه های ساختمان هایی که در شیوه خراسانی پدیدار شد و در معماری ایران جایگاه ارجمندی پیدا کرد، مسجد است. از ویژگی های این شیوه سادگی بسیار در طراحی؛ پرهیز از بیهودگی؛ مردم واری و بهره گیری از مصالح بومی است.

 

شیوه رازی: گنبد قابوس، مسجد جامع اصفهان (آغاز طرح چهارایوانی)؛ مسجد جامع زواره؛ مسجد جامع اردستان (افزوده ها)؛ گنبد سرخ مراغه؛ رباط شرف؛ برج های خرقان و مقبره امیر اسماعیل سامانی در بخارا با این شیوه بنا شده اند.

شیوه معماری رازی همه ویژگی های خوب شیوه های پیشین را به بهترین گونه داراست. نغزکاری شیوه پارسی، شکوه شیوه پارتی و ریزه کاری شیوه خراسانی در شیوه معماری رازی با هم می پیوندند.

آغاز کار این شیوه هر چند از شمال ایران بوده اما در شهر ری پا گرفته و بهترین ساختمان ها در آن شهر ساخته شده اند. گر چه در پی غارت شهر به دست محمودغزنوی از میان رفته اند.

این شیوه از زمان آل زیار شروع و در زمان های آل بویه، سلجوقی، اتابکان و خوارزمشاهیان ادامه یافت.

در شیوه رازی ساخت تاق و گنبد بسیار پیشرفت کرد.

 

شیوه آذری : گنبد سلطانیه، مسجد علیشاه تبریز، مسجد جامع ورامین، مسجد جامع یزد، مسجد گوهرشاد، مسجد میرچخماق یزد، مسجد بی بی خانم سمرقند، گور امیر سمرقند و مسجد کبود تبریز از بناهایی به سبک معماری آذری هستند.

سرزمین آذربایجان در معماری ایران در رده نخست اهمیت جای دارد. چرا که سه شیوه معماری ایران یعنی پارسی، آذری و اصفهانی از آن جا سرچشمه گرفته و به سراسر کشور رسیده است.

شیوه آذری دارای دو دوره است. دوره نخست از زمان هولاکو و پایتخت شدن مراغه و دوره دوم آن از زمان تیمور و پایتختی سمرقند آغاز می شود. در دوره دوم بود که معماران بزرگی در خراسان بزرگ آن زمان به کار گرفته شدند و سازنده ساختمان های بی نظیری در آن جا بودند. در این زمان سعی می شد که ساخت بنا زودتر به پایان برسد. در این شیوه معماری بیشتر از هندسه در طراحی استفاده می کردند و به این سبب گوناگونی طرح ها در این شیوه بیشتر از همه است. ساختمان هایی که در این شیوه ساخته می شدند، همچون گنبد سلطانیه و مسجد علیشاه تبریز از اندازه های شاهانه برخوردار بودند.

 

شیوه اصفهانی:  مسجد امام اصفهان؛ مسجد شیخ لطف الله؛ مدرسه خان شیراز؛ مجموعه گنجعلی خان کرمان؛ کاخ چهلستون؛ هشت بهشت؛ مدرسه چهارباغ اصفهان؛ مدرسه امام کاشان و مدرسه آقا بزرگ کاشان از نمونه های این شیوه معماری به شمار می روند. خاستگاه این شیوه اصفهان نبوده ولی در اصفهان رشد کرده و بهترین نمونه های آن در این شهر ساخته شده اند.

این شیوه کمی پیش از روی کار آمدن صفویان از زمان قره‌قویون‌لوها آغاز شده و در پایان روزگار محمدشاه قاجار، دوره نخست آن به پایان می رسد. دوره دوم آن زمان انحطاط این شیوه است که در واقع از زمان افشاریان آغاز شد و در زمان زندیان دنبال شد ولی انحطاط کامل آن از زمان محمدشاه آغاز شد و در دگرگونی های معماری تهران و شهرهای نزدیک به آن آشکار شد. و از آن پس دیگر شیوه ای جانشین شیوه اصفهانی نشد.

از ویژگی های این طرح می توان به موارد زیر اشاره کرد: ساده شدن طرح ها؛ در شیوه آذری هندسه پیچیده به کار گرفته می شود ولی در شیوه اصفهانی هندسه ساده و شکل ها و خط های شکسته بیشتر به کار رفته است؛ بهره گیری از اندام ها و اندازه های یکسان در ساختمان؛ استفاده از گونه های مختلف تاق و گنبد.

 

 

منابع:

– معماری ایران؛ آرتور پوپ؛ ترجمه غلامحسین صدری افشار؛ نشر اختران

– سبک شناسی معماری ایرانی؛ دکتر محمدکریم پیرنیا؛ تدوین دکتر غلامحسین معماریان؛ نشرمعمار

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

قوای سه گانه نظام جمهوری اسلامی ایران «قوه مجریه، قوه مقننه، قوه قضاییه»

مقدمه

سه رکن اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران شامل سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه می باشد. مجلس خبرگان رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان نیز در کنار سایر قوای کشور اداره و تصمیم گیری بخشی از نظام جمهوری اسلامی را بر عهده دارند. در راس تشکیلات نظام جمهوری اسلامی هم مقام رهبری (ولایت فقیه) قرار دارند که فرماندهی کل قوا را نیز در اختیار دارند. در اینجا به اختصار به تشریح قوای سه گانه نظام می پردازیم:

قوه مجریه

این قوه مسؤولیت اجرای قوانین را برعهده دارد و معمولاً از دولت و سازمانهایی که تحت نظر دولت به اجرای قوانین می‌پردازند تشکیل می‌شود. در کشور ما اداره امور عمومی و اعمال قوه مجریه بجز در اموری که مستقیماً زیرنظر مقام رهبری است (فرماندهی نیروهای مسلح) از سوی رییس جمهور، هیئت وزیران و وزراء‌ صورت می‌گیرد. رییس قوه مجریه «رئیس جمهور» است که هر چهار سال یک بار از سوی مردم انتخاب می‌شود.

 

صلاحیت‌های سیاسی و اداری ارکان قوه مجریه :

الف ) رییس جمهور : ریاست قوه مجریه، ریاست هیئت وزیران، نظارت برکار وزراء ، ایجاد هماهنگی میان تصمیمات وزراء و هیأت وزیران، تعیین خط مشی‌های دولت؛ مسئولیت امور برنامه و بودجه و امور اداری و استخدامی کشور؛ امضای عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه‌ها، موافقت‌نامه‌ها و قراردادهای دولت با دیگر دولتها و همچنین پیمانهای بین‌المللی پس ازتصویب مجلس؛ امضای استوارنامه‌های سفرای ایران در خارج و پذیرش استوارنامة سفیران کشورهای خارجی در ایران؛ اعطای نشانهای دولتی؛ عزل و نصب وزراء؛ تعیین سرپرست برای وزارتخانه‌های بدون وزیر.

ب ) هیئت وزیران : هیئت وزیران یا هیئت دولت یا کابینه‌ای که ریاست آن با رئیس جمهور است، از مجموع وزیران تشکیل می‌شود و معاون اول رئیس جمهور با موافقت وی، می‌تواند اداره هیأت وزیران را برعهده گیرد. سایر معاونان رئیس جمهورعهده‌دار مسؤولیت مؤسسات و سازمانهایی هستند که مستقیماً زیرنظر رئیس جمهور قراردارند. سازمان تربیت بدنی، سازمان برنامه و بودجه، سازمان امور اداری و استخدامی کشور از جمله این سازمانها هستند.

۱ـ وزارت آموزش و پرورش؛ ۲ـ وزارت اطلاعات، ۳ـ وزارت امور اقتصادی و دارایی؛ ۴ـ وزارت امور خارجه؛ ۵ـ وزارت امورخارجه؛ ۶ـ وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی؛ ۷ـ وزارت پست و تلگراف و تلفن؛ ۸ـ وزارت تعاون؛ ۹ـ وزارت جهاد سازندگی؛ ۱۰ـ وزارت دادگستری؛ ۱۱ـ وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح؛ ۱۲ـ وزارت راه و ترابری؛ ۱۳ـ وزارت صنایع؛ ۱۴ـ وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری؛ ۱۵ـ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ ۱۶ـ وزارت کار و امور اجتماعی؛ ۱۷ـ وزارت کشاورزی؛ ۱۸ـ وزارت کشور؛ ۱۹ـ وزارت مسکن و شهرسازی؛ ۲۰ـ وزارت معادن و فلزات؛ ۲۱ـ وزارت نفت؛ ۲۲ـ وزارت نیرو.

ریاست جمهوری به دلیل جایگاهی که در نظام جمهوری اسلامی ایران دارد از اهمیت و موقعیت ویژه ای برخوردار است، زیرا رئیس جمهور به عبارتی فرد دوم مملکت است و به لحاظ این که بخش های اقتصادی و مدیریتی کشور در این نهاد و زیر مجموعه آن متمرکز است، لذا انتخاب او برای مردم و مسئولین به منزله تعیین برنامه های کلان اقتصادی، سیاسی و مدیریتی کشور در نهاد مجریه کشور بوده و نزد اذهان همگان مسئول این نهاد که قسمت مهمی از سرنوشت کشور به دست او رقم زده می شود، فرد لایق و کارآمدی باید باشد.

به علت این که صاحبنظران و اندیشمندانی که قانون اساسی کشور را تهیه و تدوین نمودند اهمیت ویژه ای برای نهاد ریاست جمهوری قائل بودند، مخصوصاً بعد از این که در سال ۱۳۶۸ نهاد نخست وزیری در قانون اساسی حذف و اختیارات رئیس جمهور گسترده تر شد، لذا برای بررسی شرائط رئیس جمهوری اصول مربوط به این را بررسی می نماییم.

 

 

ریاست جمهوری در قانون اساسی

مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛ رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد: ایرانی الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و ا مانت و تقوی، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور.

هر چند که در این اصل ویژگی های شخص لایق برای انتخابات را به طور کلی بیان نموده است، اما همین عناوین با دقت و ملاحظات زیادی لحاظ شده اند و می تواند هم برای نهاد های تعیین صلاحیت و هم برای انتخاب کنندگان معیار و ملاک تعیین کننده باشد البته از آن جایی که شروطی مانند ایرانی الاصل بودن یا دارای حسن سابقه بودن کمتر بحث و مناظره است، لذا به تبیین معیارهای کلیدی و اصلی رئیس جمهوری از دیدگاه قانون اساسی می پردازیم:

الف) رجل مذهبی: منظور از شخصیت مذهبی چیزی فراتر از نمازخوان بودن و مراد امثال آن است و کسی است که تفکر مذهبی داشته و در لحاظ شناخت اصول بنیادین اسلام متفکر و اندیشمند باشد.

ب) رجل سیاسی: سیاست یعنی کشورداری و اصولا علم سیاست را علم اداره کشور را گویند لذا شخصیت سیاسی کسی است که بتواند کشورداری کند، البته سیاسی بودن به معنای سیاست باز و حزب باز نیست بلکه منظور توانمندی اداره کشور در عرصه های گوناگون، نظیر فرهنگ، اقتصاد، مسائل اجتماعی، علمی و بین المللی است، لذا نباید شخصیتی صنفی داشته باشد.

در این زمینه می توان به فرمانی که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به مالک اشتر نخعی، فرزند حارث نوشته است، مراجعه کرد و این فرمان و سایر بیانات معصومین ـ علیهم السّلام ـ در این زمینه        می تواند نصب العین و منش برای کشور داری و ادای مسئولیت های اجرایی باشد و حتی مدیران می توانند از تجربیات و عملکرد گذشتگان عالم سیاست هم کمال استفاده را کنند تا وضعیت را از قبل هر چه بهتر و نیکوتر بگردانند. همانگونه که حضرت امام خمینی از انقلاب مشروطه و وقایع و حوادث آن و همچنین از مبارزات عالمانی، همچون شیخ فضل الله نوری و شهید سید حسن مدرس در قیام و نهضت خود استفاده نمودند، نیز نامزدین ریاست جمهوری می توانند از تجربیات دولت های قبلی در زمینه پیش برد اهداف مقدس جمهوری اسلامی ایران بهره ببرند.

ج) مدیر و مدبر بودن:

این امر که مد نظر همگان است و واحد ابعاد گوناگون می باشد و می تواند نقش اساسی در تغییر و تحولات مثبت در جامعه ایفا نماید، لذا نیاز دارد تا در ابعاد گوناگون آن بررسی دقیق صورت پذیرد:

۱- واجد مدیریت کلان منابع مالی و ا نسانی: ریاست جمهوری باید با امور مالی آشنایی داشته باشد تا بتواند بر متصدیان این بخش نظارت داشته باشد و از عهده وظیفه مربوطه برآید، زیرا او مستقیما مسئول امور برنامه و بودجه و امور اداری و استخدامی کشور است هر چند که می تواند بر عهده دیگری بگذارد.

۲- آگاه به اختیارات وزرا و توانمند برای نظارت و هماهنگی عملکرد وزرا: مطابق اصل ۱۳۳ قانون اساسی به جهت این که وی وزیر مناسب برای هر پستی را انتخاب کند، لذا لازم است که اختیارات هر یک از وزرا را بداند نیز باید بر کار وزیران نظارت داشته و تدابیر لازم برای هماهنگ ساختن آن را داشته باشد. پس باید بتواند مدیریت لازم را اعمال کند.

۳-  توانمند به ایجاد تفاهم و هماهنگی بین وزرا و رفع اختلاف آنان: یعنی باید بتواند تصمیمات و مذاکرات هیئت وزیران را جمع بندی کند و برنامه و خط مشی دولت (برنامه ریزی دولتی) را تبیین کند.

۴- توانمند به سازماندهی و مدیریت دستگاه ها و معاونت ها: قدرت سازماندهی دستگاه ها و وزارتخانه ها و به اجرا درآوردن قوانین مربوطه را داشته باشد.

۵- آگاه به شرایط بین المللی موجود و حقوق بین الملل: درک لازم را از شرایط بین المللی موجود داشته باشد. خصوصا در حال حاضر که جمهوری اسلامی ایران با انواع تهدیدات مواجه است زیرا مسئولیت انتخاب سفراء و حضور در مجامع بین المللی با او است. نیز باید آشنایی با حقوق بین الملل هر چند به نحو اجمالی داشته باشد، زیرا امضای معاهدات و صلح دعاوی بین المللی با اوست و باید واجد قدرت بیان و مجاب کردن مخاطبین در عرصه های داخل و خارج باشد.

۶- توانمند به حفظ و تأمین امنیت کشور و توانا در هماهنگی بین ارکان امنیتی کشور: زیرا او رئیس شورای امنیت ملی است و چنین مسولیت مهمی باید توانایی لازم آن در فرد مسئول آن وجود داشته باشد.

۷- هماهنگ با ولایت فقیه: قدرت و آمادگی هماهنگی با رهبری را داشته باشد، زیرا قوای سه گانه زیر نظر ولایت مطلقه هستند، لذا باید سلسله مراتب اداری را نسبت به رهبری داشته باشد.

۸- مروج فرهنگ اسلامی و رافع موانع آن: توان و آمادگی لازم برای ترویج دین، اخلاق و مقابله با نفوذ فرهنگ منحط غرب را داشته باشد، زیرا چنین امری در قسم ریاست جمهوری آمده است، لذا باید بتواند بر ارتقاء فرهنگ و ارزش های والای اسلامی و انسانی در جامعه کوشا باشد.

۹- پرهیز از انحصار طلبی: توان و قابلیت استفاده از مشارکت سیاسی اجتماعی همه جانبه گروه ها و اقشار جامعه در سرنوشت کشور را داشته باشد، زیرا اصل ۱۲۱ قانون اساسی می گوید: باید رئیس جمهور خودکامه، مستبد و انحصار طلب نباشد. از این روی باید او به قدرت نگرش امانتی بودن داشته باشد و به قول شهید دکتر بهشتی (ره) شیفته خدمت باشد نه تشنه قدرت.

۱۰- مسئولیت پذیری: مسؤولیت پذیر و وظیفه شناس در انجام تعهدات اداری باشد، زیرا در اصل ۱۲۱ آمده است که او در قبال رهبر و مجلس مسئول است و باید بتواند به کارآمدی نظام ارتقا بخشد.

 

قوه مقننه

قوه مقننه بخشی از نظام جمهوری اسلامی ایران است که کار تهیه و تصویب قوانین عمومی کشور را بر عهده دارد. قوه مقننه از دو نهاد اصلی تشکیل شده است:

  • مجلس شورای اسلامی که در آن نمایندگان منتخب مجلس، قوانین گوناگون مورد نیاز کشور را تهیه، تعدیل و تصویب می کنند.
  • شورای نگهبان قانون اساسی که کار نظارت بر مصوبات مجلس شورای اسلامی و انطباق آنها با قانون اساسی و شرع را بر عهده دارد.

بر اساس اصل ۵۸ قانون اساسى، «اعمال قوه مقننه از طریق مجلس شوراى اسلامى است که اعضاى آن را نمایندگان منتخب مردم تشکیل مى‏دهند.»

فصل ششم قانون اساسى، مربوط به قوه مقننه و مجلس است. مجلس، مهمترین رکن تصمیم‏گیرى در جمهورى اسلامى ایران است.

بر اساس اصل ۵۹، طریقه دیگرى نیز براى اعمال قوه مقننه وجود دارد. در این اصل آمده است: «در مسایل بسیار مهم اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و فرهنگى، ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه‏پرسى و مراجعه مستقیم به آراى مردم صورت گیرد. درخواست مراجعه به آراى عمومى باید به تصویب دوسوم مجموع نمایندگان مجلس برسد.»

بر اساس قانون همه‏پرسى: «همه‏پرسى، به پیشنهاد رئیس جمهورى یا یکصد نفر از نمایندگان مجلس شوراى اسلامى و تصویب ۳۲ مجموع نمایندگان صورت خواهد گرفت.»

«این مصوبه، همانند سایر مصوبات باید به شوراى نگهبان براى اظهارنظر فرستاده شود.»

«نظارت بر همه‏پرسى به عهده شوراى نگهبان است.»

در ارتباط با اصل ۵۸ (اعمال قوه مقننه از طریق مجلس) دو نکته قابل ذکر است:

۱- هرچند امر قانونگذارى در جمهورى اسلامى ایران از طریق مجلس است، اما معنایش این نیست که مصوبات مجلس به تنهایى داراى اعتبار است و براى رسمیت و قانونیت یافتن آنها نیازى به تأیید هیچ مرکز و نهادى نیست. بنابراین، اگر بر اساس اصل ۷۲، ۹۱، ۹۴ و ۱۱۲، براى قانونى شدن مصوبات مجلس، نظر تأییدى شوراى نگهبانى و در پاره‏اى از موارد، مجمع تشخیص مصلحت نظام لازم شمرده شده است، منافاتى با اصل مزبور (۵۸) ندارد.

۲- مرجع قانونگذارى بودن مجلس، منافاتى با محدود بودن حق قانونگذارى آن ندارد. به تعبیر دیگر، هرچند مجلس، حق قانونگذارى دارد، اما بر اساس قانون اساسى، در برخى از زمینه‏ها حق قانونگذارى ندارد. در اصل ۷۱ آمده است: «مجلس شوراى اسلامى در عموم مسائل در حدود مقرر در قانون اساسى مى‏تواند قانون وضع کند».

حق قانونگذارى مجلس از دو جهت محدود است؛ یکى این‏که نمى‏تواند قوانینى وضع کند که با اصول و احکام مذهب رسمى کشور یا قانون اساسى مغایرت داشته باشد. دیگر این‏که سیاست‏گذارى و برنامه‏ریزى در پاره‏اى از زمینه‏ها، بر اساس قانون اساسى، به نهادهاى خاصى واگذار شده است؛ به برخى از این موارد، اشاره مى‏شود:

الف) بر اساس بند ۱ اصل ۱۱۰، تعیین سیاستهاى کلى نظام جمهورى اسلامى ایران، از وظایف و اختیارات مقام رهبرى قلمداد شده است و نیز بر اساس بند ۷ و ۸ همین اصل، تصمیم‏گیرى در زمینه حل اختلاف و تنظیم روابط قواى سه‏گانه و نیز حل معضلات نظام، جزء وظایف و اختیارات مقام رهبرى به حساب آمده است. بنابراین، در این موارد، مجلس حق قانونگذارى ندارد و رأى و نظر مقام رهبرى بر همگان – حتى بر مجلس شوراى اسلامى – نافذ و الزامى است.

ب) در اصل ۱۰۸ چنین آمده است:

«قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آنها و آیین‏نامه داخلى جلسات آنان براى نخستین دوره باید به وسیله فقهاى اولین شوراى نگهبان تهیه و بااکثریت آراى آنان تصویب شود و به تصویب نهایى رهبر انقلاب برسد. از آن پس، هرگونه تغییر و تجدیدنظر در این قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان، در صلاحیت خود آنان است.» بنابراین، مجلس نمى‏تواند در این موارد قانونگذارى کند.

ج) در ذیل اصل ۱۱۲ آمده است: «مقررات مربوط به مجمع (مجمع تشخیص مصلحت نظام) توسط خود اعضا تهیه و تصویب و به تأیید مقام رهبرى خواهد رسید.» بنابراین، مجلس نمى‏تواند در ارتباط با مقررات مجمع تشخیص مصلحت نظام، قانونگذارى کند.

د) بر اساس اصل ۱۷۶ قانون اساسى، تعیین سیاستهاى دفاعى – امنیتى کشور، در محدوده سیاستهاى کلى تعیین‏شده از طرف مقام رهبرى و هماهنگ نمودن فعالیتهاى سیاسى، اطلاعاتى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى در ارتباط با تدابیر کلى دفاعى – امنیتى و بهره‏گیرى از امکانات مادى و معنوى کشور براى مقابله با تهدیدهاى داخلى و خارجى، از وظایف و اختیارات شوراى عالى امنیت ملى کشور است که پس از تصویب از جانب این شورا و تأیید آنها از جانب مقام رهبرى، بر همگان – حتى بر نمایندگان مجلس – الزامى است.

ه) بر اساس اصل ۱۷۷ قانون اساسى، تصمیم‏گیرى براى بازنگرى قانون اساسى و نیز اصلاح و تتمیم آن از اختیارات مقام رهبرى و مجمع تشخیص مصلحت نظام و شوراى مخصوص بازنگرى قانون اساسى است و از محدوده اختیارات مجلس شوراى اسلامى خارج است.

و) بر اساس ولایت مطلقه و اختیارات ویژه رهبرى، اگر مقام رهبرى، گروهى را عهده‏دار سیاست‏گذارى و برنامه‏ریزى در زمینه خاصى قرار دهند – چنان که شوراى عالى انقلاب فرهنگى را عهده‏دار سیاست‏گذارى در زمینه علمى و فرهنگى کشور قرار داده‏اند -، آن مجمع مى‏تواند در آن زمینه سیاست‏گذارى کند و مصوبات آنها بر همگان، حتى بر نمایندگان مجلس، الزامى است.

امام خمینى رحمه‏الله در پاسخ به تقاضاى رئیس جمهورى وقت در سال ۱۳۶۳ که خواستار اعتبار مصوبات این شورا در حد قانون بود فرموده‏اند: «باید به مصوبات این شورا ترتیب آثار داده شود.»
شرایط انتخاب‏کنندگان و انتخاب‏شوندگان و تعداد نمایندگان مجلس

در اصل ۶۲ قانون اساسى آمده است: «مجلس شوراى اسلامى از نمایندگان ملت که بطور مستقیم و با رأى مخفى انتخاب مى‏شوند، تشکیل مى‏گردد. شرایط انتخاب‏کنندگان و انتخاب‏شوندگان و کیفیت انتخابات را قانون معین خواهد کرد.»

بر اساس این اصل، شرایط انتخاب‏شوندگان، به قانون عادى مجلس واگذار شده است، لکن با توجه به وظایف و اختیارات فراوانى که در قانون اساسى براى نمایندگان مجلس منظور شده است، مجلس نمى‏تواند شرایطى همچون اعتقاد و التزام عملى به اسلام و مبانى نظام و تعهد و امانتدارى و نداشتن سوابق سوء و… را نادیده بگیرد؛ زیرا سپردن این همه اختیارات و وظایف به افرادى که در واقع، نوعى ولایت بر سرنوشت و جان و مال مردم است، بدون صلاحیتهاى لازم، غیرمشروع است.

در قانون انتخابات مجلس (مصوب ۷/۹/۱۳۷۸) و اصلاحات بعدى آن نیز در ارتباط با شرایط نامزدى نمایندگى مجلس آمده است:

«انتخاب‏شوندگان باید داراى تابعیت اصلى ایران، معتقد و ملتزم عملى به اسلام و نظام جمهورى اسلامى، وفادار به قانون اساسى و اصل ولایت فقیه، داراى حداقل مدرک فوق دیپلم، عدم سوء شهرت در حوزه انتخابیه و داراى سلامت جسمى در حد برخوردارى از نعمت بینایى، شنوایى و گویایى بوده و بین ۳۰ تا ۷۵ سال سن داشته باشند.

داوطلبان نمایندگى اقلیتهاى دینى، از شرایط اعتقاد به اسلام، مستثنا بوده و باید در دین خود ثابت‏العقیده باشند.»

همچنین بر اساس همین قانون، وابستگان مؤثر در تحکیم رژیم سابق، ملاّکین اراضى موات، وابستگان و گردانندگان احزاب و تشکیلات غیرقانونى، فراماسونرى، نمایندگان مجالس و انجمنهاى محلى رژیم گذشته، مجرمین علیه نظام جمهورى اسلامى، محکومین به حدود شرعى، محجورین، مشهورین و متجاهرین به فساد و فسق و فجور و قاچاقچیان و معتادین به مواد مخدر، کلاً از انتخاب شدن محرومند.

بر اساس قانون انتخابات، مقامات عالى قوه مجریه و قضائیه و معاونین و مشاورین آنها، اعضاى شوراى نگهبان، شاغلین نیروهاى مسلح و وزارت اطلاعات، استانداران، فرمانداران، بخشداران و معاونان و مشاوران آنها در سراسر کشور، ائمه جمعه، رؤسا و مقامات عالى محلى و اعضاى هیأت مدیره و مدیرعامل مؤسسات دولتى و وابسته به دولت در حوزه مأموریت خود، به واسطه شغل و مقامى که دارند، از حق انتخاب شدن محرومند، مگر آن‏که سه ماه قبل از ثبت‏نام از سِمَت خود استعفا کرده باشند و در آن پست شاغل نباشند.

بر اساس قانون انتخابات، انتخاب‏کنندگان باید داراى تابعیت جمهورى اسلامى ایران، ۱۵ سال تمام و عاقل باشند.

در مورد تعداد نمایندگان مجلس شوراى اسلامى در اصل ۶۴ آمده است: «عده نمایندگان مجلس شوراى اسلامى دویست و هفتاد نفر است و از تاریخ همه‏پرسى سال یکهزار و سید و شصت و هشت هجرى شمسى، پس از هر ده سال، با درنظر گرفتن عوامل انسانى، سیاسى، جغرافیایى و نظایر آنها، حداکثر بیست نفر نماینده مى‏تواند اضافه شود. زرتشتیان، کلیمیان هر کدام یک نماینده و مسیحیان و آشورى و کلدانى مجموعا یک نماینده و مسیحیان ارمنى جنوب و شمال، هر کدام یک نماینده انتخاب مى‏کنند….»

ضمنا، بر اساس اصل ۶۳، دوره نمایندگى مجلس، چهار سال است. انتخابات هر دوره باید پیش از پایان دوره قبل برگزار شود؛ به طورى که کشور در هیچ زمان بدون مجلس نباشد.

 

قوه قضاییه :

قوه قضایی قوه‌ای است مستقل که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسؤول تحقق بخشیدن به عدالت است.

وظایف اساسی این قوه به این شرح است:

۱ـ رسیدگی و صدور حکم در مورد تظلمات، تعدیات، شکایات، حل وفصل دعاوی و رفع خصومات و اخذ تصمیم و اقدام لازم در آن قسمت از امور حسبیه که قانون معین می‌کند؛

۲ـ احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع؛

۳ـ نظارت بر حسن اجرای قوانین؛

۴ـ کشف جرم و تعقیب، مجازات و تعزیر مجرمین و اجرای حدود و مقررات مدون جزایی اسلام؛ ۵ـ اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید: